وهابیت
منوهای سایت
۱۳۹۱/۲/۹ ۱۸:۵۹     بازدید:۴۱۵       کد مطلب:۵۷۵۰          ارسال این مطلب به دیگران  



اهل بیت(علیهم السلام)

علی ربانی گلپایگانی

 

 

خاندان پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) با کاربرد عام (شامل همه خویشاوندان نسبی و سببی پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، خاص (شامل همه خویشاوندان نسبی پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، و اخص (شامل امیرالمؤمنین(علیهم السلام)، فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، و یازده امام معصوم از ذریه پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، از سخنان لغت شناسان به دست می آید که «‌اهل‌» بر نوعی رابطه و پیوند میان یک انسان با انسان یا چیز دیگری دلالت می کند، همسر یک مرد اهل وی می باشد، چنان که نزدیک ترین افراد به او نیز اهل او هستند، امت هر پیامبری اهل او به شمار می روند. ساکنان خانه یا شهر و آبادی، اهل خانه یا شهر و آبادی اند. پیروان هر دین و آیینی اهل آن دین اند. فرد یا افرادی که دانش و هنر و حرفه ای را دارند، اهل آن دانش و هنر و حرفه محسوب می‌شوند. (معجم المقاییس فی اللغة)، ج 1،ص93؛ المصباح المنیر، ج1،ص37، لسان العرب، ج1، ص186، اقرب الموارد، ج1،ص 23، المفردات فی غریب القرآن، ص29؛ المعجم الوسیط، ج1، ص31؛ بنابر‌این، اهل بیت در لغت به معنای ساکنان یک خانه است، ولی در عرف مسلمانان معنای خاصی دارد که بیان خواهد شد.( المفردات فی غریب القرآن، ص29).

واژه «آل» نیز در اصل «اهل» بوده است، حرف «هاء» به همزه و سپس به «‌الف‌» تبدیل شده است(لسان العرب، ج1،ص186). کاربرد واژه «آل» از واژه «اهل» محدودتر است، زیرا «آل» به زمان و مکان و حرفه و مانند آن اضافه نمی‌شود و به انسان اختصاص دارد؛ در مورد انسان نیز تنها به انسان هایی که جایگاه ویژه ای اعم از مثبت یا منفی دارند، اضافه می‌شود مانند: آل ابراهیم، آل عمران، آل فرعون (المفردات،ص30).

اهل بیت در قرآن: کلمه اهل بیت در قرآن در سه آیه به کار رفته است: یکی در آیه 73 سوره هود که مربوط به حضرت ابراهیم(علیه السلام) و همسر اوست. فرشتگان، خطاب به همسر ابراهیم گفتند:‌«‌رحمة الله و برکاته اهل البیت إنه حمید مجید‌»؛ رحمت خدا و برکات او بر شما خاندان باد بی گمان او ستوده ای بزرگوار است. دیگری در آیه 12 قصص که مربوط به خاندان موسی(علیه السلام) است. خواهر حضرت موسی(علیه السلام) به درباریان گفت: «‌هل أدلکم علی أهل بیت یکفلونه لکم »؛ آیا شما را به خانواده‌ای راهنمایی کنم که این کودک (موسی) را برای شما نگهداری می کنند. و سوم در آیه 33 سوره احزاب که به آیه  تطهیر معروف است. خداوند خطاب به پیامبر و خاندان او فرموده است:« إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیراً»؛ خدا فقط می‌خواهد آلودگی را از شما خاندان بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند، درباره این که مقصود از اهل بیت در آیه چه کسانی­اند اقوال مختلفی مطرح شده است. دیدگاه مورد قبول شیعه و جمع کثیری از اهل سنت این است که مقصود اهل کساء می باشد، یعنی پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام)،(ر.ک: مدخل آیه تطهیر).

اهل بیت در روایات: واژه اهل بیت در احادیث نبوی چهار کاربرد مختلف دارد که می توان آنها را کاربردهای: اعم، عام، خاص و أخص نامید. کاربرد اعم آن کسانی که هیچ گونه پیوند خویشاوندی نسبی یا سببی با پیامبر ندارند را شامل می‌شود. آنان مسلمانانی اند که در پیروی از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) صادق و ثابت قدمند. چنان که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) سلمان فارسی (مناقب ابن شهر آشوب، ج1 ص85؛ الصوائق المحرقه، ص281، و ابوذر غفاری (مکارم الاخلاق، ص459) را از اهل بیت به شمار آورده است، در برخی روایات اهل بیت بر افراد دیگری نیز اطلاق شده است که اسامة بن زید( الصواعق المحرق، ص 281) و واثلة بن اسقع (تفسیر طبری، ج22،ص 12) از آن جمله است.

کاربرد عام اهل بیت همه خویشاوندان نسبی پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را در بر می‌گیرد، کسانی که صدقه واجب (زکات) بر آنان حرام شده است (صحیح مسلم، ج4، ص1873، باب فضائل علی بن ابوطالب، حدیث7) در حدیث دیگری، تعبیر اهل بیت در خصوص عباس عموی پیامبر و فرزندان او به کار رفته است( الصواعق، ص281).

کاربرد خاص اهل بیت مربوط به همسران پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است. بدون شک، همسران پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مطابق معنای لغوی و عرفی، اهل بیت پیامبرند، مقصود از بیت در این جا، بیت سکنی (محل سکونت) است، نه بیت نسب یا نبوت. در یکی از احادیث مربوط به شأن نزول آیه تطهیر (‌احزاب:33) آمده است که ام سلمه به پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گفت: آیات من نیز از اهل البیت هستم؟ پیامبر پاسخ داد: آری (‌المسند، ج 18، ص258). گفتنی است که در سایر احادیثی که از ام سلمه نقل شده، پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به پرسش ام سلمه از او که آیا من از اهل بیت یعنی کسانی که آیه تطهیر در مورد آنان نازل شده هستم؟ پاسخ مثبت نداد. ولی میان این دو دسته روایات منافاتی نیست، زیرا آن روایات مربوط به قبل از نزول آیه تطهیر در حق اهل بیت و پیش از دعای پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در حق آنان است، و این حدیث، مربوط به پس از نزول آیه تطهیر و دعای پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در مورد اهل بیت است (مشکل الآثار، ج1، ص335؛ الصواعق، ص281).

کاربرد أخص اهل بیت به گروهی از خاندان پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) اختصاص دارد که از ویژگی عصمت برخوردارند. مصداق آن در روایات مربوط به آیه تطهیر و آیه مباهله، اصحاب کساء ( علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام)) است(‌مدخل آیه تطهیر؛ مشکل الآثار، ج 1، ص332-339؛ الصواعق المحرقه، ص281). و در احادیثی مانند حدیث ثقلین، حدیث سفینه و مانند آنها که بر وجود اهل البیت در همه زمان‌ها دلالت دارد، علاوه بر اصحاب کساء، امامان معصوم از دودمان امام حسین(علیهم السلام)می باشد. توضیح آن پس از این خواهد آمد.

شمس الدین سخاوی مصری از کسانی است که به کاربردهای مختلف اهل البیت در احادیث نبوی توجه کرده است. وی گفته است: اهل البیت دو کاربرد اعم و اخص دارد. کاربرد اعم آن همسران پیامبر، خویشاوندان نسبی او کسانی که صدقه(زکات) بر آنان حرام شده است و صحابه ای چون سلمان که در پیروی از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) صادق بودند را شامل می‌شود. و کاربرد اخص آن به کسانی که آیه تطهیر در شأن آنان نازل شده است(اصحاب کساء) اختصاص دارد (الصواعق، ص281).

در احادیث امامان اهل بیت(علیهم السلام) نیز در سه معنا به کار رفته است: کاربرد عام که مؤمنان راستین را شامل می‌شود چنان که امام صادق(علیه السلام) فرموده است: «‌هرکس پرهیزکار و صالح باشد از ما اهل بیت است (دعائم الاسلام، ج1، ص62). امام (علیهم السلام) به دو آیه از قرآن کریم بر این معنا استشهاد کرده است: «‌و من یتولهم منکم فإنه منهم »؛ و هر کس از شما آنها را به دوستی گیرد، از آنان خواهد بود ( مائده: 51)، «فمن تبعنی فإنه منی»؛ پس هر که از من پیروی کند، بی گمان او از من است (ابراهیم: 36).

کاربرد خاص آن به خویشاوندان پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) اختصاص دارد. چنان که امیرالمؤمنین فرموده است: «هرگاه در جنگ با دشمنان اسلام، کار سخت می­‌شد و مردم از مقابله با دشمنان خودداری می‌کردند، پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) اهل‌بیت خود را به کارزار می‌فرستاد، عبیدة بن حارث در جنگ بدر، حمزه در احد و جعفر طیار در جنگ موته به شهادت رسیدند (نهج البلاغه، نامه 9). و کاربرد اخص آن به آن دسته از خویشاوندان پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) اختصاص دارد که از مقام و منزلت ویژه‌­ای برخوردارند و گفتار و رفتار آنان ملاک حق و راهنمای حقیقت است.  چنان که امیرالمؤمنین(علیهم السلام) فرموده است: «به اهل بیت پیامبرتان بنگرید و به سمت و سوی حرکت آنان ملتزم باشید و از آنان پیروی کنید، زیرا آنان هرگز شما را از مسیر هدایت خارج نکرده و به گمراهی باز نمی‌گردانند، نه از آنان پیشی بگیرید که گمراه هلاک خواهید شد، و نه از آنان فاصله بگیرید که هلاک خواهید شد». (نهج البلاغه، خطبه97). امام حسن مجتبی(علیهم السلام) خطاب به اهل عراق فرمود: «ما اهل‌بیتی هستیم که خداوند آیه مبارکه تطهیر( احزاب: 33) را درباره آنان نازل فرموده است» (تفسیر ابن کثیر، ج5، ص458). روایات در این خصوص بسیار است.

از کاربردهای چهارگانه «اهل بیت» در روایات اسلامی، دو کاربرد  اخیر متداول است و هرگاه «‌اهل‌بیت‌» بدون قرینه به کار رفته باشد، یکی از آن دو مقصود است، و اصطلاح رایج در مورد اول اصحاب و در مورد دوم، ازواج است. بدین جهت در مجامع حدیثی و در باب فضایل اصطلاح اصحاب، ازواج و اهل بیت به صورت جداگانه مطرح شده اند. از دو معنای اخیر، در کتاب‌های شیعه، معنای دوم رایج‌تر است و هرگاه اهل بیت بدون قرینه مطرح شود، معنای اخصّ آن مقصود است، و مباحث بعدی این نوشتار ناظر به همین معناست.

 

عصمت أهل بیت(علیهم السلام)

بارزترین ویژگی اهل‌بیت به معنای أخص آن، عصمت است. این ویژگی از «آیه تطهیر» به روشنی به دست می‌آید، زیرا در این آیه از اهل‌بیت به عنوان کسانی یاد شده است که خداوند اراده کرده است هرگونه پلیدی را از آنان دور سازد. کلمه « إنما» که از ادوات حصر است، و روایات شأن نزول بیانگر این است که این مسئله از ویژگی‌های اهل بیت است، و به آنان اختصاص دارد، بنابراین، نمی توان اراده در آیه را اراده تشریعی دانست، زیرا اراده تشریعی به زدودن پلیدی از افراد همگانی است. بنابراین، اراده در آیه اراده تکوینی است، و اراده تکوینی خداوند تخلف ناپذیر است. بنابراین، پاکی اهل‌بیت از هرگونه پلیدی، تخلف ناپذیر و حتمی است، در نتیجه، آنان از هرگونه پلیدی پیراسته و معصوم اند (آیه تطهیر).

حدیث ثقلین نیز که از احادیث متواتر است و در سند آن تردیدی وجود ندارد (نفحات الأزهار فی خلاصة عبقات الأنوار، جلد اول) بر عصمت اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) (به معنای اخص آن) دلالت می‌کند، زیرا در این حدیث، اهل بیت به عنوان «‌ثقل اصغر» در کنار قرآن که «‌ثقل اکبر‌»است قرار گرفته و دو میراث گرانبهای پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)  به شمار آمده که از یکدیگر جدا نخواهند شد و اگر مسلمانان به آن دو تمسک جویند گمراه نخواهند شد. بدون شک، قرآن کریم کلام خداوند است و هیچ گونه خطا و انحرافی در آن راه ندارد؛ «لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه» هیچ باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر به سویش نمی‌آید( فصلت: 42)، بنابراین، اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز که در کنار قرآن قرار گرفته و تمسک به آن مانع گمراه شدن انسان است، هیچ‌گونه خطا و انحرافی در آن راه نخواهد داشت. برخی از محققان اهل سنت نیز دلالت حدیث ثقلین را بر طهارت و پیراستگی اهل ببیت از آلودگی و خطا پذیرفته‌اند. عبدالرؤوف مناوی گفته است: در این حدیث، پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امت را توجیه کرده است که در زمینه دین به کتاب و عترت تمسک جویند، با آن دو به نیکویی عمل کنند و حق آنها را بر خود مقدم دارند. این دستور درباره قرآن به این جهت است که معدن علوم دینی و اسرار و حکمت‌های شرعی است، و درباره عترت به این جهت است که هرگاه عنصر پاک شد بر فهم دین کمک می‌کند، و از طرفی، پاکی عنصر به نیکویی اخلاق  می‌انجامد، و نیکویی اخلاق به صفای قلب و پیراستگی و طهارت آن منتهی می‌گردد». (‌فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر، ج3، ص18-19). زرقانی در (‌شرح المواهب الدنیه، ج8، ص2) سندی در (‌دراسات اللبیب، ص233) نیز این مطلب را باز گفته‌اند (‌نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار،ج2، ص266-269).

به اعتقاد برخی از عالمان اهل سنت در عصمت اخلاقی و عملی اهل بیت (‌حضرت زهرا و امامان دوازده گانه شیعه(علیهم السلام)­­­) شکی نیست، و جز انسان نادانی که منکر اسلام باشد در آن تردید نمی‌کند، آنچه مورد اختلاف است، عصمت علمی آنان است (النبراس، ص532، حاشیه بحرالعلوم)، ولی با توجه به این که حدیث ثقلین تمسک به اهل بیت در حوزه دین را مانع از ضلالت می‌داند، عصمت علمی آنان نیز به روشنی به دست می­‌آید.

 

افضلیت اهل بیت(علیهم السلام)

از حدیث ثقلین برتری اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر دیگران نیز به روشنی به دست می‌آید، زیرا پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آنان را در کنار قرآن قرار داده است قرآن را ثقل اکبر و اهل بیت را ثقل اصغر نامیده است، و فرد دیگری را در ردیف قرآن قرار نداده است. بنابراین همان گونه که قرآن کریم که کلام الهی است، بر مسلمانان برتری دارد، اهل بیت نیز که در کنار قرآن و ملازم با آن هستند، بر دیگران برترند. سعدالدین  تفتازانی در این باره گفته است: «مفاد آیه تطهیر و حدیث ثقلین برتری اهل بیت بر دیگران است، و ملاک برتری آنان، صرف انتساب آنها به پیامبر نیست، زیرا براساس کتاب و سنت و اجماع، ملاک برتری علم و تقواست. این ملاک در اهل بیت وجود دارد، این مطلب  از قرار گرفتن آنا در کنار قرآن و وجوب تمسک به آنان به دست می­‌آید زیرا تمسک به قرآن جز عمل به علم و هدایت قرآن نیست، همین گونه است تمسک به عترت(شرح المقاصد، ج5، ص301ـ303).

آیه مباهله نیز بر برتری اهل کساء بر دیگر صحابه پیامبر دلالت می‌کند، زیرا بر اساس این آیه پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از جانب خداوند مأموریت یافته است تا از میان کودکان، مردان و زنان مسلمان افرادی را برای مباهله با نصرانی‌های نجران با خود همراه نماید. و پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از مردان، حضرت علی(علیهم السلام) و از زنان، حضرت زهرا(سلام الله علیها) و از کودکان، حسن و حسین(علیهم السلام) را برگزید. بدون شک برای مباهله کسانی برگزیده می شوند که از نظر ایمان و قرب به خداوند از جایگاه بالایی برخوردار باشند، و در مباهله ای که یکی از افراد آن پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است، باید کسانی با او همراه شوند که یا در مرتبه او باشند، و یا از دیگران نسبت به مقام اونزدیکتر باشند، و از طرفی، اگر غیر از افراد یاد شده، فرد دیگری از مسلمانان نیز از چنان جایگاه بالای ایمانی و معنوی برخوردار بود، پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) او را نیز بر می‌گزید، زیرا در مورد رفتار پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) احتمال کوچک ترین کار خلاف عدل و حکمت وجود ندارد(نهج الحق و کشف الصدق، ص 179 و 215 و 216؛ اللوامع الإلهیة، ص 515؛ دلائل الصدق، ج2، ص 132-133). ابوریاح، خدمت کار امّ سلمه از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) روایت کرده که اگر در روی زمین افرادی گرامی تر از علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) وجود داشت خداوند به من دستور می­داد که به واسطه آنان مباهله کنم، لکن خداوند به من دستور داد که به کمک آنان مباهله کنم، آنان برترین افرادند (‌ینابیع المودة، ص 287) برتری اهل بیت از آیات و روایات دیگری مانند آیه مودت(شوری:23) حدیث سفینه، حدیث باب الحطة، حدیث نجوم و مانند آنها نیز به دست می‌آید. چنان که در خصوص برتری هریک از آنان نیز دلایلی وجود دارد که در مدخل‌های مخصوص هر یک خواهد آمد.

 

مرجعیت علمی اهل بیت(علیهم السلام)

حدیث ثقلین بیانگر مرجعیت علمی اهل بیت است، زیرا پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از مسلمانان خواسته است که به قرآن و عترت او تمسک جویند تا گمراه نشوند. نخستین و اساسی ترین منبع و مرجع علمی مسلمانان قرآن کریم است و پس از آن سنت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) قرار دارد، و نقش اهل بیت در این باره این است که ترجمان قرآن و حافظان و ناقلان سنت پیامبرند، پیامبر گرامی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مأموریت داشت تا حقایق و ناقلان سنّت پیامبرند، پیامبر گرامی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مأموریت داشت تا حقایق و معارف قرآن را برای مردم بیان کنند، اما او به مقتضای حکمت و مصلحت، این کار را به صورت تدریجی انجام داد. بدون شک او بخش عظیمی از حقایق و معارف قرآن را برای مردم بیان کرد، ولی بخش دیگری را که شرایط یبان آنها فراهم نبود، یا مصلحت این بود که در زمان های بعد بیان شود رابه عترت معصوم خود سپرد تا آنان آن را بیان کنند(‌اصل الشیعه و اصولها، ص 162) حاصل آنکه: حفظ کامل آنچه توسط پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بیان شده بود و تبیین آنچه بیان نشده بود به اهل بیت پیامبر سپرده شد.

راه شناخت درست قرآن و سنت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) تمسک به اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است، و بدین صورت آنان مرجع علمی مسلمانان در شناخت معارف و احکام دین می‌باشند. ملاعلی قاری گفته است:«‌اهل بیت غالباً به صاحب بیت و احوال او از دیگران آگاه ترند، بنابراین مراد از اهل بیت دانشمندان آنان و آگاهان به سیره پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و واقفان بر راه و روش او، و دانایان به حکم و حکمت او می‌باشند، به این جهت است که شایستگی آن را دارند که دوشا‌دوش کتاب خدای سبحان قرار گیرند». (المرقاة، ج5، ص 600). ابن حجر نیز  گفته است:«پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بدان جهت قرآن و عترت را ثقل نامیده است که ثقل به چیزی که گرانبها و دارای اهمیت است گفته می‌شود، و قرآن و عترت این گونه اند، زیرا هر دو معدن علوم لدنی و اسرار و حکمت‌های عالی و احکام شرعی اند، بدین جهت بر تمسک به آن دو و فراگیری معرفت از آن دو تحریض و تأکید شده است. این تشویق و تأکید در مورد عترت مخصوص کسانی است که کتاب خدا و سنت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را می‌شناسند، و آنها هستند که تا قیامت از قرآن جدا نخواهند شد»(الصواعق المحرقة، ص 189).

قرآن کریم اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به عنوان کسانی که خداوند آنان را از هرگونه پلیدی پاک کرده است، معرفی نموده است (احزاب:‌33) و از سوی دیگر یادآور شده است که حقایق متعالی و معارف مکنون قرآن را جز انسان­های مطهر از پلیدی ها درک نمی‌کنند:‌«‌إنه لقرآن کریم، فی کتاب مکنون، لا یمسه الاالمطهرون»، که این پیام قطعاً قرآنی است کریم، در کتابی نهفته که جز پاک شدگان  بر آن دست نزنند(واقعه: 77-79) همان گونه که طهارت شرعی، شرط تماس بدن انسان با ظاهر قرآن است، طهارت روح و جان از رذایل نیز شرط فهم معارف و حقایق قرآن است، و هر چه معارف و حقایق لطیف‌تر و عمیق‌تر باشد، فهم آن به طهارت روحی بالاتر و عمیق تری نیاز دارد، و عالی ترین آن ملازم با عصمت است(‌المیزان فی تفسیر القرآن، ج19، ص 137). بنابراین، معارف و حقایق قرآن را به طور کامل و عمیق جز پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و اهل بیت معصوم او کسی نمی‌داند، و برای درک این حقایق باید به آنان رجوع کرد. امام صادق(علیهم السلام)فرموده است: حقایق مربوط به گذشته و آینده و احکامی که حق و باطل را در مورد زندگی بشر از هم جدا می‌سازد، در قرآن وجود دارد، و ما آن را می دانیم(‌اصول کافی، ج1، باب الرد إلی الکتاب و السنة، حدیث9). همچنین فرمده است:‌«ما راسخان در علم هستیم و تأویل قرآن را میدانیم»( همان، باب الراسخین فی العلم، حدیث1)، احادیثی که از امامان اهل بیت(علیهم السلام) در این باره روایت شده، فراوان است.

 

وجوب پیروی از اهل بیت(علیهم السلام)

از حدیث ثقلین، وجوب پیروی از اهل بیت نیز به روشنی به دست می آید، زیرا در این حدیث؛ نجات امت از گمراهی منوط به تمسک به کتاب خدا و اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گردیده است، تمسک به معنای درآویختن است، در آویختن به قرآن به شناخت دستورات قرآن و پیروی از آنهاست، همین گونه است در آویختن به اهل بیت، یعنی نخست باید دستورهای آنان را شناخت، سپس آنها را بکار بست. خداوند اطاعت از خود و رسول خود و اولی الأمر را واجب کرده است: «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم» خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاء امر خود را (نساء:59)، با توجه به این که «اولی الأمر» بر «الرسول» عطف شده است، بدون این که فعل «أطیعوا» تکرار شود، معلوم می شود که ملاک وجوب اطاعت از اولی الأمر همان ملاک وجوب اطاعت از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است، اطاعت رسول خدا بدان جهت که رهبری الهی است و از مقام عصمت برخوردار است، واجب است، اگر او معصوم نبود، اطاعت از او بدون هیچ قید و شرطی واجب نمی‌شد، این مطلب در مورد اولی الأمر نیز جاری است، و آنان نیز به دلیل این که از صفت عصمت برخوردارند، باید به صورت مطلق اطاعت شوند(‌ر. ک: آیه اولی الأمر).

بنابراین، آیه «اولی الأمر» بر معصوم بودن کسانی که پس از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در رهبری جامعه اسلامی جانشین او می باشند، و بر وجوب اطاعت از آنان دلالت می‌کند، و از طرفی، آیه تطهیر و روایت مربوط به آن مصادیق اولی الأمر معصوم را معرفی کرده است، آنان چنان که گذشت اصحاب کساء هستند. پس اطاعت از اهل بیت معصوم پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به عنوان متولیان امر هدایت و رهبری امت اسلامی پس از آن حضرت واجب است.

حدیث سفینه نوح نیز بر وجوب پیروی از اهل بیت دلالت می‌کند، زیرا در این حدیث پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) اهل بیت خود را به کشتی نوح تشبیه کرده است که هر کس داخل آن شد از طوفان نجات یافت، و هر کس از داخل شدن در آن سرباز زد هلاک گردید، بنابراین، هرکس از اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) پیروی کند، از گمراهی نجات خواهد یافت، و هر کس از پیروی از آنان سرباز زند، گمراه خواهد شد(‌الصواعق المحرقة، ص 191). جهت توضیح بیشتر رجوع کنید به حدیث سفینه

 

مودّت و محبت اهل بیت(علیهم السلام)

در وجوب محبت اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نمی­توان تردید کرد. در آیه «‌قل لا أسألکم علیه أجراً إلا المودة فی القربی»(شوری:23) دوستی خویشاوندان پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به عنوان مزد رسالت آن حضرت به شمار آمده است. مقصود از قربی(‌خویشاوندان) در این آیه همان کسانی اند که آیه تطهیر در مورد آنان نازل شده است، چنان که حاکم نیشابوری روایت کرده است که حسن بن علی(علیهم السلام) پس از شهادت علی بن ابی طالب(علیهم السلام) برای مردم سخنرانی کرد و به معرفی خود پرداخت و گفت: من از اهل‌بیتی هستم که جبرئیل به سوی آنان فرود می آمد،  . من از اهل بیتی هستم که خداوند هر گونه پلیدی را از آنان دور ساخته است، و من از اهل بیتی هستم که خداوند مودّت آنان را بر هر مسلمانی واجب کرده و فرموده است: «‌قل لا أسألکم علیه أجراً إلا المودة فی القربی و من یقترف حسنه نزد له فیها حسناً»؛ بگو: به ازای آن رسالت پاداشی ازشما خواستار نیستم مگر دوستی درباره خویشاوندان و هر کس نیکی به جای آورد برای او در ثواب آن خواهیم افزود. اقتراف حسنه، مودت ما اهل بیت است» (‌المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص 172).

به نقل خوارزمی از ابن عباس، هنگامی که آیه «‌المودة فی القربی‌» نازل شد، کسانی به پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گفتند: این خویشاون تو که مودّت آنان بر ما واجب شده، چه کسانی‌اند؟ پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پاسخ داد: علی، فاطمه و دو پسر آنها » (المناقب، حدیث 263)

طبری از ابو دیلم روایت کرده که هنگامی که علی بن الحسین(علیهم السلام) را به صورت اسیر وارد دمشق کردند، مردی شامی برپاخاست و از کشته شدن امام حسین(علیهم السلام) و یارانش و اسیر شدن زن و فرزندانش اظهار خوشحالی کرد. حضرت سجاد(علیهم السلام) به او گفت: آیا آیه «قل لا أسألکم علیه أجراً إلا المودة فی القربی» را قرائت کرده‌ای؟ آن مرد گفت: آیا مقصود از قربی شما هستید امام(علیهم السلام) پاسخ داد: آری( تفسیر طبری، ج25، ص 16-17).

ابن عساکر از امام حسین(علیهم السلام) روایت کرده که فرمود: «قرابتی که خداوند آن را عظیم شمرده و رعایت آن را واجب کرده، و اجر رسالت قرار داده، قرابت ما اهل بیت است» (شواهد التنزیل، ج2، ص144، تعلیقه).

حافظ ابو عبدالله گنجی از طبرانی روایت کرده که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «خداوند پیامبران را از درخت های گوناگونی (سرچشمه‌های مختلفی) آفرید و من و علی را از یک درخت(منشأ) آفرید، من ریشه آن درخت و علی شاخه آن، فاطمه لقاح و حسن و حسین میوه‌های آن است. هر کس به یکی از آنها در آویزد نجات یافته  و هر کس روی برگرداند سقوط خواهد کرد. و اگر فردی سه هزار سال میان صفا و مروه عبادت کند و محبت ما را نداشته باشد، خداوند او را به دوزخ خواهد افکند، سپس آیه «قل لا أسألکم علیه أجراً إلا المودة فی القربی» را تلاوت  کردند» (کفایة الطالب، ص 1317). ابو عبدالله گنجی درباره سند حدیث گفته است:‌«هذا حدیث حسن عالی».

ابونعیم اصفهانی از زاذان روایت کرده که علی(علیهم السلام) فرمود: «درباره ما آل حم» این مطلب مقرر شده است که مودت ما را جز مؤمنان رعایت نخواهند کرد، سپس آیه «قل لا أسألکم علیه أجراً إلا المودة فی القربی» را تلاوت کرد(تاریخ اصفهان، ج2، ص 165).

ابن حجر مکی پس از نقل روایات مربوط به وجوب محبت اهل بیت گفته است: «از احادیث پیشین وجوب محبت اهل بیت و حرمت شدید بغض نسبت به آنان، معلوم شد، بیهقی و بغوی و دیگران بر وجوب محبت آنان تصریح کرده اند، و شافعی در ابیاتی که از او نقل شده به آن تصریح کرده است، چنان که گفته است: یا أهل بیت رسول الله حبکم* فرض من الله فی القرآن أنزله» (الصواعق المحرقة، ص217). وی، پس از نقل حدیث، «إنما مثل أهل بیتی فیکم مثل باب حطة فی بنی إسرائیل من دخله غفر له» گفته است: «وجه تشبیه اهل بیت به باب حطه این است که خداوند داخل شدن از آن در که در «أریحا» بود، را به بیت المقدس با تواضع و استغفار، سبب آمرزش بنی اسرائیل و مودت اهل بیت را سبب آمرزش امت اسلامی قرار داد(همان، ص 190-191).

فخرالدین رازی بر وجوب محبت اهل بیت این گونه استدلال کرده است: «شکی نیست که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) را دوست می داشت، براین اساس این عمل بر همه امت واحب است زیرا خداوند فرموده است «و اتبعوه لعلکم تهتدون»؛ و از او پیروی کنید تا هدایت شوید(اعراف 158) و نیز فرموده است:«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» بگو: اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد. و نیز فرموده است: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة» (التفسیر الکبیر، ج27، ص 166). وی، آل محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) تفسیر کرده و گفته است: «آل محمد کسانی اند که نسبت آنان به پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) باز می‌گردد، بنابراین، هر کس نسبتش با پیامبر شدیدتر و کامل تر باشد، آل او خواهد بود. و شکی نیست که فاطمه، علی، حسن و حسین(علیهم السلام) با پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شدیدترین تعلق را داشتند. بنابراین، آنان آل پیامبرند. آن گاه به روایتی استشهاد کرده است که زمخشری نقل کرده که هنگامی که آیه مودت نازل شد، از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) پرسیدند اقربای شما که محبت آنها بر ما واجب است، چه کسانی اند، پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: علی، فاطمه، و دو پسر آنان هست» (همان).

اشکال: در آیات قرآن تأکید شده است که پیامبران الهی بر تبلیغ رسالت خداوند از مردم در خواست مزد نمی‌کردند، و این یکی از ویژگی های پیامبران بوده است، آنان تأکید می‌کردند که مزدشان بر خداوند است و نه دیگری «‌إن أجری إلا علی الله» پاداش من جز بر عهده خدا نیست. در این صورت چگونه می‌توان مودّت اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را مزد رسالت او به شمار آورد؟

پاسخ: از مجموع آیات مربوط به مزد رسالت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)  به دست می‌آید که وی هیچ گونه مزد مادی و غیر مادی که به خود او باز گردد از مسلمانان نخواسته است: «قل ما أسألکم علیه من أجر و ما أنا من المتکلفین»؛ بگو مزدی بر این (رسالت) از شما طلب نمی‌کنم و من از متکلمین نیستم(ص:86). و اگر هم مودت اهل بیت خود را به عنوان مزد رسالت خویش مطرح کرده است، در واقع به خود آنان باز می گردد «قل ما سألتکم من أجر فهو لکم إن أجری إلا علی الله». بگو هر اجر و پاداشی از شما خواسته ام برای خود شما است اجر من تنها بر خداوند است(سبا:47)، مزدی که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از مردم خواسته است و در واقع به خود  آنان باز می‌گردد این است که آیین او را بپذیرند و به آن عمل کنند، چرا که آیین او راه خدا است، و برگزیدن راه خدا مایه سعادت‌مندی انسان خواهد بود «قل ما أسألکم علیه من أجر إلا من شاء أن یتخذ إلی ربه سبیلاً»‌؛ بگو: در برابر آن هیچ گونه پاداشی از شما نمی طلبم مگر کسی که بخواهد راهی بسوی پروردگارش برگزیند(فرقان: 57). امّا پیمودن راه خدا در گرو شناخت آن است، و شناخت راه خدا به راه شناسی نیاز دارد که هم راه را به خوبی بشناسد و هم در پیمودن آن کوشا و راسخ قدم باشد، این راهنمایان همان اهل بیت معصوم پیامبرند. بدیهی است کسی که بخواهد از راهنمایی آنان به طور کامل بهره ببرد، قبل از هر چیز باید آنان را دوست بدارد و به آنان با دیده تکریم و تعظیم بنگرد تا شخصیت آنان برای او جذاب و تأثیر گذار باشد. این مطلب در آیه «مودت قربی» آمده است.

 

ولایت و رهبر اهل بیت(علیهم السلام)

ولایت و رهبری اهل بیت دلایل عقلی و نقلی بسیاری دارد. از نظر عقل و با توجه به فلسفه امامت، عصمت یکی از مهم ترین شرایط امام است. آیاتی از قرآن نیز بر این مطلب دلالت می‌کند (ر.ک: آیه اول الأمر و آیه صادقین). از سوی دیگر، از بحثهای گذشته به دست آمد که اهل بیت از ویژگی عصمت برخوردارند، بنابراین، امامت و رهبری امت اسلامی پس از پیامبر گرامی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به آنان اختصاص دارد.

علاوه بر این، اطاعت از اهل‌بیت چنان که گذشت واجب است. دلایل وچوب پیروی از اهل بیت اطلاق دارد و همه باید‌ها و نباید‌های مربوط به زندگی مسلمانان را شمال می‌شود و در این جهت تفاوتی میان مسائل عبادی، اقتصادی و سیاسی و فرهنگی وجود ندارد. به عنوان مثال در آیه اولی الأمر، اطاعت از اولی الأمر همان جایگاه و گستره‌ای را دارد که اطاعت از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) دارد. اولی الأمر چنان که بیان گردید از ویژگی عصمت برخوردارند، و این ویژگی به اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) اختصاص دارد.

از مباحث مربوط به مودت اهل بیت نیز روشن شد که مودت جنبه طریقی دارد، و غرض اصلی این است که مردم راه حق را بشناسند و با پیمودن آن به سعادت و رستگاری برسند، شناخت راه حق و پیمودن آن به سعادت و رستگاری برسند، شناخت راه حق و پیمودن آن نیز همه عرصه‌های زندگی فردی و اجتماعی، عبادی وسیاسی را در بر می‌گیرد. نکته درخور توجه در این باره این است که در بسیاری از نقل های حدیث ثقلین، هم تمسک به اهل بیت بیان شده است و هم ولایت امیر المؤمنین. به عبارت دیگر، در جریان غدیر خم، پیامبر گرامی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هم درباره عترت و اهل بیت خود سخن گفت و مسلمانان را به پیروی ازآنان سفارش کرد، و هم امیرالمؤمنین را به عنوان ولی و رهبر امت اسلامی پس از خود معرفی کرد(ینابیع المودة، ص36-40)

پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) با این کار نشان داد که ولایت و رهبری امیر المؤمنین(علیهم السلام) نخستین گام در جهت تحقق بخشیدن به مفاد حدیث ثقلین است.

نکته دیگر اینکه در برخی از نقل های حدیث ثقلین، از قرآن و اهل بیت با عنوان «خلیفتین» تعبیر شده است: «إنی ترکت فیکم خلیفتین: کتاب الله و أهل بیتی» (المسند، ج5،ص181؛ مجمع الزوائد، ج9، ص 163؛ فیض الغدیر، ج 3، ص14؛ کنز العمال، 61، ص 166؛ نفحات الأزهار، ج 2، ص 284-285). مطابق این حدیث، اهل بیت، جانشینان پیامبرند، و جانشینی آنان همه جانبه است.

در حدیث دیگری پس از بیان این که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) قرآن و عترت را به عنوان دو میراث گرانبهای خود برای امت اسلامی معرفی کرده است، این مطلب بیان شده است که «زمین هیچ گاه از اهل بیت خالی نخواهد بود، زیرا اگر چنان شود، زمین بر اهلش خشم خواهد گرفت» سپس فرمود: خدایا تو هرگز زمین را از حجت خود خالی نخواهی گذاشت، آنان از نظر تعداد اندک و از نظر منزلت در پیشگاه خداوند بزرگترین مقام را دارند» (ینابیع المودة، ص 27). بنابراین، اهل بیت، حجت های خداوند بر زمین اند، و امامت و رهبری از آن حجت های خداوند است.

گواه دیگر بر این که حدیث ثقلین بر امامت اهل بیت(علیهم السلام) دلالت می‌کند، این است که امیر المؤمنین(علیهم السلام)  در مواردی به آن احتجاج کرده است که روز شوری از جمله است(مناقب ابن مغازلی، ص 112).

مورد دیگر، احتجاج با طلحه، عبدالرحمن بن عوف وسعد بن ابووقاص است(ینابیع المودة، ص 43). و مورد دیگر احتجاج وی در زمان خلافت عثمان در مسجد پیامبر، در برابر جمعی از صحابه است(همان، ص 137).

 

 

منابع

اصل الشیعة و أصولها، کاشف الغطاء، محمد حسین، المطبعة العربیة، القاهرة،  1377 ش؛

اصول کافی، کلینی رازی، ابو جعفر محمد بن یعقوب، المکتبة الاسلامیة، تهران، 1388ق؛

اقرب الموارد، شرتونی، سعید الخوری، مکتبة المرعشی، قم، 1403ق؛

تفسیر ابن کثیر، ابن کثیر دمشقی، اسماعیل، دارالاندلس، بیروت، 1416 ه ق؛

تفسیر طبری، طبری، محمد بن جریر، ضبط وتعلیق محمود شاکر، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1421 هـ ق؛

دعائم الاسلام، ابو حنیفة مغربی، نعمان بن محمد، دارالمعارف، قاهره؛

دلائل الصدق، المظفر، محمدحسن، مکتبة الذجاج، تهران‌؛

شرح المقاصد، تفتازانی، سعدالدین، مسعود بن عمر، دارالمعارف العثمانیة، پاکستان؛

شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، عبدالله بن عبدالله، تحقیق: محمد باقر محمودی، مؤسسة الاعلمی، بیروت، 1393ق؛

صحیح مسلم، نیشابوری، مسلم بن حجاج، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، دارإحیاء التراث الاسلامی، بیروت؛

الصوائق المحرقه، هیثمی مکی، ابن حجر، المکتبة العصریة، بیروت، 1425 ق؛

فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر، مناوی، محمد عبدالرؤوف، دارالفکر، بیروت، 1416ق؛ 

کفایة الطالب، گنجی شافعی، محمدبن یوسف، تهران، داراحیاء تراث اهل بیت(ع)؛

کنز العمال، متقی هندی، مؤسسة الرسالة، بیروت، 1405 ق؛

لسان العرب، ابن منظور، محمدبن مکرم، دار صادر، بیروت، 2000م؛

اللوامع الالهیة، فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله، مکتبة المرعشی، قم، 1405ق؛

المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1478م؛

مجمع الزوائد، هیثمی، علی بن ابی بکر، دارالکتاب العربی، بیروت؛

المسند، ابن حنبل، احمدبن محمد، دارالحدیث، قاهره، 1416ق، مشکل الاثار، طحاوی، ابو جعفر، دار صادر، بیروت؛

المصباح المنیر، فیولی، احمد بن محمد، قاهره، بی‌تا؛

المعجم الوسیط، ابراهیم مصطفی و دیگران، المکتبة الاسلامیة، استانبول، بی‌تا؛

معجم مقاییس فی اللغة، ابن فارس، ابو الحسین احمد، دارالفکر، بیروت، 1418ق؛

المفردات فی غریب القرآن، راغب، حسین بن محمد، المکتبة المرتضویة، تهران؛

مکارم الاخلاق، طبرسی، حسن بن فضل، مؤسسه الاعلمی، بیروت، 1392ق؛

مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، فخر الدین رازی، محمد بن عمر، داراحیاء التراث العربی، بیروت؛

مناقب، ابن المغازلی، علی بن محمد، دارالکتب العلمیة، بیروت، بی تا؛

المیزان، طباطبایی، محمد حسین، مؤسسة الاعلمی، بیروت، 1393ق؛

النبراس، الحافظ محمد، عبدالعزیز، مکتبة حقانیّة؛

نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار، میلانی، سید علی؛ مرکز تبیین و ترجمه و نشر آراء، قم، 1423،ق؛

نهج‌البلاغه، رضی، ابوالحسن محمدبن الحسین، صبحی صالح، بیروت، 1387ش؛

نهج الحق و کشف الصدق، حلی، ابو منصور جمال الدین حسن بن یوسف، دارالهجرة، قم، 1414 ق؛

ینابیع المودة، قندوزی حنفی، شیخ سلیمان، مؤسسه الاعلمی، بیروت، 1478 ق.

 

 

منبع: دانشنامه کلام اسلامی، زیر نظر علی ربانی گلپایگانی، موسسه امام صادق (علیه السلام)، قم، 1386ش




نظر شما درباره این مطلب
نام :
ایمیل :


کد موجود در تصویررا وارد نمایید:
     
 
به اشتراک گذاشتن/ایمیل/بوک مارک این مطلب





بالا