وهابیت
منوهای سایت
۱۳۹۱/۱/۲۴ ۸:۴۵     بازدید:۲۳۱۷       کد مطلب:۵۶۸۸          ارسال این مطلب به دیگران  

سلفیه و جنبش های اسلامی » دیوبندیه

دیوبندیه، بِریلْویه و رابطه آنها با وهّابیت

مهدی فرمانیان[1]

 

 

مقدمه

شبه قاره هند یکی از پنج تمدن کهن دنیا و وارث فرهنگی پرشکوه و متنوع است. هند با مساحتی بالغ بر سه میلیون و سیصد هزار کیلومتر مربع، هفتمین کشور پهناور جهان است. ارتفاعات هیمالیا با وادی حاصلخیز کشمیر، جلگه‌های سند و گنگ پهناور و جنگل‌های استوایی هند با جمعیتی حدود یک میلیارد نفر و تنوع زبانی بسیار که قانون اساسی هیجده زبان را به رسمیت شناخته، هویت خاصی به این کشور داده است.

 

مسلمانان هند

نخستین مسلمانان فاتح شمال غربی هند غزنویان بودند که هفده بار به شبه قاره هند حمله کردند. البته ساکنان شمال شرقی شبه قاره در همان قرن اول با اسلام آشنا شده بودند. مسعود غزنوی از فقه حنفی حمایت می‌کرد و به ابو محمد نصاحی دستور داد که در تأیید مکتب حنفی کتابی بنویسد. بنابراین، فقه حنفی در قرن پنجم و ششم در بین مسلمانان شبه قاره گسترش یافت و در دوره حکومت سلسله تغلق (721 ـ 815 ق) مجموعه قوانین اداری آنها بر اساس فقه حنفی تنظیم گردید. مسلمانان یک پنجم جمعیت شبه قاره هند را تشکیل می‌دادند و اکثر آنان در سند و پنجاب غربی می‌زیستند. تشکیل پاکستان و استقلال پاکستان و بنگلادش به عنوان دو کشور مسلمان، مسلمانان هند را در اقلیت بیشتری قرار داد. مغولان که ترکانی سنی و حنفی مذهب از آسیای مرکزی بودند، به رشد مکتب حنفی در شبه قاره اهتمام ورزیدند و آیین رسمی مسلمین هند گشت. در زمان اورنگ زیب (1069 ـ 1118 ق) مجموعه‌های بزرگ فقه حنفی با نام‌های فتاوی عالمگیری و فتاوی هندیه به دست 25 تن از علما نوشته شد. بنابراین، در طول تاریخ اکثریت مسلمانان هند را سنیان حنفی مذهب تشکیل می‌دادند. همزمان با ورود فقه حنفی به هند تصوف نیز به هند وارد شد. صوفیه در هند رسالت خود را سعادت معنوی مردم می‌دانست و صوفیان می‌پنداشتند حکومت معنوی جامعه به آنها تفویض شده است. صوفیان در خانقاه‌ها، جماعت خانه‌ها و زاویه‌ها زندگی می‌کردند. زندگی خانقاهی گرد شیخ و عبادات مرسوم و ریاضت‌های عارفانه که از جانب وی مقرر می‌شد، دور می‌زد. دو نشان عمده پیوستن به یک فرقه تصوف، پوشیدن خرقه و تراشیدن موی سر بود. شیخ خرقه، سجاده، نعلین، تسبیح و عصای خود را به جانشین اصلیش یعنی خلیفه خود می‌داد.

دو سلسله عمده صوفیه در زمان سلاطین دوره دهلی (1206 ـ 1526 م) چشتیه و سهروردیه بودند. این دو سلسله طی قرون هشت و نه رو به انحطاط نهادند و دو سلسله دیگر یعنی نقشبندیه و قادریه در خلال عصر سلاطین مغولی اهمیت یافتند.

شیعیان شبه قاره از بزرگ‌ترین جوامع تشیع جهان اسلام اند و بنابر برخی آمار تعدادشان بیشتر از شیعیان ایران است، ولی این آمار دقیق نیست. درعین حال، شیعیان ده درصد ازکل جمعیت مسلمانان شبه قاره هند (هند ـ پاکستان ـ بنگلادش) را تشکیل می‌دهند. شیعیان در دوره گورکانیان دارای مناصب مهمی بودند. سادات بارهه و وزرای نواب اوده در دستگاه حکومت مغولان تأثیر بسیار گذاشتند و این مسئله باعث کینه توزی بین سنیان و شیعیان شد که در آثار کلامی شاه ولی الله دهلوی و پسرش عبدالعزیز به چشم می‌خورد. لکنهو و رامپور از شهرهای شیعه‌نشین مهم هند بوده است. اسماعیلیه ـ بهره‌ها و خوجه‌ها ـ درهند حضور طولانی داشته و دارند.

 

بزرگان تأثیر گذار مسلمانان هند

در طول تاریخ حضور مسلمانان در هند، بزرگان بسیاری ظهور کرده و به تجدید حیات فکری مسلمانان دست یازده‌اند. تجدید حیات فکری مسلمان هند در قرن ده و یازدهم هجری بوسیله دو نفر صورت گرفته است که اثرات آن هنوز بر فرق موجود و مورد بحث نمایان است. یکی از آنان شیخ احمد سرهندی (971ـ 1034 ق) معروف به مجدّد الف ثانی‌ـ با توجه به روایت «ان الله یبعث لهذه الامة علی رأس کل مائة سنة من یجدد لها دینها». عارف، متکلم و موسس طریقه مجدّدیه یا احمدیه در سلسله نقشبندی است. وی شاگرد خواجه محمد باقی الله قطب فرقه نقشبندیه زمان خویش بود. خواجه از اواخر عمر خویش شیخ احمد را جانشین خود نمود. دوران حیات شیخ احمد با سلطنت اکبر شاه، مؤسس مذهب و طریقه «دین الهی» مصادف بود. دین الهی اکبر شاه که التقاطی از اسلام صوفی و آیین هندو بود، با مخالفت شیخ احمد روبرو گردید.[2]

شیخ احمد همچون صوفیان دیگر برای خود مقامات خاصی قائل و گاه خود را برتر از خلفای راشدین می‌دانست. وی با آراء و اعمال مخالف سنت همچون چله نشینی، ذکر با جهر، احترام به قبور، سجده تعظیمی به مرشد، بوسیدن پا و اناالحق گفتن سماع و احوال و جد آمیز آن مخالف بود. وی کسانی را که در مقابل شاهان سجده می‌کردند ـ رسم آن روز دربار جهانگیرـ شدیداً نکوهش می‌کرد. وحدت وجود ابن عربی را به وحدت شهود تعبیر می‌نمود و قائل بود هنگامی که سالک به مقام شهود و فنا می‌رسد و ما سوی الله را نمی‌بیند قائل به وحدت وجود می‌شود، و حال آنکه این کشف وحدت شهود سالک است نه وحدت وجود واقعی.

او هم چنین با تسامح ابن عربی نسبت به ادیان دیگر مخالف بود و مبنای ابن عربی را مبنی بر اینکه همه ادیان جلوه گاه یک حقیقت اند؛ قبول نداشت. لذا برای پیشگیری از آن به تحکیم مبانی شریعت دست زد و حقیقت را همان حقیقت شریعت معنا می‌نمود. وی مخالف شیعه بوده و کتابی با نام رساله‌ای بر ردّ و الفض نوشته است.[3] شیخ احمد سرهندی به وسیله شاه ولی الله دهلوی بر دیوبندیه تأثیر بسیار نهاده است. فرد دیگر عبدالحق محدّث دهلوی است. وی که نزدیک به صد سال ـ متولد 958 و متوفای 1052 ق ـ عمر کرده است، در هند و حجاز درس خوانده و نزد شیخ عبدالوهاب متقی و احمد بن محمد مدنی تلمذ نموده است. او به عنوان متکلمی که به حدیث توجه داشت با رویکردی صوفیانه ـ چشتیّه ـ به تجدید فکر مسلمانان هند دست یازند. وی تأکید فراوان می‌نمود که باید تربیت عارفانه تابع اصول شریعت باشد.

عبدالخالق نویسنده‌ای پرکار ـ با صد و بیست کتاب‌ـ و بنابر نظر ندوی اولین کسی است که علم حدیث را در هند نشر و ترویج داد. یکی از نوشته‌های وی، کتاب اخبار فی اسرار الابرار است که شرح حال دویست و سی تن از مشایخ تصوف هند، از معین الدین چشتی (م633ق) تا اواخر قرن دهم است. کتاب دیگری وی تخلیص فصل الخطاب خواجه محمد پارسا در احوال ائمه اثنی عشر است. بربلویان به نظرات عبدالحق اهمیت می‌دهند.[4]

 

ظهور شاه ولی الله دهلوی و پیدایش گرایش اهل حدیثی در هند

در قرن دوازدهم فردی ظهور کرد که مسلمانان هند وی را بزرگترین اندیشمند مسلمان اهل تسنن هند می‌دانند و آن فرد کسی نبود جز شاه ولی الله دهلوی؛ کسی که تأثیر شگرفی بر تمام جریانات فکری مسلمانان هند در این سه قرن اخیر گذاشته است. وی در ابتدا نزد پدرش، عالم بزرگ و مؤسس مدرسه رحیمیه دردهلی، تلمذ نموده و طریقت نقشبندی را از پدر فرا گرفت. دوران شاه ولی الله همزمان با گسترش سلطه نظامی ـ سیاسی کمپانی هند شرقی است. در چنین وضعیتی که انحطاط و زوال جامعه و دولت مسلمانان هند را فرا گرفته بود، شاه ولی الله دهلوی جنبشی اصلاحی به راه انداخته و رهبری فکری و مذهبی مسلمانان را در دست گرفت. وی معاصر محمد بن عبدالوهاب مؤسس وهابیت بوده و هم زمان با وی در مدینه تحصیل کرده است. بعضی تصور کرده‌اند که جنبش وی و بالتبع جنبش سید احمد بارلی متأثر از جنبش وهابیت است، اما هیچ مدرکی دال بر اینکه همدیگر را ملاقات کرده باشند یا تحت تأثیر یکدیگر باشند، وجود ندارد، بلکه ادله مخالف طرف مقابل را تقویت می‌کند که عبارتند از: 1. هر دو حدود سال‌های 1114 ـ1115 به دنیا آمده‌اند، ولی یک حنبلی و دیگری حنفی، و یکی در کلام از اصحاب حدیث و دیگری ماتریدی است؛ 2. شاه ولی الله در سال 1143 بعد از فراگیری دروس و تدریس آنها در شهر خود در سن 29 سالگی رهسپار حجاز شده و بیشتر از چهارده ماه آنجا نماند؛ بنابراین ملاقات وی با محمد بن عبدالوهاب بعید است؛ 3. دلیل دیگرعدم تأثیر را می‌توان در توجه شاه ولی الله تصوف و ردّ شدید آن از سوی محمد بن عبدالوهاب دانست؛ 4. توجه به کلام و بازسازی آن توسط شاه ولی الله رویکردی متضاد با نگرش حنابله و محمد بن عبدالوهاب به علم کلامی است. گفتنی است تشابهاتی نیز در هر دو دیده می‌شود که می‌تواند معلول جوّ عمومی مکاتب علمی مدینه در آن زمان باشد.[5] شاه ولی الله به عنوان یک عالم نقشبندی حنفی به بعضی از اعمال صوفیان ایراد می‌گیرد. وی در اندیشه‌اش به وحدت مسلمانان ـ اهل سنت ـ می‌اندیشید و در فقه به تلفیق احکام مذاهب اربعه معتقد بود. وی هم چون ابن تیمیه قائل به اجتهاد بود و توجه ویژه‌ای به حدیث داشت. روش او در فقه ـ مراجعه مستقیم به احادیث و عدم توجه به فتاوی و ادله فقها ـ باعث پیدایش و رشد پیروان اهل حدیث در شبه قاره هند گردید. وی اختلافات مکتب وحدت وجود ابن عربی و مکتب وحدت شهود شیخ احمد سرهندی را جزئی می‌دانست.

از کتب وی می‌توان به کتاب الانصاف فی بیان سبب الاختلاف ـ رساله‌ای کوچک در بیان اسباب اختلاف‌ فقهای قرون گذشته و صدر نخستین ـ اشاره کرد. وی در این کتاب کوشیده است که اسباب اختلاف مسلمانان ـ اهل سنت ـ را مسائل عادی روزمره نشان دهد و اسباب اختلاف صحابه را شنیدن حدیث بیشتر توسط بعضی و نشنیدن آن احادیث توسط دیگران، حمل جمله‌ای بر استحباب یا وجوب، اختلاف در ضبط و... می‌داند.[6]

مهم‌ترین کتاب وی حجة الله البالغة است که یک دوره فقه استدلالی با رویکردی عقلی است. در این کتاب با توجه بسیار به حدیث به شرح مسائل فقهی پرداخته و گاه به مباحثی همچون اذکار و اخلاق نیز می‌پردازد، و در اثبات عقل و نفس و قلب و مقامات آنها قلم فرسایی نموده و در انتها به مباحث فن و اشراط الساعة نیز نیم نگاهی دارد.[7] شاه ولی الله در مسئله شرک و شفاعت هم چون محمد بن عبدالوهاب،‌ توسل به پیامبران و اولیاء الله را جایز ندانسته و به صورت مجتهدی تمام عیار، اجتهاد را در تمام از منه جایز می‌داند. وی قائل است در تمام مسائل مربوط به اعتقادات یا اعمال عبادی می‌توان از احکام هر یک از چهار مکتب اصلی فقهی (مالکی، حنفی، شافعی و حنبلی) تعبیت کرد و تقلید از یک مذهب لازم نیست. او هم چون حدیث گرایان دیگر قائل به خلافت جهانی برای قریش بود. شاه ولی الله اگر چه به وحدت مسلمانان می‌اندیشید، ولی نسبت به شیعیان سخت گیر است و کتاب ضد شیعی شیخ احمد سرهندی را به عربی ترجمه کرد،‌ و خود کتابی به نام ازالة الخفاء بر ضد شیعه نوشت. او نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) ارادت خاصی دارد و این را از پیشوایان نقشبندی خود به ارث برده است. وی امامیه، اسماعیلیه و معتزله را خارج از اسلام می‌دانست. از نکاتی که در زندگی شاه ولی الله جالب توجه است این است که وی در مقابل حاکمیت استعمار و بیگانه اقدامی نکرد و بیشتر همّ خود را صرف مبارزه با هندوها و سیک‌ها نمود. شاید دلیل این اقدام وی عدم دخالت کمپانی هند شرقی به حوزه شریعت اسلامی در دعاوی بود که هنوز براساس اسلام در دادگستری‌ها حکم صادر می‌شد.[8] به هر حال او سرچشمه بسیاری از حرکت‌های بنیادگرا، اهل حدیث، نوگرا و اصلاحی در هند است.[9]

بعد از شاه ولی الله از افراد مؤثر در حیات فکری مسلمانان هند، شاه عبدالعزیز دهلوی(1159ـ 1239ق)[10] فرزند شاه ولی الله ملقب به سراج الهند است. بنابر نظر بعضی هیچ کس همچون عبدالعزیز بر روشنفکران مسلمان شمال هند در اواخر سده هیجده و اوایل سده نوزدهم میلادی اثر نگذاشته است. او هم چون پدرش با نوشتن کتاب تحفه اثنی عشریه به اختلافات شیعه و سنی دامن زد. (میر حامد حسین،‌ عبقات الانوار رادر ردّ آن نوشت.) وی به خاطر اینکه کمپانی هند شرقی در کلیه دعاوی تعاریف خود را جایگزین شریعت نموده بود.[11] هند را سرزمین کفار و دارالحرب اعلام کرد، ولی همکاری با انگلیسیان را به شرط اینکه به گناه کبیره نینجامد جایز دانست.[12] ادامه دهنده راه عبدالعزیز کسی نبود جز شاگرد وفادار و مریدش سید احمد بارلی یا بریلوی (1201/1786 ـ 1246ـ 1831) که در مبارزه با استعمار پیر تلاش‌ها کرد. او قائل به پیروی از «سنت محض» و «طریقت سلف» بود. وی تقدیس بیش از حدّ پیامبران و اولیاء الله را که در نزد صوفیان مطرح بود، بدعت دانسته، مراسم تعزیه شیعیان را نیز کاری بدعت‌آمیز تلقی می‌نمود. وی با همراهی شاه اسماعیل دهلوی ـ نوه شاه ولی الله دهلوی ـ و عبدالحی بن هبة الله ـ داماد شاه ولی الله ـ به تبلیغ آیین خودپرداخت. او سجده بر قبور و طلب حاجت از آنها و نذر  و نیاز به اولیاء و افراط در تعظیم مرشد را جایز نمی‌دانست و مخالف تفضیل  علی(علیه السلام) و بزرگداشت امام حسین(علیه السلام) بود. وی آمیزش با هندوان را دلیل ورود بدعت‌ها به اسلام می‌دانست. او هیچ گاه طریقه صوفیانه خود را رها نکرد و طریق انبیاء و اولیاء را مکمل یکدیگر می‌دانست. افکار صوفیانه او مقداری اصلاح طلبانه بود و همین افکار، وی را از جهتی به وهابیت نزدیک و از جهتی دور می‌ساخت. او وساطت اولیاء در انجام افعالی که تنها از خداوند بر می‌آید را شرک می‌دانست. سید احمد سفر به اماکن مقدسیه هندو، شرکت در مراسم دینی آن، مشاوره با برهمن‌ها و توسل به طالع بین‌ها را مردود می‌شمرد. او مروّج ازدواج مجدد بیوه زنان مسلمان بود؛ عملی که بر اثر معاشرت با هندوان در هند عمل قبیحی شمرده می‌شد.[13] او به عنوان یک مبلغ در اوتارپرداش، بیهار و بنگال در پی اصلاح اعمال مذهبی بر آمد. او در سال‌های 1821ـ 1824 به خاطر مخالفت با فتوای برخی علما مبنی بر عدم وجوب حج در شرایط فعلی با  400 نفر از یارانش به حج رفت و به هند بازگشت و اصطلاحات خود را بر پایه اعتقاد به وحدانیت خدا و محو شرک و بدعت در قالب تصوف خانقاهی، نفی اعمال عبادی و عرفانی معمول مسلمین هند آغاز کرد، و بر مبنای ایمان حقیقی به قرآن و سنت، در پی اعاده اسلام راستین برآمد. وی شدیداً با حاکمیت سیک‌ها و بیگانه‌ـ انگلیس ـ مخالف بود. او به رغم‌ مخالفت‌های زیاد از سوی سرداران افغانی، افراد قبایل پشتون‌ها[14] در پاکستان و افغانستان را وحدت بخشید و در سال 1827 با لقب امام و امیر المومنین به حاکمان آسیای مرکزی نامه نوشت  که خلافت وی را بپذیرند. و در این زمان به جنگ با سیک‌ها وارد شد  و در سال 1831م/ 1246ق در جنگ بالاکوت، ناحیه‌ای در نزدیکی مرز افغانستان و کشمیر متنازع فیه، کشته شد. بعد از شهادت وی جنبش او با نام طریقه محمدی به راه خود ادامه داد.[15] بعد از مرگش عده‌ای از مریدان وی او را مهدی موعود دانسته و گفتند وی زنده است و مجدداً ظهور خواهد کرد. درباره حالات و مقامات وی کتاب‌های فراوانی نوشته شده است.[16] گفتنی است که در اسناد بریتانیا همواره از پیروان سید احمد بارلی با عنوان وهابی یاد شده است.[17]

 

سیر تطوّر تاریخی مفهوم وهابیت در هند

در کتاب المهند علی المفنّد سیر تطور مفهوم وهابیت در هند بیان شده و نویسنده می‌نگارد: وهابیت در ابتدا در هند به کسانی اطلاق می‌شد که تقلید ائمه بزرگ اهل سنت را ترک گفته و خود از احادیث اجتهاد می‌کردند. سپس دامنه‌ مفهومی آن توسعه یافت و غلبه پیدا کرد بر هر کسی که به سنت عمل می‌کرد و امور مستحدثه را ترک می‌گفت. زمانی در بمبئی هر کسی که از سجده قبور اولیاء و طواف آن منع می‌کرد وهابی نامیده می‌شد، و گاهی به افرادی که حرمت ربا را متذکر می‌شدند وهابی می‌گفتند و زمانی آنچنان مفهومش گسترش یافت که نوعی سبّ و فحش بود؛ لذا هر کس در هند سنّی حنفی بود به وهابیت به عنوان فاسد العقیده متهم می‌شد.[18] سال‌ها بعد از قیام سید احمد بریلوی اعمال عمّال انگلیس همچون رسمیت یافتن زبان انگلیسی به جای زبان فارسی، تصرف موقوفات، تعطیلی مدارس دینی و... مردم هند ـ از مسلمان و هند و سیک‌ـ در سال 1857م قیامی عمومی نمودند که به وسیله انگلیسی‌ها شدیداً سرکوب شد[19] و دهلی مرکز فرهنگی مسلمانان و جایگاه اعقاب اکبر و اورنگ زیب ویران گردید و بسیاری اعدام و تبعید شدند. شاعری اردو زبان در توصیف شهر دهلی بعد از سرکوب قیام توسط انگلیسی‌ها می‌گوید:«در اینجا اقیانوس پهناوری از خون پیش روی من است، تنها خدا می‌داند که بعد از این چه‌ها خواهیم دید.» ‌در سال‌های 1858 و 1859 انگلیسیان به غیر از تخریب خیلی از مساجد، هر مسلمان را مجبور می‌کردند که 25٪ دارایی خود را به استعمارگران بپردازد. در این زمان عده‌ای از علمای مسلمان ایالت‌های شمال غربی‌ هند، اعدام شدند و بعضی به حیدر آباد مهاجرت کردند، و افرادی هم چون حاجی امداد الله(1817ـ 1899م)[20]، پدر معنوی مدرسه دارالعولوم دیوبند، هند را ترک گفته و برای همیشه در مکه سکنی گزیدند.

 

گرایش‌های فکری مسلمانان هند بعد از تسلط استعمار

در واکنش به شکست قیام مردم هند در سال 1857 سه گرایش در بین مسلمانان هند به وجود آمد که یکی از آنها تأسیس مدرسه بنیادگرایانه به پیروزی از شاه ولی الله و سید احمد بریلوی در دیوبند به دست مولانا محمد قاسم نانوتوی در سال 1867م/1283 ق بود. برنامه دیوبند ترکیبی از مطالعه علوم نقلی (قرآن، حدیث، فقه و تفسیر) و مباحث عقلی (منطق، فلسفه و کلام) بود. تمام برنامه‌های دیوبند دارای گرایشی صوفیانه و منتسب به سلسله چشتیه بود که با مکتب اهل حدیث و فقه حنفی پیوندی ناگسستنی دارد. بسیاری از دانشجویان از سراسر هند، پاکستان، افغانستان، آسیای مرکزی، یمن، عربستان، چین و ایران در این مدرسه درس آموخته‌اند. در ظرف 30 سال بعد از تأسیس مدرسه نزیدک به 40 مدرسه وابسته به آن بنیان نهاد شد که همه آنها برنامه آموزشی و اساتید خود را از مدرسه دارالعلوم دیوبند اخذ می‌کردند. محمود الحسن در تأسیس این مدارس نقش اساسی داشت دیوبند مرکز جدیدی برای نشر اسلام در هند گردید. یکی از امتیازات این مدرسه عدم وابستگی به خانواده مؤسسان بود و در دخل و خرج مستقل عمل می‌کرد ودر آمد خود را نه از ثروتمندان بزرگ و نه از وقف، بلکه از جمع آوری اعانه سالانه جمع کثیری از مردم مسلمان کسب می‌کرد. دیوبند با نظام منظم درسی، انتشارات وسیع، شبکه گسترده مدارس وابسته، و پشتیبانی سراسری در پی اصلاح و نظام‌مند کردن اعتقادات و اعمال اسلامی بر آمد. دیوبند به خاطر اینکه در زمان تأسیس شد که چشم امید جامعه‌ مسلمانان هند از همه جا قطع شده بود لذا بسیار سریع حمایت مسلمانان هند را به دست آورد.[21] علمای دیوبند شدیداً با گرایش دوم که به علوم جدید توجه داشت که در رأس آن اصلاح طلبی هم چون سر سید احمد خان بود، مخالفت می‌کردند. سر سید احمد خان (1232/1817ـ 1315/1898) در احادیث کهن تشکیک کرده و اسلام و طبیعت را یکی می‌دانست. اجماع را به عنوان مستند شرعی رد می‌نمود و معجزه و تأثیر دعا را انکار می‌کرد. او قرآن را تفسیر به رأی می‌کرد. به عقل بهای زیادی می‌داد و به تأسیس دانشگاه‌ علیگره برای علوم جدید دست یازید که هدف اولیه آن مطالعات اسلامی با روش جدید بود؛ لذا علمای دیوبند که با این گونه برداشت‌ها مخالف بودند، به نوشتن کتاب علیه آن، و گسترش مدارس دیوبند دست زدند.[22] وی معتقد بود یگانه راه اعاده حیثیت مسلمانان تجهیز به سلاح دانش غرب است. بنیانگذاران دیوبند که عمیقاً تحت تأثیر شاه ولی الله دهلوی بودند، حنیفیانی سختگیر بودند و در مبادی تعلیم و جزم اندیشی بر عقاید و مذاهب کلامی اشاعره و ماتریدیه مشی می‌کردند و هدف مدرسه آنان تجدید حیات علوم کلامی در هند بود؛ لذا دانش‌های جدید را که سر سید احمد خان در دانگشاه علیگره اهتمام زیادی به‌آنها داشت،[23] از مواد درسی خود حذف کردند و بیشتر به کلام با رویکردی حدیث گرایانه نظر می‌نمودند. دانش‌های عقلی قدیم در این مدرسه جایگاه خاص داشت و دوره ابتدایی در آن مدرسه ده سال بود که بعداً به شش سال تقلیل یافت، و متون آنها  106 کتاب را در بر می‌گرفت. در دوران محمود الحسن (1267ـ 1340ق) که از نسل دوم اساتید دیوبند بود؛ دیوبند اعتباری بین‌المللی یافت و بعد از الازهر در مرتبه دوم قرار گرفت و افرادی از جنوب آفریقا، کشور‌های جنوب شرق آسیا، آسیای مرکزی، ایران و به خصوص افغانستان به دیوبند آمدند. محمود الحسن می‌کوشید شکاف بین دیوبند و دانشگاه علیگره را کم نماید.[24]

تا این زمان گرایش اصلاحی نزدیک به اندیشه وهابیت در هند پر رنگ بود و غالب بزرگان مذکور به بعضی اعمال با نگاه بدعت آمیز و شرک آلود نگاه می‌کردند. در همین زمان فردی به نام احمد رضا خان بریلوی[25] ظهور می‌کند، که او هم اهل بریلی است، ولی بانس بریلی نه رای بریلی. وی به تحصیل پرداخته و سپس به حجاز سفر می‌کند و در آنجا به درس سید احمد زینی دحلانی، مخالف معرف وهابیان و مفتی شافعیان در مکه می‌رود و به وسیله‌ شیخ حسین بن صالح وارد طریقه قادر می‌گردد.

وی بعد از بازگشت به هند به تألیف و تدریس پرداخته و از یک طرف با سر سید احمد خان نوگرا، و از طرف دیگر با وهابیون و علمای دیوبند، که کم کم به وهابیون نزدیک شده بودند، شدیداً مخالف بود. وی مخالف اتحاد با هندوان در مقابل حاکمیت انگلیس بود و از طرفی با انگلیس رفتاری خصمانه داشت. وی مخالف ابن تیمیه، محمد بن عبدالوهاب و مروجان فکر او مثل شاه اسماعیل دهلوی ـ نوه شاه ولی الله دهلوی ـ بود.[26] او مکتبی ایجاد کرد که در آن رویکردی صوفیانه‌ـ بخصوص طریق قادریه ـ و شیعیانه در آن نمود بسیار داشت که در ادامه مقاله به دیدگاه‌ها‌ی وی خواهیم پرداخت. گفتنی است که بریلوی‌ها، وهابیان و دیوبندیه را کافر می‌دانند و دیوبندیه، بریلوی‌ها را.[27]

 

مدرسه دارالعلوم دیوبند

دیوبند[28] شهری از توابع سهارنپور[29]، در نود مایلی شمال شرقی دهلی از توابع ایالت اوتارپرداش هند[30] است، که به خاطر تأسیس مدرسه‌ای در آن شهرت جهانی یافت. دیوبند که بخشی از شهر سهارنپور بود و هنوز نیز در نقشه‌های کتاب world Atlas ، نامی از آن یافت نمی‌شود، بخاطر مدرسه‌ای شبانه روزی به نام دارالعلوم که پانزده محرم الحرام سال 1283 هـ / 1867 به وسیله شیخ قاسم نانوتوی [31] و به کمک شیخ رشید احمد گنگوهی[32] به عنوان حامی معنوی آن تأسیس شد، نامی جهانی یافت. هدف اصلی تأسیس این مدرسه، از سوی موسسان تقویت مبانی اسلام براساس مذهب حنفی اعلام شد. نویسنده کتاب مسلک علماء دیوبند در این زمینه می‌نویسند: «مذهب بزرگان مدرسه دارالعلوم دیوبند، در اعتقادات ماتریدی مذهب[33]، در فقه حنفی مذهب، و اگر چه تمام سلاسل صوفیه و طرق آنها را قبول دارند، ولی طریقه چشتیه[34] را طریقه خود قرار داده‌اند و به طرق نقشبندیه[35]، قادریه[36] سهروردیه[37] ارادت دارند. آنان شاه ولی الله دهلوی را بزرگ طریقت خود می‌دانند و در اصول عقاید از شیخ محمد قاسم نانوتوی، و در فروع از شیخ رشید احمد گنگوهی تقلید می‌کنند.»[38] از اولین مدرسان آن مولانا یعقوب بن مملوک علی نانوتوی[39] است که از زمان تأسیس در سال 1867 تا 1888 به تدریس در آنجا پرداخت. حاجی امداد الله مکی که بعد از قیام مردم هند و سرکوب آن در سال 1857 به مکه مهاجرت کرد و در سال 1899 م در آنجا از دنیا رفت، به عنوان پیر محبوب علمای نخستین دارالعلوم بود و استاد و مرشد اکثر مدرسین آنجا بود. مدرسه ابتدا فقط مسجد بود و بعد از ده سال مدرسه ساخته شد و کم کم گسترش یافت و علمای هم فکر که از شاه ولی الله دهلوی، شاه عبدالعزیز، شاه اسماعیل دهلوی و سیداحمد بریلوی تبعیت می‌کردند شروع به گسترش مدارس تابعه نمودند. مولانا قاسم نانوتوی که با 15 شاگرد و یا به قولی 12 شاگرد کار خود را آغاز کرده بود، هیچ‌گاه فکر نمی‌کرد که چهل سال بعد تعداد شاگردان مدرسه دارالعلوم دیوبند به 395 نفر ـ با چهل مدرسه وابسته ـ برسد؛ و تصور نمی‌کرد زمانی مولانا محمود الحسن [40]ـ که خود شاگرد اولین دوره مدرسه بود ـ ریاست مدرسه را به عهده گرفته و چهل سال زمام امور مدرسه را در دست داشت ـ بتواند شبکه گسترده‌ای از مدارس تابعه را آنچنان گسترش دهد که درسال 1931 شاگردان آن به 949 نفر، برسد و در صدمین سال تأسیس خود، یعنی در سال 1967، تعداد 3795 فارغ التحصیل هندی، 3191فارغ التحصیل پاکستانی و بنگلادشی و 431 فارغ التحصیل خارجی داشته باشد، نیز تصور نمی‌کرد که افرادی از سراسر هند، پاکستان، افغانستان، چین، اروپا، آمریکا و ایران برای تحصیل به آنجا بروند.این مدرسه اکنون چنان دارای 8934 مدرسه دارای8934[41]  مدرسه وابسته است که دانشجویان آن در دو دوره مقدماتی و عالی به تحصیل می‌پردازند. هم اکنون در زمینه تفسیر و حدیث مدرسه مستقلی در دهلی، و مدرسه‌ای فقهی در لکهنو و نیز مدرسه‌ای کلامی در  خیر آباد دارند. بنابر گزارش رایزن فرهنگی ایران، در حال حاضر دارالعلوم دیوبند حدود 1000 مدرسه و 26000 فارغ التحصیل دارد و در آسیا در ردیف بزرگ‌ترین مدارس مذهبی قرار گرفته و حتی نام الازهر آسیا را یدک می‌کشد.[42] از مهم‌ترین مدارس دیوبند، مدرسه مظاهر العلوم است که به وسیله شیخ رشید احمد گنگوهی در سهارنپور تأْسیس شد که هنوز نیز اهمیت خود را حفظ کرده است. رویکرد این مدرسه در دوره مقدماتی تأکید بر حدیث و فقه حنفی است. در سطوح بالاتر توجه به تعالیم تصوف ـ با رویکردی چشتی ـ نقشبندی، و فلسفه[43]  مورد عنایت است و در بین تعالیم صوفیانه طریقت حاجی امداد الله، سید احمد سرهندی، شاه ولی‌الله دهلوی و شاه عبدالعزیز دهلوی به خوبی نمایان است. زبان تدریس در این مدارش اردو است. کتاب تصفیة العقیده‌ی مولانا قاسم نانوتوی به عنوان کتاب کلامی و تقویة الایمان شاه اسماعیل دهلوی در بین دیوبندیان از اهمیت خاصی برخوردار است. تصفیة العقیدة پاسخی بود به نوگرایی سر سید احمد خان، و تقویة الایمان مخالفت با بدعت‌ها.

شاه اسماعیل در کتاب تقویة الایمان به بعضی اعمال صوفیانه همچون احترام به قبور، نذر برای مردگان، مخالفت با عرس[44]، سجده احترام مرشد، مراسم‌های مرگ و تولد، زیارت قبور و... تاخته و آنان را خلاف شرع دانسته، چنان که به قول احمد رضا خان بریلوی، این کتاب ترجمه کتاب التوحید محمد بن عبدالوهاب است. در ابتدا علمای دیوبند کاری به سیاست نداشتند، تا اینکه جنگ جهانی اول شروع شد و خلافت عثمانی به عنوان مظهر خلافت اهل سنت به خطر افتاد. در این زمان مولانا محمود الحسن در سال 1337ق/ 1919 به اتفاق علمای دیوبند و فرنگی محلّ، «جمعیت العلمای  هند» را تأسیس کردند.[45] مستون درباره رویکرد علمای دیوبند در قبل از جنگ جهانی اول نسبت به سیاست و نظر آنان درباره حاکمیت انگلیس بر هند می‌گوید: «‌کل احساسات عمومی متوجه پرهیز از مسائل سیاسی و خودداری از سپاسگزاری واقعی نسبت به حکومت بریتانیا در برابر حفاظت و همدلی این حکومت است.»[46] جمعیت العلمای هند به رهبری مولانا حسین احمد مدنی (1879ـ 1957) ـ جانشین محمود الحسن در دیوبندـ مخالفت تشکیل پاکستان بود، و جمعیت در بیانیه و کنفرانس‌های خود اعلام کرد که هند به صورت یکپارچه خواهند ماند و وطن مشترک تمامی ساکنانش، بدون توجه به نژاد و مذهب خواهد بود. در مقابل دیوبند و جمعیت العلمای هند، حزب «مسلم لیگ» به رهبری محمد علی جناح و اقبال لاهوری و بعضی از علمای دیوبند مثل شبیر احمد عثمانی (1887ـ 1949) بودند که از ایجاد پاکستان ـ کشوری با قوانین اسلامی ـ حمایت می‌کردند. شبیر احمد عثمانی و عده‌ای دیگر مثل مفتی محمد شفیع، مولانا احتشام الحق تهانوی و مولانا عبدالحمید بدایونی تشکیلاتی به نام جمعیت علمای اسلام را در سال 1945 برای ایجاد پاکستان تأسیس کردند.[47] به عبارتی دیگر، مسلم لیگ به جدایی ذهنی و جسمی مسلمانان از هند قائل بود، اما برای جمعیت العلمای هند و دیوبندی‌ها جدایی ذهنی (جدایی احکام در ادارات و دادگستری‌ها) مهم‌تر بود. برای علمای دیوبند، آزادی دینی و فرهنگی مسلمانان مهم‌تر از آزادی سیاسی بود، و بیشتر به رهایی هند از استعمار گرایش داشتند؛ به همین دلیل با حزب کنگره متحد گردیدند و بعد از استقلال هند و جدایی پاکستان از هند این همکاری ادامه یافت. در سال 1967 دولت هند به یاد بود صدمین سال تأسیس مدرسه دارالعلوم دیوبند، تمبر یادبودی به چاپ رساند و نخست وزیر هند،‌ ایندیراگاندی، از دیوبند دیدن کرد. از آن زمان تاکنون نیز مدارس دیوبند به کار خویش ادامه می‌دهند و سالیانه صدها نفر از آن مدارس فارغ التحصیل می‌گردند، و دیوبندیه، به عنوان مسلک اصلی علمای شبه قاره شناخته می‌شود.

 

مدرسه دیوبند و «سازمان تبلیغی جماعت»

یکی از سازمان‌هایی که مؤسسان آن پرورش یافته مدارس دیوبندند، سازمان تبلیغی جماعت هندوستان است که در حال حاضر فعال‌ترین سازمان دینی مسلمانان هند است که هزاران نفر عضو و میلیونها نفر هوادار دارد، و روزانه صدها گروه سیار تبلیغی به سراسر هند اعزام می‌نماید و حتی حوزه فعالیت خود را به اروپا و آمریکا نیز گسترش داده است بنیانگذار این سازمان مولانا محمد الیاس (م1364ق) فرزند مولانا محمد اسماعیل است که در سال 1303 ق / 1885 م در کاندهلا از توابع سهارنپور متولد شد، و بعد از اتمام دروس مقدمات به مدت نه سال از شیخ احمد گنگوهی استفاده برد. وی بعد ازمرگ شیخ احمد به دیوبند رفته و به درس مولانا محمود الحسن در درس شرح صحیح بخاری و صحیح ترمذی شرکت کرد. از سال 1328 ق در مدرسه مظاهر العلوم به تدریس مشغول شد. او بعد از مرگ پدرش جایگزین وی در مسجد محله نظام الدین گردید و روشی را ابداع کرد که اکنون بزرگ‌ترین سازمان دینی ـ تبلیغی هند است. او از معتقدان دینی خواست که چند روز در ماه را به خدمت دین در آمده و به خاطر خدا به تبلیغ اسلام بپردازند. هسته‌های اولیه مبلغان با بودجه شخصی و بدون دریافت مزد از مردم یا سازمانی، به تبلیغ در روستاها و شهرهای مختلف رفته و آداب و اعمال عمومی اسلامی همچون نماز، روزه، و... را به مردم یاد می‌دادند. آنان غذای خود رابه همراه برده و در مساجد اقامت می‌نمودند. این کار به وسیله جانشینان مولانا الیاس همچون مولانا یوسف و مولانا انعام حسن با شدت بیشتری ادامه یافت و و اکنون در سراسر هند به عنوان پرچمداران اهل حدیث و سلفی گری شناخته می‌شوند. ازمعروف‌ترین مبلغان این سازمان، شیخ الحدیث مولانا زکریا(1315ـ1364ق) صاحب کتاب فضائل الاعمال است که کتاب مهمی نزد اصحاب حدیث هند است. این سازمان مبلغ مکتب شاه ولی الله است و کتاب تقویة الایمان شاه اسماعیل نزد آنان از اهمیت خاصی برخودار است. سازمان به تبع اساتید خود با جریان صوفیانی که احترام به قبور، شفاعت بزرگان و احترام مرشد را تبلیغ می‌کنند، مخالف است و تأکید بر نماز، ریش گذاشتن و عدم توسل به اولیا از مهم‌ترین تبلیغات آنهاست. مراسم سوگواری، تولد امام زمان و عید نوروز را بدعت می‌دانند وشدیداً  نسبت به خلفای سه گانه متعصب اند و از بی احترامی به آنها ناراحت می‌شوند و حتی گاه برای معاویه نیز احترام قائل اند[48]  از بزرگان آنها ابوالحسن ندوی، شیخ محمد بشیر (رئیس جماعت در پاکستان)، و شیخ منظور احمد نعمانی را می‌توان نام برد.

 

بزرگان دیوبند

به جز شیخ امداد الله مکی، مولانا قاسم نانوتوی، شیخ احمد رشیدگنگوهی و مولانا محمدالحسن، از بزرگان و نویسندگان پرکار آنها می‌توان از شیخ انورشاه کشمیری نام برد. وی که از فقهای حنفیه و محدث بزرگ قرن اخیراست، در سال 1292 ق درکشمیر به دنیا آمد و بعد از اتمام دروس مقدمات به دیوبند آمد و در درس مولانا محمود الحسن شرکت کرد. بعد از تبعید مولانا محمود الحسن به عنوان مدرس دیوبند به تدریس پرداخت و سیزده سال حدیث تدریس ‌می‌نمود. کتاب فیض الباری فی شرح صحیح البخاری تقریرات درس وی است که، در چهار جلد به چاپ رسیده است. وی درسال 1346 ق در دابهیل مدرسه ای به نام «الجامعة الاسلامیة» تأسیس کرد و در سال 1352 ق از دنیا رفت. وی همیشه از ابن حجر وابن عربی تمجید می‌کرد و شدیداً مخالف قادیانیه بود و کتابی به نام التصریح بما تواتر فی نزول المسیح در مقابل دیدگاه میرزا علام احمد قادیانی که قائل بود عیسی از دنیا رفته است. نگاشت.[49] فرد دیگر  شیخ حسین احمد مدنی است. او نزد دیوبندیه به شیخ الاسلام معروف است. او بعد از کشمیری رئیس مدرسان دیوبند گردید. هم چنین کتابی بر ضد محمد بن عبدالوهاب به نام الشهاب الثاقب علی المسترق الکاذب نوشته است.

مدنی در سال 1296 در فیض آباد به دنیا آمد و سپس به مدرسه دیوبند وارد شد و نزد مولانا محمود الحسن درس خواند. وی در سال 1320 در مدینه به تدریس پرداخت و به همراه استادش محمود الحسن در سال 1338 به هند بازگشت و به دستور استادش به عنوان مدرس مدرسه کلکته که ابوکلام آزاد آن را ایجاد کرده بود، به آنجا رفت و در آنجا فتوای حرمت همکاری با انگلیس را صادر نمود. او بعد از محمود الحسن، ریاست جمعیت العلمای هند را عهده دار شد. مدنی مخالف تقسیم پاکستان بود و بعد از استقلال پاکستان کار سیاسی را کنار گذاشت و به تدریس در دیوبند بسنده کرد. او سرانجام درسال 1377 ق ازدنیا رفت و در دیوبند درکنار اساتیدش مولانا قاسم نانوتوی و محمود الحسن، به خاک سپرده شد.[50] از علمای دیگر دیوبندیه مولانا خلیل احمد سهارنپوری است.

وی در سال 1269 ق در نانوته متولد شد و در دیوبند و مظاهر العلوم درس خواند و در سال 1308 مدرس دارالعلوم دیوبند گردید. او در شهرت مدرسه مظاهر العلوم سهم بسزایی دارد؛ تدریس او در مظاهر العلوم، آن را مشهور کرد؛ چرا که در درس شرح سنن ابی داود وی، کسانی چون مولانا الیاس، مؤسس سازمان تبلیغی جماعت، و شیخ محمد زکریا کاندهلوی ـ که به عنوان شیخ الحدیث هند مشهور است و به عنوان رهبر معنوی سازمان تبلیغی جماعت محسوب می‌شودـ شرکت می‌کردند مدنی کتابی به نام المهند علی المفند دارد که در آن عقاید علمای دیوبند را تشریح کرده است و ما در بخش عقاید به آن خواهیم پرداخت.[51] از بزرگان دهه اخیر دیوبندیه می‌توان از مرحوم ابوالحسن ندوی[52] و شیخ محدث حبیب الرحمن الاعظمی[53] نام برد.[54] یکی دیگر از علمای بزرگ دیوبند در دهه اخیر، قاضی مجاهد الاسلام قاسمی، رئیس شورای عالی مسلمانان هند بعد از ابوالحسن ندوی بود که در سال 2002 م از دنیا رفت. وی شاگرد مولانا حسین احمد مدنی بود و مولانا عبیدالله سندهی و اشرف علی تهانوی را بسیار قبول داشت. و به خاطر وابستگی به دیوبند ـ و به یاد مولانا قاسم نانوتوی، مؤسس دارالعلوم دیوبند ـ نام قاسمی برخود نهاد.[55]

بزرگان اهل سنت سیستان و بلوچستان ایران نیز فارغ التحصیل دیوبندند، مولانا عبدالعزیز ملازهی، بنیانگذار حوزه علمیه دار العلوم زاهدان.[56]

 

عقاید دیوبندیه

از دیوبندیه، با فقه حنفی، کلام ماتریدی ـ اشعری، تصوف چشتی ـ نقشبندی، همراه با اصلاحاتی از سوی سرهندی، شاه ولی الله دهلوی، شاه عبدالعزیز دهلوی و شاه اسماعیل دهلوی، و با داشتن هزاران عالم که هر کدام گرایش فکری خاصی دارند و هرکس علاقه ویژه‌ای به رشته‌ای ازعلوم اسلامی دارد، یقیناً نمی‌تواند انتظار مشی خاصی داشت، ولی می‌تواند بعضی از اعتقادات ایشان را که از فکر حنفی ـ ماتریدی ـ صوفی نشأت می‌گیرد، عقاید همه آنان دانست، که در اینجا به بیان آنها می‌پردازیم:

1ـ وحدت وجود

وحدت وجود که به وسیله ابن عربی تببین فلسفی شد، نزد بسیاری از طرق صوفیه پذیرفته شده است. شیخ امداد الله مکی به عنوان استاد مولانا قاسم نانوتوی و شیخ رشید احمد گنگوهی وحدت وجود را قبول داشته و آن را از فیوضات ابن عربی می‌دانسته است. در این زمنیه دیدگاه‌های شیخ احمد گنگوهی، شیخ اشرف علی تانوی یا تهانوی[57] شیخ محمد انور کشمیری در شرح حدیث لایزال عبدی یتقرب الیّ بالنوافل، شیخ محمد زکریا کاندهلوی، شیخ شبیر احمد عثمانی و...، شبیه کلام شیخ امداد الله مکّی است.[58]

2ـ آداب صوفیان

یکی از اعمال صوفیان این است که سالک هنگامی که مشغول ذکر می‌شود باید درجای آرام، تمرکز حواس پیدا کرده و شیخ بزرگ طریقه یا مرشد خود را در ذهنش تصور نماید، و همراه با آن تصور به ذکر او  بپردازد تا تصور شیخ در ذهنش ملکه شود و احساس کند شیخ همیشه ناظر اوست. شیخ احمد گنگوهی می‌گفته که صورت شیخ امداد الله به مدت سه سال در قلبم جای داشت و تمام کارهایم را به اذن او انجام می‌دادم، و بعد از آن صورت رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در قلبم بود و اعمال را بدون اذن پیامبر انجام نمی‌دادم. شیخ اشرف علی تهانوی نیز می‌گفت: اینجانب ارتباط‌های روحی با شیخ امداد الله داشته‌ام و بدون اذن او قیام و قعود نمی‌کردم.[59] از دیگر آداب صوفیان بیعت با مرشد است، که بعد از بیعت سالک باید او راد و اذکاری را که شیخ به او  می‌دهد به خوبی انجام می‌دهد تا به فناء کامل برسد. آن گونه که صوفیه می‌گویند، این مقام را شرع مقدس مقام احسان نامیده است. به هر حال ذکر، ورد، مراقبه، فکر، اراده، ربط قلب به شیخ، فناء، بقاء، خلوت و غیر آن در نزد عارفان دیوبندیه پذیرفته شده است.[60]

3ـ در باب زیارات

کتاب المهند علی المفند جواب بیست و شش سؤال درباره مسائل مطرح بین وهابیت، دیوبندیه و بریلویه است که به تأیید حدود 50 نفر ازعلمای دیوبند رسیده و از اعتبار خاصی برخوردار است. اولین سؤال این است که آیا سفر برای زیارت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) جایز است یا نه؟ و  آیا نیت آن باید سفر برای زیارت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) باشد یا برای رفتن به مسجد النبی؟ در پاسخ به این سوال مولانا خلیل احمد سهارنپوری این گونه جواب می‌دهد که نظر علمای حنفی و مسلک اشعری، ماتریدی و طرق صوفیه این است که زیارت قبر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از بزرگترین اعمالی است که انسان را به خدا نزدیک‌ می‌کند. ابن همام گفته که نیت زیارت قبر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) جایز است، و شیخ رشید احمد گنگوهی رساله‌ای به نام زیده المناسک فی فضل زیارة المدینة المنورة دارد که بارها چاپ شده است.[61]

4ـ در باب توسلات

سهارنپوری در باب توسل به پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و اولیاء می‌نویسد: نزد مشایخ ما توسل به انبیاء و اولیاء جایز، و بیان جمله اللهم انّی اتوسل الیک بفلان، نزد شاه محمد اسحاق دهلوی، شیخ امداد الله و شیخ رشید احمد، صحیح است و ایرادی بر آن وارد نیست.[62]

5ـ صفات الهی

دیوبندیه در صفات خبری و غیر آن می‌گویند که ما به آیات قرآن را ایمان داریم، ولی کیفیت بعضی از صفات هم چون «الرحمن علی العرض استوی، و یدالله فوق أیدیهم» را نمی‌دانیم. خداوند را منزه از صفات مخلوقین دانسته و نقص و حدوثی برای وی قائل نیستیم،‌ و به تاویلاتی هم چون ید به معنای قدرت، استواء به معنای استیلاء برای تقریب اذهان قاصرین ایرادی وارد نمی‌دانیم.[63] از عبارات سهارنپوری در المهند به دست می‌آید که اگر چه دیوبندیان ماتریدی مذهب‌اند،‌ولی رویکرد آنها به اشاعره بیشتر است؛ مثلاً در بحث اینکه آیا از خدا کذب صادر می‌شود، رویکردی اشعری دارند و با حسن و قبح شرعی به مسئله جواب داده‌اند،[64] حال آنکه حسن و قبح شرعی دیدگاه اشاعره، و حسن و قبح عقلی دیدگاه ماتریدیه است.

6ـ مقام پیامبر

دیوبندیه قائل به افضلیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نسبت به تمام خلائق‌اند و هیچ کس را در مقام قرب الهی هم پایه پیامبر نمی‌دانند، و قائل به حیات پیامبر‌(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در بعد از مرگ و در قبراند و آن را حیاتی دنیوی می‌دانند. نه برزخی. دراین زمینه مولانا قاسم نانوتوی کتابی به نام آب حیات نگاشته است.[65] گفتنی است که در زمان گسترش دیوبندیه، قادیانیه[66] نیز در هند ظهور کرد؛ لذا علمای دیوبند به مسئله نبوت و خاتم الانبیاء بودن پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز پرداختند و با ادله گوناگون در این زمینه کتاب‌ها نوشتند که یکی از آنها کتاب تحذیر الناس نوشته مولانا قاسم نانوتوی است. دیوبندیه در مقابل وهابیت که شأن و علم بالایی برای پیامبر قائل نیستند، معتقدند ایشان اشرف مخلوقات‌اند و علم به اسرار خفیه ذات و صفات الهی و آنچه در سرادقات است دارند و قائل‌اند نه ملک مقرب و نه نبی مرسل‌ـ لاملک مقرب و لا نبی مرسل ـ به مقام او نمی‌رسد، و اینکه بعضی‌ها گفته‌اند ابلیس از پیامبر عالم‌تر است، کفر است. شیخ اشرف علی تهانوی در رساله حفظ الایمان گفته است: اگرچه پیامبر اعلم الخلائق است، ولی لفظ عالم الغیب جایز نیست برای پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) استعمال شود؛ چرا که موهم شرک است، و قرآن فرموده که غیر از خدا عالم الغیب نیست، ولی این دلیل نمی‌شود که پیامبر از غیب خبر نداشته باشد.[67]

7ـ اجتهاد و تقلید

مولانا خلیل احمد سهارنپوری تقلید یکی از ائمه اربعه اهل سنت را واجب دانسته و اجتهاد در این زمان را باعث افتادن در زندقه و الحاد اعلام کرده است.[68] این دیدگاه تا حدودی با دیدگاه وهابیت و شاه ولی الله دهلوی  در تعارض است و شاید عقیده شخصی وی باشد. شاه اسماعیل در تقویة الایمان، و اهل حدیث ـ سازمان جماعة التبلیغ ـ قائل به اجتهادند و تقلید را نمی‌پذیرند.

8ـ بزرگداشت موالید

سهارنپوری از اساتید خود نقل می‌کند که آنان در جواب سؤالاتی که در این زمینه از آنان شده است، ذکر تولد پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را جایز، بلکه مستحب دانسته‌اند، به شرط آنکه منجر به اعمال خلاف شرع نشود و مخالف سیره سلف نباشد. وی می‌گوید اینکه بزرگان ما از بزرگداشت بعضی موالید جلوگیری می‌کردند، به خاطر منکراتی بودکه در آنها انجام می‌شد؛ مثل ذکر روایات موضوعه، اختلاط زن ومرد، اسراف در تزئینات، و تکفیر و سبّ و لعن هر کس که در آن مجالس شرکت نکند؛ ولی اگر مجالس خالی از منکرات باشد هیچ کس مخالف ذکر تولد پیامبر و امثال آن نیست.[69]

دیوبندیه با طواف دور قبر، سجده تعظیم در وقت ورود به زیارتگاه بزرگان و اولیاء، سجده در جلوی مرشد، مراسم تعزیه شیعیان هندوستان، اعتقاد به قدوم روح پیامبر از عالم ارواح به عالم شهادت در زمان مجالس بزرگداشت میلاد پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مخالفت کرده و آنها را بدعت در دین معرفی می‌نمایند.[70]

 

بریلویه

بریلی شهری است در شمال هند در ایالت اوتارپرادش و در شرق دهلی، و زادگاه و مدفن احمد رضا خان بریلوی (1272ـ 1340ق) صاحب مکتب بریلویه. گفتنی است که این شهر را «بانس بریلی»[71] گویند تا با شهر «رای بریلی» (Rae Bareilly) بخشی از شهر الله آباد و زادگاه سید احمد بریلوی (سید احمد عرفان، یا سید احمد شهید، یا احمد رای بریلوی، یا سید احمد بارلی) اشتباه نگردد؛[72] سید احمد بریلوی غیر از احمد رضا خان[73] بریلوی است.

بریلویه فرقه‌ای صوفی از سلسله قادریه است، و بنابر نظر عزیز احمد، این سلسله فراگیرترین طریقه در شبه قاره هند درعصر جدید است. از میان مهم‌ترین بزرگان سلسله قادریه در هند، می‌توان از محمد میر (957ـ1045ق) یاد کرد که به «میان میر» مشهور است و بسیار مورد توجه بریلویه است، و در واقع بریلویان پیرو اویند. میان میر وحدت وجودی است و سخت تحت تأثیر ابن عربی است، این طریقه قادریه نسبت به غیر مسلمانان با سعه صدر بیشتری برخورد می‌نمایند.[74] وی در بانس بریلی متولد شد. نزد پدر و سید احمد زینی دحلان شافعی در مکه، که بسیار مخالف وهابیت بود، درس خواند و طریقه خود را از سید آل رسول حسینی مارهروی (1296ق) اخذ کرد و بعد از اتمام دروس به تدریس و تألیف روی آورد. او شدیداً با وهابیان، دیوبندیه و ندویان مخالف بود و سریع دیگران را تکفیر می‌کرد، و به قول ندوی حدود صد رساله در ردّ و تکفیر آنان نوشت که نام یکی از آنها فتاوی الحرمین بر جف ندوة المین است که در ردّ ندوة العلماء نوشته شده است.[75] کتابی نیز در ردّ دیوبندیه به نام حسام الحرمین علی منحر اهل الکفر و المین نوشته و آنان را کافر دانسته است. همچنان که از نام کتاب‌ها پیدا است، او کتب خود را برای علمای مکه و مدینه فرستاده و از آن توثیقات و تأیید‌هایی برای مطالب خود به دست می‌آورد. وی کثیر التألیف است و بعضی تا پانصد، و برخی نیز تا هزار کتاب و رساله برای وی نام برده‌اند.

از مهم‌ترین کتب او الفتاوی الرضویة، مجموعه فتاوای وی است که در هشت جلد به چاپ رسیده است.[76] احمد رضا خان هم چنین با نوگرایی سر سید احمد خان مخالف بود و برخلاف شاه عبدالعزیز هند را دارالاسلام می‌دانست نه دارالحرب؛ لذا با اتحاد با هندوها برای مبارزه با انگلیس مخالف بود؛ عملی که از سوی علمای دیوبند و جمعیت علمای هند پیگیری می‌شد. از با انگلیسیان رفتاری خصومت آمیز داشت، ولی در هیچ دسته‌ای برای مبارزه با انگلیس، نه در حزب کنگره و نه در مسلم لیگ وارد نشد. عده‌ای نوشته‌اند که او تحت تأثیر عبدالحق محدث دهلوی بوده است. احمد رضا خان در سال 1340 ق از دنیا رفت. پیروان مدارس دینی زیادی در سراسر شبه قاره تأسیس کرده‌اند، و بنابر اظهار نظر بعضی فقط در پاکستان 124 مدرسه تا سال 1972 دائر نموده‌اند و سازمان‌هایی هم چون جمیعة العلمای پاکستان[77] و منهاج القرآن را در پاکستان ایجاد کرده‌اند. از سازمان‌های دیگر آنان، رضای مصطفی و انصار الاسلام است.[78]

 

بزرگان بریلویه

از بزرگان آنها می‌توان از نعیم الدین مراد آبادی (1300ـ 1367ق) نام برد که موسس مدرسه‌ای به نام الجامعة النعیمیة است که شاگردان این مدرسه به نعیمیون معروفند. او کتابی به نام اطیب البیان تألیف نموده که ردّی بر کتاب تقویة الایمان شاه اسماعیل دهلوی است. کتاب دیگر وی با نام الکلمة العلیا درباره علم غیب پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است. از دیگر بزرگان بریلویه أمجد علی (1367ق) است که بعد از شاگردی نزد بریلوی، کتب زیادی در تأیید وی نوشت، و کتاب فقهی بهار شریعت وی، کتاب درسی بریلویه است. دیدار علی (م1935م) یکی دیگر از بزرگان بریلویه است که به قول بعضی، شهر لاهور را از عقاید مسموم وهابیت و دیوبندیه حفظ کرد. از مفتیان بزرگ بریلویه احمد یار بدیوانی (1906ـ 1971م) است که مدرسه جامعة الغوثیة النعیمیة را تأسیس کرده و کتب زیادی در ردّ وهابیان و در تأیید بریلویه نوشته که از مهم‌ترین آنها کتاب جاء الحق است.[79]

 

عقاید بریلویه

1ـ وحدت وجود

احمد رضا بریلوی با تأثیر پذیری از تفکر قادریه هند در این زمینه می‌نویسد: در مرتبه وجود غیر از ذات حق وجودی نیست و تمام خلائق عکس و سایه آن وجودند.[80]

2ـ صفات الهی

در باب صفات خداوند و رابطه آنها با ذات، براساس فکر ماتریدی مشی می‌نماید. کتاب المعتقد المنتقد که تعلیقات احمد رضا خان بریلوی را در حاشیه خود دارد، در این زمینه می‌نویسد: «ما بر خلاف نجدیون (وهابیت) قائلیم که خداوند متصف به تمام صفات کمال است و امکان اتصاف عجز و کذب بر خدا محال است، و او حیّ، قادر و عالم و... است. [81] و بزرگان صوفیه قائل به عینیت معانی صفات با ذات‌اند،[82] ولی این منافاتی با این ندارد که علمای اهل سنت گفته‌اند که صفت عین ذات نیست؛ چرا که منظور آنها این است که مفهوم صفات غیر از مفهوم ذات است.[83] اعتقاد به قضا و قدر الهی از شعب ایمان است.[84] در مسئله حسن و قبح مثل ماتریدیه قائل به حسن و قبح عقلی، و با اشاعره در این زمینه مخالفند.»[85]

3ـ مقام پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)

بریلویه با رویکردی صوفیانه مقام پیامبر را بسیار بلند می‌دانند و قائل‌اند نور پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) قبل از تمام خلائق خلق شده و او علم غیب به تمام چیز‌ها در تمام مکان‌ها دارد و عملش علم ماکان و مایکون است. آنها پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را تنها موجود مرتبه ایجاد می‌دانند که تمام خلائق عکس و سایه آن‌اند و ملائکه شررهای نور اویند. پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مظهر صفات الهی و محیی ارواح است، و از او، جن و انس و عرش و کرسی به وجود آمده است. حق تصرف در کون را دارد و همه عالم به خاطر وجود او به وجود آمده است.[86] استغاثه و استعانت از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و بلکه تمام اولیای الهی جایز است؛ چرا که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) دافع بلاء، و معطی عطاء است، و عبدالقادر گیلانی غوئی است که با استغاثه به آن مشکلات انسان حل می‌شود.[87]

بنابر نظر بریلویه مردگان در قبر زنده‌اند و کلام ما را می‌شنوند، و بنای قبور و نذر برای آنها، طواف حول آنها و بزرگداشت‌ها و اعیاد جایز است، و هیچ یک از اینها حرام و بدعت نیست.[88] احمد رضا خان بریلوی تعزیه شیعیان، سجده تحیت بر مرشد، و غناء به مزامیر را حرام می‌داند، و رساله‌ای در این باره به نام الزبده الزکیة لتحریم سجود التحیة تألیف کرده است.[89] بریلوی نیز معتقد بود که در هر زمان چهل نفر از ابدال و اولیای الهی در روی زمین زندگی می‌کنند تا به وسیله آنان برکات نازل و بلا‌ها دفع شود.[90] وی ائمه شیعه از حضرت امیر تا امام حسن عسکری (علیهم السلام) را غوث‌های عالم می‌داند و برای اولیای الهی کرامات و تصرفات در کون قائل است. در نزد بریلویان اجتهاد جایز نیست، و بریلوی در این زمینه می‌نویسد: «کسانی که خود را اهل حدیث می‌دانند و خیال می‌کنند فقط باید به حدیث عمل کنند، اینان خوب را از بد تشخیص نمی دهند و هنوز دست چپ و راست خود را نمی‌شناسند، چگونه می‌توانند اجتهاد کنند، فهم حدیث جز از راه ‌فهم فقهای بزرگ جایز نیست»[91] به خاطر رویکرد حدیثی دیوبندیه، بعضی احمد رضا خان را ناجی فقه حنفی درهند می‌دانند.[92] بریلویه نسبت به شیعیان بهتر از دیوبندیه برخورد نکرده، چنان که احمد رضا خان بریلوی در این زمینه می‌نویسد: «رافضی اگر علی را برتر از شیخین می‌داند بدعت گذار است، و اگر امامتشان را انکار می‌کند فقها آنان راکافر، و متکلمان آنان را بدعت گذار می‌دانند، و ما نیز نظر متکلمان را پذیرفته و آن را به احتیاط نزدیک‌تر می‌دانیم؛ ولی اگر قائل به بداء یا تحریف قرآن‌اند، یا ائمه را از تمام انبیاء افضل می‌دانند، آنان یقیناً کافرند.»[93] در نزد بریلویه هم چون دیوبندیه، صحابه احترام خاصی دارند و آنان حتی نسبت به معاویه حساس‌اند.

 

وهابیت و رابطه‌اش با دیوبندیه و بریلویه

وهابیت عربستان مثل بقیه فرق و مذاهب در درون خود معتقدان افراطی و غیر افراطی دارد. دولت عربستان همانند دیگر جهان به گرایش‌های همفکر و یا نزدیک به خود کمک‌های معنوی و مادی زیادی می‌کند و در کل به جریان اهل حدیث اهل سنت رونق می‌بخشد. در عین حال عده‌ای از علمای وهابی عربستان به همه فرق دیگر نگاه بدعت گذار و شرک آلود می‌نمایند. آنان به خاطر مخالفت شدید رهبران بزرگ آنها هم چون ابن تیمیه، ابن قیّم و محمد بن عبدالوهاب با تصوف، کتاب‌ها و جزوات بسیاری در این باره نوشته‌اند، و  سازمان تبلیغات اسلامی عربستان‌(وزارة الشئون الاسلامیة و  الدعوة و الارشاد) هر ساله جزوات بسیاری در بین حجاج بیت الله الحرام پخش می‌ نماید و از عده‌ای تمجید و تعریف، و عده‌ای را نیز تخطئه می‌نماید. دیوبندیان ـ مخصوصاً گرایش اهل حدیث آنان ـ از نظر فکری بالأخص در این اواخر به آنان نزدیک شده‌اند، ولی در عین حال به خاطر بعضی اختلافات عقیدتی از طرف وهابیت کتبی در ردّ دیوبندیان نوشته شده و می‌شود. از جمله این کتاب‌ها می‌تواند به کتاب السراج المنیر فی تنبیه جماعة التبلیغ علی أخطائهم نام برد که نویسنده آن، دکتر محمد تقی الدین هلالی، به اشتباهات عقیدتی سازمان تبلیغی جماعت هند پرداخته و مباحث تصوفی که هنوز در بین آنان رایج است‌ـ هم چون ذکر و توجه به مرشد و... ـ را از خطاهای آنان بیان کرده است. کتاب دیگر القول البلیغ فی التحذیر من جماعة التبلیغ از نویسنده پر کار وهابی، شیخ حمود بن عبدالله تویجری است که شدیداً در کتاب خود به بزرگان دیوبندیه هم چون شیخ رشید احمد گنگوهی، شیخ امداد الله مکی و ... اعتراض نموده و اعمال صوفیانه آنها را زیر سوال برده است. هم چنین نویسنده کتاب الدیوبندیة، تعریف‌ها و عقائدها از شیخ محمد زکریا کاندهلوی رهبر معنوی اهل حدیث هندوستان و شاگرد دیوبندیه، به عنوان کسی که روایات موضوعه و ضعیف را قبول دارد و در کتاب‌هایش اوهام و خرافات را نقل می‌کند، یاد می‌نماید. کتاب دیگری که تخصصاً در این موضوع نوشته شده و از نظر اطلاعات در این زمینه کتاب خوبی است، دعوة الامام محمد بن عبدالوهاب فی القارة الهندیة بین مؤیدیها و معاندیها نوشته ابوالمکرم بن عبدالجلیل سلفی است که در آن از شیخ محمد انور شاه کشمیری و شیخ حسین احمد مدنی به عنوان دو مدرس بزرگ دیوبندیه و مخالف سر سخت محمد بن عبدالوهاب یاد می‌نماید.

وقتی وهابیت نسبت به اهل حدیث فرق دیگر این گونه رفتار می‌کنند، مخالفت سرسختانه‌تری با بریلویه دارند و آنان را بخاطر قول به وحدت وجود، توجه به مرشد، افضلیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به نحوی که تصرف در کَون دارد، اعتقاد به تصرف مرشد در کَون غوث بودن ائمه شیعه و عبدالقادر گیلانی و هم چنین به خاطر احترام به قبور وجایز دانستن زیارت قبور و نذر برای آنها، مشرک و بدعت گذار می‌دانند، که کتاب البریلویة، تاریخ و عقاید از احسان الهی ظهیر نشانه این مخالفت است.

می‌توان گفت که اگر چه وهابیت با هر دو فرقه دیوبندیه و بریلویه مخالف است، ولی مخالفتش با بریلویه به خاطر گرایش شدید آنها به تصوف است و آنان را مشرک می‌داند، در حالی که با دیوبندیه به خاطر تمایل به تصوف مخالف است، ولی آنان را مشرک نمی‌داند.

 

خاتمه

درپایان می‌توان این گونه نتیجه گرفت که دیوبندیه مکتبی است که از مکاتب دیگر هم چون اشعریه تأثیراتی پذیرفته و تحت تأثیر کلّی تصوف است، ولی رویکرد اصلی آن حنفی گری است. در قدما‌ی آنها گرایش به تصوف بیشتر بوده و گرایش امروزین آنها حدیث است؛ اگرچه هنوز می‌توان در بین آنها کسانی را که به تصوف تمایل بیشتری دارند یافت. هم چنین به خاطر اینکه از قدیم به وسیله انگلیسی‌ها به حرکت سید احمد بریلوی لقب وهابیت داده‌اند، در مورد ادامه دهندگان راه آنها ـ هم چون دیوبندیه ـ نیز لقب وهابیت داده‌اند در مورد ادامه‌دهندگان راه‌ آنها ـ هم چون دیوبندیه ـ نیز لقب وهابیت به کار رفته است، اما آن وهابیت مطرح در کشور ما نیست، و دیوبندیه لفظ وهابیت را دقیقاً مثل ما بر پیروان محمد بن عبدالوهاب اطلاق می‌نمایند و رابطه آنها با وهابیت به خاطر گرایش دیوبندیه به تصوف و حنفی گری رابطه صدرصد حسنه نیست، ولی از آنجا که در سال‌های اخیر رویکرد حدیثی آنها بیشتر شده، به وهابیت نزدیک شده‌اند، ولی به نظر می‌رسد که به خاطر دو رویکرد اصحاب حدیثی و حنبلی وهابیت، و اصحاب رأیی و حنفی گری دیوبندیه هیچ گاه این دو گروه با هم متحد نشوند. البته رابطه دیوبندیه و تبلیغی جماعت با سپاه صحابه و مدرسه حقانی پاکستان، که از دل آن رهبران طالبان بیرون آمدند، خود احتیاج به تحقیق دیگر دارد که در حال حاضر در توان این نویسنده و در این مقاله نمی‌گنجد.

اما بریلویه فرقه‌ای صوفی از سلسله قادریه است که درگیر شدن بزرگان آنها وهابیت و دیوبندیه باعث شده که طرف مقابل نیز به نقد آنها بپردازد. از نکات قابل ذکر اینکه هر دو فرقه نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) دیدگاه بسیار محترمانه ولی نسبت به شیعیان روش خصمانه‌ای دارند.

 

 

 


[1] . این مقاله در مجله طلوع، شماره 6 تابستان 1382 به چاپ رسیده است

[2] . درباره دین الهی اکبر شاه بنگرید: عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی، در هند، ص44ـ 46.

[3] . ر.ک: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، مدخل «احمد سرهندی»، ج 7، ص48 ـ 59؛ دانشنامه ادب فارسی در شبه قاره هند، مدخل «احمد سرهندی»، ج1،ص116 و 119؛ تحقیقاتی درباره هند، جلد ششم مقاله «جنبش‌ وهابی گری در هند» ص 5ـ 10؛ دانشنامه ایران و اسلام، ترجمه دایره المعارف اسلام، ج 10،ص 1275 ـ 1276 و دایره المعارف اسلام انگلیسی، ج1،ص 297ـ 298.

[4] . ر.ک: دانشنامه ادب فارسی در هند، مدخل «حقّی دهلوی»،ج4 ص 1004ـ 1005 ومدخل «اخبار الاخبار» و نیز مدخل «عبدالحق بن سیف الدین»، دایرة المعارف اسلام انگلیسی، ج1،ص 60ـ 61؛ دایرة المعارف تشیع، مدخل «حقی دهلوی»، ج 6، ص406ـ 407؛ تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص 14ـ 15؛ و شیخ عبدالحّی حسنی ندوی،‌ نزهة الخواطر، ج5،ص 206ـ 215. مع الأسف هیچ یک درباره افکار وی مطالبی بیان نکرده‌اند.

[5] . ر.ک: تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص15ـ 17.

[6] . ر. ک: الاصناف، چاپ دارالاندلس.

[7] . ر.ک: حجة الله البالغة،‌ چاپ مکتبة دار التراث.

[8] . مسلمانان هند بریتانیا، ص 76.

[9] .ر.ک: جنبش‌های اسلامی معاصر، ص 188ـ 214؛ دانشنامه‌ ادب فارسی در شبه قاره هند، مدخل «ولی الله دهلوی، ج4، ص2673ـ 2677 و نیز تحقیقاتی درباره هند،  جلد ششم، مقاله «جنبش وهابی گری درهند»، ص16ـ 21.

[10] . شاه عبدالعزیز دهلوی متولد 1159ق در دهلی، صاحب کتاب تحفه اثنی عشریه در ردّ شیعه، و سرّالشهادین در اسرار شهادت امام حسن و امام حسین (علیه السلام)، هم چنین وی حاشیه‌ای بر شرح هدایه الحکمة ملاصدرا دارد. او بعد از هشتاد سال در سال 1239 ق از دنیا رفت (نزهة الخواطر، ج7،ص 275 ـ 283).

[11] . مسلمانان هند بریتانیا، ص76.

[12] . دانشنامه ادب فارسی، مدخل «عبدالعزیز دهلوی» ج4،ص 1706ـ 1709.

[13] . مسلمانان هند بریتانا، ص 78.

[14] . پاتان‌ها.

[15] . ر.ک: تاریخ جوامع اسلامی، ج2،ص 215ـ 216.

[16] . دانشنامه‌ ادب فارسی، مدخل «احمد رای بریلوی»، و نیز دانشنامه‌ایران و اسلام، ج9،ص 1225 مدخل «احمد بریلوی»، ترجمه مدخل «سید احمد بریلوی» دایرة المعارف اسلام، ج1،ص 282.

[17] . مسلمانان هند بریتانیا، ص118.

[18] . همان، ص 31ـ 32.

[19] . مسلمانان هند بریتانیا، ص 93ـ 133.

[20] . شیخ عارف امداد الله بن محمد امین تهانوی، متولد 1233ق در نانوته. مثنوی معنوی را نزد مولانا قلندر بخش خواند. وی رهبری قیام بر ضد انگلیس در سهارنپور و بعد از شکست قیام، مخفیانه به مکه مهاجرت کرد و در آنجا در فقر شدید می‌زیست. علمای بسیاری از هند به دیدار او می‌رفتند. وی مجدد طریقه چشتیه صابریه بود و مولانا محمد قاسم نانوتوی، شیخ رشید احمد و مولانا یعقوب نانوتوی از شاگردان وی بودند که از مؤسسن دارالعلوم دیوبند بودند. او مثنوی معنوی را بسیار دوست می‌داشت و بارها آن را تدریس کرد. کتب وی تماماً در تصوف است. حاجی امداد الله در سال 1310 ق در مکه در گذشت. (نزهة الخواطر، ج8، ص70 ـ72).

[21] . ر.ک: تاریخ جوامع اسلامی، ج2،ص 220ـ 222، و تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص20.

[22] . همان، ص22.

[23] . درباره سر سید احمد معروف به سر سید، رک: مسلمانان هند بریتانیا، ص137ـ147 و 183ـ 186.

[24] . همان، ص 83ـ 86.

[25] . 1272/ 1856ـ 1340/ 1921.

[26] .ر.ک: دانشمنامه ادب فارسی، مدخل «احمد رضا خان»، و دانشنامه جهان اسلام، ج3‌‌، ص341ـ 345.

[27] . ر.ک:‌ تحقیقاتی درباره هند، جلد پنجم مقاله «جهات فرهنگی هند در حال حاضر»، ص10ـ 15.

[28] .Deoband.

[29] . saharanpur

[30] . ایالت اوتارپرادش در شمال هند، نزدیک نپال وکوه‌های هیمالیا قرار دارد و جمعیتی بالغ بر 139 میلیون نفر دارد. مرکز آن، شهر تاریخی لکنهو (Lucknow) است. حدود بیست میلیون مسلمان در این ایالت زندگی می‌کنند که 16٪ جمعیت این ایالت را تشکیل می‌دهند. 83٪ درصد مردم این ایالت هندو و اکثر مردم آن به کشاورزی مشغولند. ر.ک: تحقیقاتی درباره هند، جلد اول، مقاله «سرزمین ومردم هند»، ص 199ـ 202 و جلد پنجم، مقاله «جهات فرهنگی هند در حال حاضر» ص 7.

[31] . شیخ قاسم بن اسد علی نانوتوی، متولد 1248ق. طریقه خود را از شیخ امداد  الله اخذ کرد. وی در تصحیح صحیح بخاری به شیخ احمد بن علی سهارنپوری کمک کرد و در تأیید مذهب حنفی در حاشیه بر مواردی که بخاری به صورت نقد به ابوحنیفه اعتراض کرده بود و به تأیید ابوحنیفه پرداخت. وی در راه سلوک کوشش می‌کرد، به طوری که شیخ امداد الله اورا خلیفه خود نامید. بعد از قیام 1857 با کمک شیخ عابد حسین دیوبندی، مدرسه دارالعلوم دیوبند را تأسیس و ملا محمود دیوبندی را مدرس آن قرار داد. از وی کتب زیادی مانند قبله نما، آب حیات، قاسم العلوم و تقریر دلپذیر، بر جای مانده است. وی در سال 1297ق درگذشت (نزهة الخواطر، ج7،ص 391 ـ 394).

[32] . یکی از بزرگان حنیفه، متولد 1244 ق در شهر گنگوه و شاگرد شیخ امداد الله مهاجر مکی. اکثراً صحاح اهل سنت را تدریس می‌کرد. ندوی کار‌های روزمره او را که هر روز انجام می‌داده است آورده و می‌گوید: بسیار منضبط  بود و شاگردان بسیاری تربیت کرد. کتب معروف وی تصفیة القلوب، امداد السلوک و مجموعه فتاوی است. او در سال 1323 ق از دنیا رفت (نزهة الخواطر، ج8، ص148ـ 152).

[33] . مکتب کلامی ماتریدیه که تحت تأثیر ابوحنفیه می‌باشد، یکی از دو دستگاه کلامی اهل سنت است و در کنار اشاعره کلام اهل سنت را می‌سازد. این دستگاه توسط ابو منصور محمد بن محمد ماتریدی سمرقندی قبل از 260 تا 333 ق به وجود آمد. این مکتب حد وسط اشاعره و معتزله است و حسن و قبح عقلی را قبول دارد. نسفیها تماماً ماتریدی مذهب اند و تمام حنفیان از این مکتب پیروی می‌کنند (ر.ک: الماتریدیه دراسة و تقویماً ونیز کتاب ماه دین، ش 51 ـ 52،ترجمه مدخل AL MATURIDIYYA دایرة المعارف اسلام).

[34] . چشتیه مهم‌ترین و بزرگترین سلسله عرفانی در شبه قاره هند است که خدمات شایانی به ادب فارسی نموده است. این طریقه به وسیله ابوسحاق شامی (م 329ق) بنیان نهاده شد و در هندوستان به وسیله خواجه معین الدین چشتی (م633ق) گسترش یافت. از تعلیمات آنها نظام مرید و مرادی، ذکرمراقبه، سماع و قوال است (ر.ک: طریقه چشتیه در هند وپاکستان، ص 69 و 194 ـ 220). درذکر باید مرید تصور کند که شیخش شخصاً حاضر است واز آداب آنان بوسیدن پاهای پیران و سجده در برابر ایشان است؛ عملی که مورد تقبیح شاه ولی الله دهلوی و سیداحمد بارلی قرار گرفت (ر.ک: تاریخ تصوف در هند، ص264 و تحقیقاتی درباره هند، جلد ششم، مقاله «مبادلات فکری میان صوفیان ایران وهند»، نوشته دکتر شریف حسین قاسمی).

[35] . بنیانگذار طریقه نقشبندیه، خواجه بهاء الدین نقشبند (718 ـ 791 ق)، متولد و متوفای بخارا، است. در سلسله نقشبندیه عارفانی همچون محمد پارسا، عبدالرحمان جامی و شیخ احمد سرهندی تربیت یافته‌اند. نقشبندیه سلسله طریقه خود را به ابوبکر رسانده واصول آن بر دوام ذکر، مراقبه و طاعت مرشد است. در این طریقه یازده عمل را باید رعایت کرد: هوش در دم، نظر بر قدم سفر در وطن، ذکر دائم یا یاد کرده، بازگشت، نگاهداشت یا حضور دائم، یادداشت یا خودداشت، خلوت در انجمن، وقوف زمانی و عددی و قلبی (ر.ک: ماهو التصوف، ماهی الطریقة النقشبندیة، ص 196 و 216).

[36] . این طریقه توسط عبدالقادر گیلانی (م 561 ق) در عراق بنیان نهاده شد و سپس در شمال آفریقا، هند، ایران و بلاد دیگر رواج یافت. دارشکوه هندی این طریقه را صحو یعنی حصول مراد و صحبت حال، کثرت فتوح و عدم تفرس می‌داند (ر.ک: طریقه چشتیه در هند و پاکستان، ص 51 ـ 60). عزیز احمد قائل است، فراگیرترین طریقه در عصر جدید هند است (تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص 51 ـ 63).

[37] . شیخ شهاب‌الدین ابو حفص عمر سهروردی مؤسس این طریقه است. وی به سال 539 یا 536 ق در زنجان به دنیا آمد. از بزرگان این فرقه در هند شیخ بهاء الدین زکریا و شیخ جلال الدین تبریزی است. تصوف در این فرقه یعنی زهد و عبادت و مجاهدت و مداومت در ذکر، برخلاف چشتیان ولی آنان قائل به ریاضات سخت و سماع نبودند. وبرعکس آنان با خدمات دولتی مخالف نبودند. (تاریخ تصوف در هند، ص 261 ـ 263و 269 ـ 273).

[38] . مسلک علماء دیوبند، ص 77، به نقل از الدیوبندیة، ص 9. گفتنی است که کتابهای زیادی درباره تاریخ و عقاید دیوبندیه نوشته شده است که اکثراً به زبان اردوست، مانند عقاید و کمالات دیوبند، نوشته شیخ الله یار، چاپ لاهور، کتاب مبشرات دارالعلوم دیوبند، از شیخ انوار حسن هاشمی، چاپ لاهور، کتاب مسلک علماء دیوبند، از شیخ محمد یوسف البنوری، چاپ کراچی، کتاب دیوبندی مذهب.

[39] . محدث بزرگ مولانا یعقوب نانوتوی، متولد 1249 ق، در قیام (1273ق/1857 م) خانه‌نشین شد. از اساتید طریقه وی، شیخ امدادالله مکی است. او اولین مدرس مدرسه دیوبند بود تا اینکه  در سال 1302 ق درنانوته، روستایی از سهارنپور، دار دنیا را وداع نمود (نزهة الخواطر، ج 8، ص524 ـ 525).

[40] . مولانا محمود الحسن، معروف به شیخ الهند و فقیه حنفی، متولد 1268 ق در بریلی و بزرگ شده دیوبند، شاگرد مولانا قاسم نانوتوی، مدرس دیوبند از 1292 ق به بعد، طریقه خود را از شیخ رشید احمد گنگوهی اخذ کرد و از سال 1305ق ریاست مدرسه را به دست گرفت. وی مخالف انگلیسی‌ها و موافق خلافت عثمانی بود و در جنبش خلافت هند شرکت کرد. لذا انگلیس وی را تبعید کرد. او در سال 1338ق به هند بازگشت واستقبال عجیبی از وی صورت گرفت و لقب شیخ الهند ملقب شد. در این زمان مدارس بسیاری تأسیس کرد و دانشگاه  اسلامیه را بنا نهاد. وی در سال 1339 ق وفات یافت و در دیوبند کنار استادش به خاک سپرده شد (نزهة الخواطر، ج 8، ص 465 ـ 469).

[41] . در گزارش دائرةالمعارف آکسفورد جهان اسلام معاصر اطلاعات متناقضی دیده می‌شود چگونه می‌شود که در سال 1967 جمعاً 7417 فارغ التحصیل داشته باشد و درهمان ایام یا دو هفته بعد 8934 مدرسه داشته باشد.

[42] . ر.ک: مدخل دیوبندیه ( Deobandis ) از دایرة المعارف آکسفورد جهان اسلام معاصر، ج 1، ص362 ـ 363 و مدخل دیوبند( Deoband) از دایرة المعارف اسلام، ویرایش دوم، چاپ بریل، ج 2، ص 205 و نیز اکبر ثبوت، مدارس اسلامی هند در طول تاریخ، ص 77 – 83 و مسلمانان هند بریتانیا، 234 ـ 235 و سید علی محمد نقوی، کندکاوی در جنبش وهابیگری درهند، ص 4 ـ 33.

[43] . ر.ک: مقاله «کتابهای فلسفی ایران در حوزه علمیه دیوبند»، مجله تمدن و فرهنگ آسیا، ش 14، بهمن 81، ص 36 – 40.

[44] . مراسمی که برای بزرگداشت سالروز مرگ بزرگان خود می‌گیرند.

[45] . درباره جنبش‌ هندی خلافت و فعالیت‌های علمای دیوبند در این زمینه بنگرید: جنبش‌های اسلامی معاصر، ص276ـ 325، و مسلمانان هند بریتانیا، ص232ـ 252.

[46] .مسلمانان هند بریتانیا، ص 248.

[47] . مسلمانان هند بریتانیا، ص319ـ 340.

[48] . ر.ک: سیدمحمدعلی نقوی، سازمان‌های اسلامی هند، مقاله «سازمان تبلیغی جماعت» از ص 8 ــ 30؛ و نیزمانع بن حماد الجهنی، الموسوعة المیسرة، ج 1، ص321 ـ 325.

[49] . نزهة الخواطر، ج 8، ص80 ـ 84 . این کتاب به وسیله عبدالفتاح ابوغدة تصحیح و در انتشارات «مکتب المطبوعات الاسلامیة »درحلب به چاپ رسیده است.

[50] . نزهة الخواطر، ج 8، ص115 ـ 121.

[51] . همان، ج8،ص133ـ 136.

[52] . سید ابوالحسن علی ندوی متولد 1913م در رای بریلی، و متوفای 1999م. فرزند شیخ عبدالحی حسنی ندوی، صاحب نزهة الخواطر، وی درجامعه ندوة العلما که پدرش مدیر آن بود، و همچنین در دیوبند درس خواند و در ندوة العلماء به تدریس پرداخت و سپس رئیس آن گردید، و تا وفاتش در سال 1420ق/ 1999م در همان سمت ماند (رک: ابوالحسن علی الندوی الامام المفکر، نوشته سید عبدالماجد الغوری). گفتنی است که ابوالحسن ندوی نزد اهل سنت شرق ایران مورد احترام است.

[53] . اطلاعات کافی از زندگی وی به دست نیاوردیم. همین مقدار می‌دانیم که در سال 1319 ق در هند به دنیا آمده است وکتب زیادی از احادیث اهل سنت را همچون مصنف ابن ابی شیبه، مصنف عبدالرزاق، المطالب العالیة بزواید المسانید الثمانیة، مسند حمیدی، کتاب الزهد ابن مبارک، و سنن سعید بن منصور را تصحیح نموده است (ر.ک: مقدمه المطالب العالیة و کتاب الموسوعة المیسرة، ج 1، ص 156). گویا بعضی تصحیحات وی مورد قبول وهابیت نبوده و دو کتاب در رد آن به نامهای الردود، نوشته بکر ابوزید و الرد العلمی علی حبیب الرحمن العظمی، از سلیم هلالی و شیخ عبدالحمید، در عربستان به چاپ رسیده است

[54] . الموسوعة المیسرة فی الادیان و المذاهب، ج 1، ص310.

[55] . مقاله «قاضی مجاهد الاسلام قاسمی، زندگی و دستاوردهای او»، مجله فرهنگ و تمدن آسیا، بهمن 81، ش 14، ص 41 ـ 47.

[56] . ر.ک: نوشته مفتی کفایت الله دهلوی، تعلیم اسلام، ص 3؛ و حسین رجبی، عقاید تطبیقی، ص74.

[57] . متولد تهانه در سال 1280 ق، شاگرد مولانا محمود الحسن و شیخ امداد الله مکی، صاحب اذکار و حالات، صاحب کتاب انوار الوجود فی اطوار الشهود، و التکشف عن مهمات التصوف و کتاب بهشتی زیور برای زنان که کتاب درسی مدارس زنانه دیوبند است. وی از مثنوی معنوی بسیار تعریف می‌کرد. او در سال 1362 ق از دنیا رفت ( نزهة الخواطر ج 8، ص 56 ـ 59(

[58] . سید طالب الرحمن، الدیویندیه تعریف‌ها و عقائدها، ص 29ـ 42.

[59] . همان، ص 49ـ 55.

[60] . همان، ص 57ـ 62؛ المهند علی المفند، ص44ـ 45؛ موسوعة المیسرة، ج 1،ص324.

[61] . المهند، ص34ـ36.

[62] . همان، ص 37 و 39ـ 41.

[63] . المهند علی المفند، ص48.

[64] . همان، ص 71ـ 84.

[65] . همان، ص38 و 49ـ 53.

[66] . درباره قادیانیه رک: «قادیانیه» مهدی فرمانیان، در همین کتاب.

[67] . همان، ص 55ـ 64.

[68] . المهند، ص43؛ الموسوعة المیسرة، ج1،ص 324.

[69] . همان، ص 64.

[70] . همان، ص61 و 68.

[71] .Bans Bareilly(بانس به معنای نیزار)

[72] . درباره احمد رضا خان بریلوی و سید احمد بریلوی در ادامه همین مقاله بحث خواهیم نمود. درباره دیوبند، رأی بریلی و بانس بریلی، رک مدخل:

»Deoband «and» Bareilly« in E12, V1.p.142;V2p.2.5; and world Atlas21, p471.

[73] . قابل ذکر است که نباید احمد رضا (1272ـ 1340ق) را با سید احمد بریلوی شهید در بالکوت در سال 1831م و سر سید احمد خان نوگرا، مؤسس دانشگاه علیگره و متوفای 1315ق اشتباه گرفت، و باید توجه داشت که مؤسس بریلویه سید نیست و سال‌ها بعد از آن دو از دنیا رفته است.

[74] . تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص 61ـ 62.

[75] . ر.ک: فتاوی الحرمین، ص14ـ 18.

[76] . رک: نزهة الخواطر، ج8،ص 42ـ 45؛ دانشنامه‌ ادب فارسی در شبه قاره هند، مدخل «احمد رضا خان بریلوی»؛ و دانشنامه جهان اسلام، مدخل «بریلویه».

[77] . گفتنی است که جمعیة العلمای اسلام پاکستان از دیوبندیه و جمعیة العلمای پاکستان از بریلویه است.

[78] . دانشنامه‌ جهان اسلام، ج3،ص 341ـ 344؛ مدارس اسلامی هند، ص85ـ 99.

[79] . احسان الهی ظهیر، البریلویة، ص51ـ 54؛ الموسوعة المیسرة، ج1،ص 302ـ 303.

[80] . بریلوی، صلاة الصفا، مندرج در مجموعه رسائل، ج1،ص37، به نقل از البریلویه،ص104.

[81] . ر.ک: المعتقد المنتقد، ص23ـ 33، 53 و 67 که درباره کلام نفسی، قدر، سمیع و بصیر و... بحث می‌نماید.

[82] . همان، پاروقی ص42.

[83] . همان، ص50.

[84] . همان، ص55.

[85] . همان، ص 75ـ76.( دراینجا تصریح دارد که مخالف اشاعره‌اند).

[86] . البریلویة، ص102ـ 107.

[87] . همان، ص56ـ 58.

[88] . همان، ص 78، 115ـ119 و 128.

[89] . نزهة الخواطر، ج8،ص44.

[90] . دانشنامه‌ی جهان اسلام، ج3،ص 343.

[91] . فتاوی الحرمین برجف ندوة المین، ص12ـ14.

[92] . ر.ک: الشیخ احمد رضا خان البریلوی،ص 46. گفتنی است این کتاب درباره زندگی، افکار و آثار احمد رضا خان بریلوی است.

[93] . فتاوی الحرمین، ص10.

 

 

 

کتابنامه

1. جنبش وهابیگری در هند، سید علی محمد نقوی، رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در هند، 1375ش.

2. پیوندهای فرهنگی ایران و هند، حسین مطیعی و کورش منصوری، رایزنی فرهنگی ایران در هند، 1375ش.

3. مسلمانان هند بریتانیا، پی. هاردی، ترجمه حسن لاهوتی، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1369 ش.

4. الموسوعة المیسرة فی الادیان و المذاهب و الاحزاب المعاصرة، مانع بن حمّاد الجهنی، ج2، انتشارات دارالندوة العالمیة للطباعة و النشر و التوزیع، عربستان، چاپ سوم، 1418ق.

5. نزهة الخواطر و بهجة المسامع و النواظر،‌ عبدالحیّ ندوی، انتشارات مجلس دایرة المعارف عثمانیه، حیدر آباد هند، چاپ دوم، 1402ق.

6. الدیوبندیة تعریفها و عقائدها، سید طالب الرحمن، انتشارات دارالکتاب و السنة، کراچی پاکستان،‌چاپ اول، 1415ق.

7. سازمان‌های اسلامی هند، سید علی محمد نقوی، رایزنی فرهنگی ایران در هند، 1376ش.

8. مدارس اسلامی هند در طول تاریخ، اکبر ثبوت، رایزنی فرهنگی ایران در هند، 1375 ش.

9. تاریخ تفکر اسلامی در هند، عزیز احمد، ترجمه نقی لطفی و محمد جعفر یاحقی، انتشارات کیهان و شرکت انتشارات علمی و فرهنگی،‌تهران، چاپ اول، 1366ش.

10. المعتقد المنقد و المستند المعتمد بناء نجاة الابد، شاه فضل الله قادری و احمد رضا خان بریلوی، ناشر: محمد انوار الاسلام حنفی قادری، مکتبة حقیقت، لاهور 1992م.

11. فتاوی  الحرمین برجف ندوة المین، احمد رضا خان بریلوی، انتشارات مکتبة حامدی، لاهور1993م.

12. دانشنامه جهان اسلام، جلد سوم، بنیاد دایرة المعارف اسلامی،‌ تهران، چاپ اول، 1376ش.

13. تعلیم اسلام، علامه مفتی کفایت الله دهلوی، ترجمه عبدالمجید مرادزهی خاشی، انتشارات صدیقی زاهدان، چاپ سوم، 1378ش.

14. عقاید تطبیقی، حسین رجبی، انتشارات دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت بلوچستان، قم، چاپ اول، 1380 ش.

15. جنبش‌های اسلامی معاصر، سید احمد موثقی،‌ سازمان سمت، تهران، چاپ چهارم، 1380 ش.

16. التصریح بما تواتر فی نزول المسیح، محمد انوار شاه کشمیری، تحقیق عبدالفتاح ابوغدّة، مکتب المطبوعات الاسلامیة بحلب،‌ چاپ پنجم، 1412ق.

17. البریلویة، تاریخ و عقاید، احسان الهی ظهیر، انتشارات ادارة ترجمان السنّة، لاهور پاکستان، بی‌تا.

18. The Encyclopaedia of Islam. New Edition, Leided by Brill,1986.

19. The Encyclopaedia of the Modern Islamic world, Editor John L. Esposite

20. The 21 Century World Atlas, Riden Press.

21. جهات فرهنگی هند در حال حاضر، رایزنی فرهنگی ایران در هند، 1376ش.

22. دایرة المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم بجنوردی، تهران 1375 ش.

23. دانشنامه ادب فارسی در شبه قاره هند، زیر نظر حسن انوشه، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران 1380ش.

24. دایرة المعارف تشیع، گروهی از نویسندگان، تهران، نشر شهید سعید محبّی، چاپ اول، 1376 ش.

25. الانصاف فی بیان سبب الاختلاف، شاه ولی الله دهلوی، تحقیق عبدالفتاح ابوغدّه، دارالنفائس، چاپ سوم، 1406ق.

26. حجة الله البالغه، شاه ولی الله دهلوی، مکتبه دارالتراث، قاهره، چاپ اول، 1355ق.

27. تاریخ جوامع اسلامی، ایرا. ام. لاپیدوس، ترجمه محمد مدیر شانه چی، آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1376 ش.

28. دانشنامه ایران و اسلام، زیر نظر احسان یار شاطر، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1357 ش.

29. الماتریدیة دراسة و تقویماً، احمد بن عوض الله، دارالعاصمه، ریاض، چاپ اول، 1413ق.

30. «ابومنصور ماتریدی»، ویلفرد مادلونگ، ترجمه محمد کاظم رحمتی، مجله کتاب ماه دین، شماره 51.

31. تاریخ تصوف در هند، عباس اطهر رضوی، ترجمه منصور معتمدی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1380 ش.

32. مبادلات فکری میان صوفیان هند و ایران، شریف حسین قاسمی، رایزنی فرهنگی ایران در هند.

33. طریقه چشتیه در هند و پاکستان، غلامعلی آریا، انتشارات زوار، تهران 1365 ش.

34. ما هو التصوف، ماهی الطریقة النقشبندیة، امین بن علاء الدین، دارالعربیه، بغداد 1988م.

35. «کتابهای فلسفی ایران در حوزه علمیه دیوبند»، اکبر ثبوت، مجله تمدن و فرهنگ آسیا، شماره 14، بهمن81.

36. «قاضی مجاهد الاسلام قاسمی، زندگی و دستاوردهای او»، مجله تمدن و فرهنگ آسیا، شماره 14، بهمن 81.

37. المطالب العالیّه بزوائد الثمانیه، ابن حجر، تحقیق حبیب الرحمن الاعظمی، بی‌تا، بی‌جا.

38. المهنّد علی المفنّد، مولانا خلیل احمد سهارنپوری، اداره اسلامیات، لاهور 1983م.

39. الشیخ احمد رضا خان البریلوی، دکتر محمد مسعود احمد، موسسه رضا بجامعه  النظامیّه الرضویه، لاهور 1991م.

 

 

منبع: مجموعه مقالات فرق تسنن، مهدی فرمانیان، نشر ادیان، قم، سوم، 1388ش.




نظر شما درباره این مطلب
نام :
ایمیل :


کد موجود در تصویررا وارد نمایید:
     
 
به اشتراک گذاشتن/ایمیل/بوک مارک این مطلب





بالا