وهابیت
منوهای سایت
۱۳۹۰/۱۲/۲۳ ۱۵:۳۱     بازدید:۵۶۲       کد مطلب:۵۶۳۸          ارسال این مطلب به دیگران  

اصول اعتقادی وهابیت » عقائد خاص وهابیت » قرآن

تفسیر نزد اصحاب حدیث

 احمد پاکتچی

طی سده‌های 2 و 3ق، گروهی از عالمان که زمینۀ مطالعۀ آنان را بیشتر حوزۀ حدیث تشکیل می‌داد و از نظر اعتقادی و سلوکی نیز مشترکاتی میان آنان دیده می‌شد، با عنوان اصحاب حدیث شناخته می‌شدند (نک‍ : ه‍ د، 9/113 بب‍ ). یکی از ویژگیهای فکری اصحاب حدیث آن بود که باور داشتند که حوزه‌های مختلف معارف دینی و حتى غیر دینی را می‌توان با استفاده از احادیث و روشهای محدثانه مطالعه کرد. به طبع تفسیر قرآن نه تنها در این میان مستثنا نبود، بلکه در شمار نخستین حیطه‌های موضوعی بود که اصحاب حدیث به تألیف دربارۀ آن علاقه نشان دادند، تا آنجا که نخستین تألیفات اصحاب حدیث در تاریخ فعالیت نوشتاری خود، کتب تفسیری آنان است.

5-1. تفسیر تک‌اسنادی: روندی که در بخش اتباع تابعین دربارۀ تفسیرهای تک‌اسنادی گفته شد، در نیمۀ اخیر سدۀ 2 و طی سدۀ 3ق در میان اصحاب حدیث، در سطح محدودی دوام یافته است. اهمیت یافتن اسناد در محافل اصحاب حدیث موجب شده بود تا محدثان این دوره، نسبت به ضبط اسانید حساس باشند.

در برخی از نمونه‌ها، یک متن به عنوان متنی از پیش موجود با اسانید مضبوط روایت می‌شد و راوی نهایی روایاتی را با اسانیدی از غیر مؤلف اصلی و احیاناً توضیحاتی از خود بدان می‌افزود. از این جمله می‌توان به متن تفسیر مقاتل‌بن‌سلیمان به روایت ابوصالح هذیل بن حبیب دندانی (د پس از 190ق)، عالم بغدادی اشاره کرد. وی اخباری از مشایخ خود چون سفیان ثوری، وکیع بن جراح، لیث‌بن‌سعد و ابن‌لهیعه آورده (نک‍ : مقاتل بن سلیمان، 1/35، 37، 149، جم‍ ‌) و در برخی موارد، دیدگاهی تفسیری از شخص خود را نیز بر کتاب افزوده است (مثلاً نک‍ : 1/326). متن چاپ شده از تفسیر مقاتل، تحریر ابوصالح دندانی است. حتـى ثابت‌بن‌یعقوب توزی ــ که راوی نسخه از دندانی است ــ نادر اخباری به نقل از مشایخ خود را به متن افزوده است (مثلاً نک‍ : 1/37، 450).

تفسیر ابن‌ابی‌نجیح از مجاهد نیز متن دیگری است که سرنوشتی مشابه یافته است. این متن که تحریر آدم‌بن‌ابی‌ایاس عسقلانی (د 220ق) از روایت ورقاء بن عمر یشکری (د 160ق) از ابن‌ابی نجیح بوده، امروزه به نام تفسیر مجاهد شناخته شده است. ورقاء راوی متن از ابن‌ابی نجیح، اخباری را به نقل از دیگر مشایخ خود به متن افزوده (مثلاً ص 110، 111، 118، 126) و آدم‌بن‌ابی‌ایاس نیز افزوده‌هایی بر نسخۀ ورقاء از طریق دیگر شیوخ خود دارد (ص 141، 145، 151، جم‍‌ ). هشام بن عبیدالله رازی (د 221ق) نیز افزوده‌هایی بر تفسیر کلبی داشته است (ابونعیم، اخبار اصبهان، 1/89).

در یمن باید به تفسیر عبدالرزاق صنعانی (د 211ق) اشاره کرد که مبنای اصلی آن تفسیر استادش معمر از قتاده است؛ اما در آن روایات معمر از غیر قتاده (مثلاً نک‍ : 1/40، 41، جم‍‌ ) و برگرفته‌های شخص عبدالرزاق از دیگر متون تفسیری به روایت از مفسرانی چون سفیان ثوری (1/41، 44، جم‍‌‍ ‌)، سفیان بن عیینه (1/40، 50، جم‍)، هشیم بن بشیر (1/55) و ابومعشر مدنی، راوی محمد بن کعب (1/49) بدان افزوده شده است. هم معمر و هم عبدالرزاق برخی احادیث تفسیری را از نسخه‌های حدیثی غیر تفسیری نیز بازیابی کرده‌اند (1/49، 57، جم‍).

موسی‌بن‌عبدالرحمان ثقفی (د 190ق)، محدث یمنی، تفسیر ابن‌عباس را با دو طریق ابن‌جریج از عطاء و مقاتل‌بن‌سلیمان از ضحاک روایت کرد و آن را به صورت اسناد مندرج به صورت متنی واحد درآورد (ابن‌حبان، کتاب المجروحین، 2/242؛ طبرانی، المعجم الکبیر، 23/130، 134، جم‍؛ قوام‌السنه، 45؛ بیهقی، احمد، الزهد ...، 2/328؛ رافعی، 1/189). به هر روی درج اسانید روش مقبولی نزد اصحاب حدیث به شمار نمی‌آمده، و مورد انتقاد بوده است. گویا تحریری از همین اثر رواج یافته که اسناد آن تنها طریق ابن‌جریج را دربر می‌گرفته است (نقل: قمی، 2/245، 294، جم‍ ؛ ابن‌عدی، 6/349؛ ابن‌‌بشکوال، 1/338، 2/761؛ واحدی، 14؛ حسکانی، 1/219، 2/405).

گونه‌ای از تفسیر تک اسنادی در سدۀ 4ق تنها یک نمونه دارد. ابوبکر‌ ابن‌ جعابی (د 355ق)، محدث بغداد تفسیری فراهم آورد که در آن اقوال تفسیری مالک‌بن‌انس با اسانید مختلف گرد آمده بود (رودانی، 174-175؛ نیز نک‍: ابن‌ندیم، 36) و این همان تفسیری است که گاه به عنوان تألیفی از خود مالک شناخته شده است (داوودی، 2/300).

5-2. اسانید متنوع در تفسیر: در اواسط سدۀ 2ق، نقطۀ‌درخششی در تفسیرنویسـی اصحاب حدیث، تألیفی از سفیان‌بن‌سعید‌ثوری (د 161ق) است که از سویی یکی از ماندگارترین تفاسیر متقدم به شمار می‌آید و از سوی دگر این باب را در محافل محدثان کوفه گشوده است. کتاب التفسیر ثوری دربر دارندۀ اطلاعاتی متنوع دربار‌ۀ کیفیت نزول (مثلاً نک‍ : ص 41)، قرائات، به‌ویژه قرائت ابن‌مسعود و اصحاب او (مثلاً ص 44)، در کنار نقل اقوال تفسیری صحابه و تابعین با اسانید متنوع است. التفسیر ثوری را باید کهن‌ترین تفسیر بازمانده دانست که در آن اقوال تفسیری سلف به عنوان اخباری متمایز با اسناد مستقل آمده است و تنوع منابع با ضبط اسانید دیده می‌شود. در عین حال، از آنجا که کتاب ثوری گامی‌ آغازین به شمار می‌آید، در نقل برخی از اقوال همچنان ارسال در سند دیده می‌شود (ص 42، 45، جم‍ ‌). در نقل اقوال سلف تنوع بومی‌ وجود دارد، اما توجه به تابعین کوفه و مکه بیشتر دیده می‌شود (مثلاً ص 42، 43). نیز بسیار می‌توان اقوال تفسیری را جست که به کسی نسبت داده نشده، و به ظاهر از آنِ شخص ثوری است (مثلاً ص 43، 46).

هم‌زمان با ثوری، محدثان معاصر و هم‌فکران او در کوفه چون زائدة بن‌ قدامۀ ثقفی‌ (د‌ 160ق‌) و ابوکُدینه یحیی بن مهلب (د 160ق) نیز کتبی مشابه در تفسیر نوشتند (ابن‌ندیم، 36، 282). در مورد اخیر می‌توان تنوع اسانید کتاب را از نقل قول‌هایی دریافت که در تفسیر طبری به طور گسترده آمده‌ است (2/371، 5/128، 12/202، جم‍ ‌). به‌طور‌کلی حلقۀ سفیان‌ ثوری‌ در کوفه، پدید‌آورندۀ موجی‌ گسترده‌ از تفسیرنویسی در میان‌ اصحاب‌ حدیث‌ در سرزمین‌های مختلف شد و پس از آن شماری‌ بسیار از تفاسیر محدثانه‌ نوشته‌ شد.

هم‌زمان با ثوری، شعبة‌بن‌حجاج (د 160ق) رئیس محدثان بصره فراتر از دقت در اسناد، بحث محدود کردن دایرۀ سنت به اقوال پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و صحابه را مطرح کرد. وی بر این باور بودکه اقوال تابعین اگر مستند به مأخذی از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)) یا صحابه نباشد، بی ارزش و غیر قابل اعتماد است و این امر به‌ویژه دربارۀ «کتاب الله» بیش از همه مصداق دارد (خلیلی، 1/396). بدین ترتیب، اعتبار اقوال تابعین در تفسیر، در محیط محدثان بصره تضعیف شد و حاصل پایبندی به این اندیشه، کوچک شدن حجم منقولات تفسیری در ابعادی قابل ملاحظه بود. این اندیشه نیم قرنی تنها بصره را از روند تفسیرنگاری وا نهاد، اما تأثیر پایداری نداشت.

باید اذعان داشت که در پایان سدۀ 2ق، اقوال شافعی در تضییق دایرۀ سنت، بیش از آنچه در محفل شعبة‌بن‌حجاج اتفاق افتاده بود، از اعتبار اقوال تابعین کاست، اما فضای تفسیر با فقه متفاوت بود. حذف اقوال تابعین از تفاسیر مأثور ممکن نبود و عملاً هرگز این اتفاق نیفتاد؛ تنها می‌توان گفت اصحاب حدیث در تفسیرنویسی خود رفته‌رفته بر حجم و جایگاه احادیث نبوی و اقوال صحابه در نوشته‌های خود افزودند. چنین گرایشی به‌طبع نیازمند آن بود تا کوشش بیشتری در جهت جمع‌آوری احادیث نبوی و اقوال صحابه صورت گیرد و این روند نسبی و تدریجی بود.

در اواخر سدۀ 2ق، وکیع‌بن‌جراح (د 197ق) جریانی را در راستای پالایش اخبار تفسیری آغاز کرد که می‌توان آن را تحقق آرمانهای سفیان ثوری در راستای تدوین تفسیری با اسانید استوار دانست. وی در راستای این بازنگری، برخی از تفاسیر مهم نزد کوفیان را کنار نهاد و از آن جمله، از تفسیر کلبی و ورقاء یشکری که مورد نقد محافل محدثان قرار داشتند، چیزی در تفسیر خود نیاورد (خطیب، تاریخ، 13/517؛ سمعانی، الانساب، 5/698). همین ویژگی موجب شد تا هم در روزگار خود و هم بعدها تفسیر وکیع برای قرنها یکی از پرتداول‌ترین تفاسیر اصحاب حدیث باشد (مثلاً نک‍ : ابن‌ندیم، 37؛ حسکانی، 2/484؛ سمعانی، التحبیر، 2/124، 353؛ ابن‌نقطه، التکملة، 4/312، 335؛ ابن‌کثیـر، تفسیر، 1/330؛ رودانـی، 171؛ متقـی هندی، شم‍ 4235).

هم‌زمان با نسل سفیان و وکیع، دهها تفسیر دیگر در کوفه و بوم‌های دیگر از سوی اصحاب حدیث نوشته شد که همین سبک را دنبال می‌کرد. در تفاسیر این دوره، ویژگی بومی‌ بودن کمابیش دیده می‌شد، بدین معنا که با وجود تنوع احادیث، دایرۀ اسانید چندان از اسانید رایج در بوم مؤلف فراتر نمی‌رفت.

جریان بعدی در تفسیرنویسی اصحاب حدیث در سال‌های پایانی سدۀ 2ق رخ داده است. در این دوره تألیف تفاسیر روایی پرحجم آغاز شده که در گردآوری اسانید به بومهای مختلف روی آورده است. نخستین نمونه‌ها از این نوع تفاسیر در بوم‌هایی تألیف شده‌اند که زمینه‌ای پیشین برای تفسیر بومی‌ نداشتند. از نخستین نمونه‌ها، باید به تفسیر اسماعیل بن‌ابی‌زیاد شامی‌(ح 190ق)، عالم موصل اشاره کرد که در تفسیر کبیر خود بدون در نظر داشتن اعتبار اسانید، سعی بلیغی در گردآوری آنها مبذول داشت (ابن‌ندیم، 36؛ سمعانی، التحبیر، 1/191؛ ابن‌حجر، العجاب، 213).

نقطۀ عطفی مهم در این تفسیرنویسی، تفسیر کبیر یحیی بن سلام (د 200ق)، عالم بصری زیسته در افریقیه است. مؤلف در این اثر مضامین تفاسیر تابعین چون نسخه‌های تفسیری از مجاهد و حسن بصری و نیز تفاسیر تلفیقی چون تفسیر سدی را مورد استفاده قرار داده، و افزون بر آن شماری از اخبار مسند را در تفسیر آیات گرد آورده است. حجم احادیث نبوی در این میان درخور توجه است (نک‍ : یحیی بن سلام، برگهای منتخب). مجموع این تفسیر بالغ بر 6 جلد بوده (ابن‌حجر، همان، 219) و برای سده‌های متمادی به خصوص در مغرب جهان اسلام از رواج بسیار برخوردار بوده است (نک‍ : ابن‌خیر، 56-57؛ ابوالعرب، 203؛ رودانی، 172؛ برای نسخۀ خطی، نک‍ : GAS, I/39).

در اوایل سدۀ بعد، ادامۀ این روش را می‌توان در تفسیرهایی بزرگ از آدم‌بن‌ابی‌ایاس‌ عسقلانی (د 220ق، نقل: ابن‌کثیر، تفسیر، 1/109، 122، جم‍؛ سیوطی، الدر، 1/255، 493، جم‍‌) و حسین‌بن‌داوود مصیصی (د 226ق) معروف به سُنید (نقل: ابن‌کثیر، همان، 1/96، 131، جم‍ ؛ سیوطی، همان، 2/653، 675، جم‍)، در فلسطین و ثغور شام یافت. تفسیر سنید را از نظر سبک همسان با تفسیر ابن‌سلام دانسته‌اند (ابن‌حجر، همانجا) و به همان سان از رواج گسترده‌ای نیز برخوردار بود (ابن‌ندیم،36؛ سمعانی، الانساب، 3/432؛ ابن‌حجر، الاصابة،4/318، جم‍ ؛ رودانی، 174؛ برای تحلیلی دربارۀ پدیدۀ تفسیر مسند، نک‍ : بِرگ، 65 ff.).

موج گزینش صحاح در حدیث، تأثیر خود را در حوزۀ تفسیرنویسی هم نهاد. احمد‌بن‌حنبل و اسحاق‌بن‌راهویه، دو پیشوای اصحاب حدیث متأخر هر دو در امر تفسیر درگیر بودند. اسحاق که مشوق بخاری برای تألیف صحیح بود، خود نگارندۀ تفسیری محدثانه بود که برای چندین قرن رواج داشت (نک‍ : ابن‌ندیم،286؛ سمعانی، التحبیر، 2/190، الانساب، 4/99، 5/431؛ ابن‌ماکولا، 7/158؛ رودانی، 173) و قطعه‌ای از آن تا سده‌های اخیر باقی بود (نقل: ابن‌حجر، العجاب، 600، جم‍؛ سیوطی، الدر، 4/574، لباب ...، 47؛ متقی هندی، شم‍ 16117). گفته شده که احمد‌بن‌حنبل نیز در تفسیر تألیفی داشته است (ابن‌ندیم، 285؛ ابن‌تیمیه، مقدمة، 80؛ رودانی، 170)، هر چند از کم‌شناخته‌ترین آثار احمد بن حنبل بوده است.

به هر روی در شمار تفاسیر محدثانه در اواسط و اواخر سدۀ 3ق، آثار پدید آمده توسط اصحاب صحاح سته مانند ابن‌ماجه (4/559) و نسایی (ابن‌خیر، 58؛ ابن‌ابار، المعجم، 316؛ برای نسخۀ خطی، نک‍ : GAS, I/169)، هرگز اهمیت چندانی نیافتند و آثار مسندنویسانی چون عبد‌بن‌حمید کشی و بقی‌بن‌مخلد قرطبی ماندگار گشتند (برای کشی، نک‍ : سمعانی، الانساب، 4/127؛ نسفی، عمر، 98؛ سیوطی، الدر، 1/10، جم‍ ؛ رودانی، 173؛ برای بقی، نک‍ : ه‍ د، 12/391).

در سال‌های انتقال به سدۀ 4ق، محمد‌بن‌جریر‌طبری (د 310ق) جامع البیان معروف به تفسیر طبری را نوشت که تاریخ تفسیر روایی را متحول کرد. گردآوری گسترده، دسته‌بندی اقوال ذیل هر آیه، افزوده‌های درایی در مقام داوری و ترجیح از ویژگی‌های این تفسیر است (نک‍: ه‍ د، تفسیر طبری؛ برای جایگاه اسانید در تفسیر او، نک‍ : هورست، سراسر اثر؛ بِرگ، 120 ff.). پس از طبری محدثان بزرگی چون ابن‌ابی‌حاتم رازی (نک‍ : مآخذ پایانی)، ابن‌منذر نیشابوری (نک‍ : ه‍ د، 4/702)، ابن‌حبان بستی (نک‍ : ه‍ د ، 3/304)، ابوالشیخ اصفهانی (نک‍ : ه‍ د، 5/601)، ابن‌شاهین بغدادی (سمعانی، الانساب، 3/390؛ ابن‌طاووس، الطرائف، 1/155) و ابن‌مردویه اصفهانی (ه‍ د، 4/604) تفاسیری به همان سبک تألیف کردند. اما این تألیفات با وجود رواج در محافل شرق و غرب، هرگز در برابر تفسیر طبری نمودی نداشتند.

برخی از عالمان منتسب به مذاهب خاص اصحاب حدیث نیز در طی سده‌های 3 و 4ق کتابهایی در تفسیر نوشته‌اند؛ از آن جمله است: عبدالملک بن حبیب اندلسی (د 238ق، ابن‌فرحون، 1/155)، ابواسحاق ابراهیم بن حسین قرطبی (د 240ق، همو، 1/84)، منذر بن سعید نفزی اندلسی (د پس از 355ق، داوودی، 2/336) از مالکیان؛ محمد بن علی قفال چاچی (د 365ق)، که دارای مشرب معتزلی نیز بود (سمعانی، الانساب، 3/375؛ سیوطی، طبقات، 109-110)، محمد بن حسن زوزنی (د 370ق) از قضات ماوراءالنهر (سبکی، 3/143) و علی بن عبدالعزیز جرجانی (د 392ق) قاضی گرگان (ابن‌قاضی‌شهبه، 2/160) از شافعیان؛ ابوالقاسم خرقی (د 334ق، حاجی‌خلیفه، 1/446) و عبدالعزیز‌بن‌جعفر‌غلام‌خلال (د 363ق، ابن‌ابی‌یعلى، 2/120) از حنبلیان؛ و ابوبکر‌ابن‌کامل (د 350ق؛ ابن‌ندیم، 35) و ابوالفرج معافی بن زکریا (د 390ق، همو، 293) از جریریان.

5-3. گونۀ معانی القرآن نزد محدثان: پیشینۀ این گونۀ تفسیری را تا آغاز سدۀ 3ق باید نزد ادیبان جست‌وجو کرد. اندکی پس از ابوبکر فراء، ابوعبید قاسم‌بن‌سلام (د 224ق)، محدث خراسانی‌تبار بغداد که در فنون ادب نیز دستی فراز داشت، بر آن شد تا با تکیه بر کتب متقدم، به خصوص تألیفات ابوعبیده و فراء کتابی جامع در معانی القرآن تألیف کند که ارزش محدثانه نیز داشته باشد (همو، 78؛ خطیب، تاریخ، 12/405؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب، 1/11، 3/63؛ قس: ابن‌خیر، 71). وی به مضامین کتب نحویان، روایات تفسیری صحابه و تابعین و اقوال فقیهان را افزود و کتاب خود را تا سورۀ حج یا انبیاء پیش برد. اما احمد‌بن‌حنبل در نامه‌ای او را از ادامۀ کار منصرف ساخت (خطیب، همانجا؛ قاضی عیاض، 4/292). احتمالاً این همان اثری است که محمد‌بن مؤمن شیرازی به عنوان تفسیر القرآن از آن یاد کرده، و آن را یکی از تفاسیر دوازده‌گانه شناخته است (نک‍ : حسکانی، 2/484؛ ابن‌طاووس، الطرائف، 2/429).

ابن‌قتیبۀ دینوری (د 276ق) عالم اصحاب حدیث در غرب ایران که در زمینه‌های مختلف ادامه‌دهندۀ راه و تکمیل‌کنندۀ آثار ابوعبید بود، راه وی در معانی‌القرآن‌نویسی را ادامه داد و کتابی با عنوان معانی القرآن تألیف کرد که اکنون یافت‌نشده است. در فهرست آثار وی چنین کتابی در عرض غریب القرآن و مشکل القرآن یاد شده است (نک‍ : داوودی، 1/251) و اینکه کسانی چون لوکنت (ص 168) و عکاشه (ص 43) آن را نام دیگر غریب القرآن پنداشته‌اند، وجهی ندارد.

دیگر ادامه دهندۀ راه ابوعبید اسماعیل بن اسحاق قاضی (د282ق) است. وی کتاب ابوعبید را به عنوان متن اصلی برگرفت و در سراسر آن، زیادات و فوایدی را افزود (قاضی عیاض، 4/292؛ ابن‌فرحون، 1/95). معانی القرآن قاضی اسماعیل از حیث ارزش ادبی چنان غنایی داشت که مورد ستایش مبرد، نحوی نامدار بصره قرار گرفت (همو، 1/93).

5-4. تفسیر شبه‌کلامی ‌قرآن: اصحاب حدیث از بدو شکل‌گیـری محافلشان با مباحث اعتقادی درگیر بوده، و مناظراتی با اصحاب کلام داشته‌اند. همین امر موجب می‌شد تا در محافل آنان گونه‌ای نظیر تفسیر کلامی‌ در تبیین آیات متشابه به‌وجود آید.

کهن‌ترین نمونۀ قابل ذکر در این باره، کتاب الحیدة والاعتذار فی الرد على من قال بخلق القرآن از عبدالعزیز بن یحیى کنانی (د 240ق)، عالم اصحاب حدیث مکه است. این کتاب که از نظر ساختار به صورت یک مناظره طراحی شده، ردیه‌ای بر دیدگاههای بشر مریسی و هم‌فکران او تنها با تکیه بر آیات قرآنی است. بدین ترتیب می‌توان کتاب را نوعی تفسیر موضوعی با مضامین اعتقادی دانست. مؤلف خود در مقدمه یادآور شده که به سبب پایبند نبودن مخالفان به احادیث، وی به استناد به «نص تنزیل» در استدلالات خود بسنده کرده است (ص33 ).

پس از آن باید از ابن‌قتیبه (د 276ق) و کتاب او با عنوان تأویل مشکل القرآن سخن آورد که تفسیری درایی ـ اعتقادی، اما از منظر اصحاب حدیث است. مؤلف همچون کتاب دیگرش تأویل مختلف الحدیث، در اینجا نیز روی سخن با متکلمان معتزله دارد و در سراسر کتاب در صدد اثبات این اندیشه است که بسیاری از برداشتهای متکلمان از آیات، ناشی از ضعف دانش آنان به وجه زبانی ـ ادبی آیه است و کوشش دارد تمامی‌آنچه را که از کلام مخالفان به عنوان سوء برداشت می‌شناسد، با تکیه بر تفسیر قرآن به قرآن و تفسیر ادبی تأویل کند و از موضع اصحاب حدیث دفاع نماید (نک‍ : سراسر کتاب). این کتاب در طی سده‌ها، از ماوراء‌النهر تا اندلس مورد توجه بوده است (ابن‌خیر، 67؛ نسفی، عمر، 522؛ سیوطی، الاتقان، 1/33).

به این دو باید کتابی از اسماعیل بن اسحاق قاضی با عنوان حجاج القرآن (ابن‌ندیم، 252) یا الاحتجاج بالقرآن در دو مجلد (قاضی عیاض، همانجا) را افزود.

5-5. تفسیر مأثور مجرد: نخستین زمینه‌های تفسیر مجرد از اساتید را بیشتر می‌توان در خراسان و عراق نزد کسانی یافت که اشتغال اصلی آنان وعظ بوده است و در راستای فعالیت خود به تفسیر مأثور پرداخته‌اند. از آن شمار می‌توان به شفاء الصدور، تفسیر بزرگی از ابوبکر محمد بن حسن نقاش (د 351ق)، عالم بغدادی اشاره کرد (ابن‌ندیم، 36) که هم در گزینش و هم سنددهی از شیوه‌های اصحاب حدیث فاصله گرفته بود. برقانی معتقد بود که هیچ حدیث صحیحی در این تفسیر یافت نمی‌شود و لالکایی شفایی برای سینه‌ها در آن نمی‌یافت (سمعانی، الانساب، 5/518). با این حال این تفسیر در همان زمان مؤلف از رواج قابل ملاحظه‌ای برخوردار شد و قرن‌ها بعد نیز همچنان مورد توجه بود (مثلاً نک‍ : ابن‌خیر، 57؛ ابن‌طاووس، الطرائف، 1/44، سعد، 285-286؛ ابن‌حجر، الاصابة، 2/298، 3/34؛ ابن‌جزری، 2/119؛ رودانی، 173؛ GAS, I/45).

اثر بعدی تفسیر القرآن از ابولیث نصر بن محمد سمرقندی (د‌373ق) عالم حنفی ماوراءالنهر است که با وجود کثرت استفاده از اخبار در آن، به شیوۀ اصحاب حدیث در اسناد پایبند نبوده است (ابولیث، سراسر اثر؛ نیز نک‍ : ه‍ د، 6/205).

اوج تفسیر مجرد در اثری پرحجم از حسن بن محمد بن حبیب نیشابوری دیده می‌شود که در طول قرنها یکی از تفاسیر پرتداول در مشرق اسلامی‌ بوده است (نک‍ : بیهقی، احمد، اثبات...، 128؛ صریفینی، 429؛ سمعانی، التحبیر، 1/579). در همین شمار باید از تفسیر ابوسعد واعظ خرگوشی (د 407ق) عالم نیشابور (ابن‌شهرآشوب، مناقب، 1/11، 2/25) نیز یاد کرد.

ویژگی این دست تفاسیر فاصله گرفتن از بحث‌های ریز تخصصی در زمینه‌های گوناگون کلامی، فقهی و ادبی و نیز کم‌رنگ شدن اسناد در آن است. لحن خطابی این نوع تفاسیر موجب شده است تا برخی از نسخه‌های تفسیری پیشین مانند تفسیر مقاتل و بسیاری از نسخه‌های قصص و اخبار که به سبب ضعفهای سندی از سوی اصحاب حدیث کنار نهاده شده بود، بار دیگر مورد توجه قرار گیرد و از آنها در تفاسیر نقل شود.

5-6. جریان تلخیص و ترجمه: در طول سدۀ 4ق، برخی در مغرب جهان اسلام به تلخیص تفاسیر اصحاب حدیث روی آوردند. از آن جمله می‌توان به اختصار تفسیر بقی بن مخلد توسط عبدالله بن حنین کلابی (د 318ق، داوودی، 1/234) و عبدالله بن محمد ابن‌اخی رفیع (د 318ق، همو، 1/253)، اختصار تفسیر یحیی‌بن‌سلام توسط ابن‌ابی زمنین (د 399ق، نک‍ : ه‍ د، 2/658) و عبدالرحمان بن مروان قنازعی (د 413ق، ابن‌فرحون، 1/152) اشاره کرد.

در این دوره نمونه‌ای از ترجمۀ پایبند به متن دیده نمی‌شود. تنها ترجمه گونه‌ای به فارسی از تفسیر طبری می‌شناسیم که به ترجمۀ تفسیر طبری شهرت یافته است. این ترجمه به دستور منصور بن نوح سامانی (حک‍ 350-366ق) در ماوراء‌النهر صورت گرفته است و عالمانی چون ابوبکر بن‌حامد، خلیل‌بن‌احمد سجستانی از بخارا، ابوجعفر محمد بن علی بلخی، حسن بن علی مندوسی و ابوالجهم خالد‌بن‌هانی از نواحی مختلف خراسان در آن شرکت داشته‌اند (نک‍ : ه‍ د، ترجمۀ قرآن). وجوه تمایز این ترجمه نسبت به متن اصلی آن اندازه است که گاه به دیدۀ تحقیق، آن را به مثابۀ متنی مستقل می‌نماید (نک‍ : آذرنوش، 1/49 بب‍ ).

 

 

منبع: دائره المعارف بزرگ اسلامی؛ ج15.




نظر شما درباره این مطلب
نام :
ایمیل :


کد موجود در تصویررا وارد نمایید:
     
 
به اشتراک گذاشتن/ایمیل/بوک مارک این مطلب





بالا