۱۳۹۱/۴/۱۹ ۱۸:۲۱
بازدید:
۵۵۸ کد مطلب:
۵۸۱۴
سلفیه و جنبش های اسلامی » دیوبندیه
آيا «جماعت تبليغ» را ميتوان گروهي در خدمت اهداف وهابيت دانست؟!
جماعت تبليغي، از پر نفوذترين و فراگيرترين جنبشهاي اسلامي معاصر است که. در 1305ش/ 1926 توسط مولانا محمد الياس (متوفي 1323ش/1944) بنيان گذاري شد. اين جنبش به منظور تبليغ اسلام، از منطقهاي به نام ميوات در نزديکي دهلي کار خود را آغاز و بتدريج در سراسر هند و بعدها شبه قاره و حتي ساير کشورها گسترش يافت، به گونهاي که امروزه درجهان شناخته شده است. (مسعود، 2000 الف ص3ـ31؛ گابوريو، ص121ـ 138؛ نيز رجوع کنيد به مندويل، ص16).
در اين نوشتار، با توجه به اهميت روشها و نحوه عملکرد اين گروه مهم تبليغي اهل سنت، ابتدا به تفصيل در خصوص مؤسس، اصول کاري، ساختار اجرايي و ... اين جماعت سخن گفته شده و در پايان، به اين پرسش پاسخ داده ميشود که آيا اين گروه، در خدمت اهداف تبليغي وهابيت ميباشد. جماعت تبليغي همانند بسياري از جنبشها و حرکتهاي مسلمانان هند در دوران استعمار انگليس، ريشه در حرکت اصلاح طلبانه و احياگرانه شاه ولي الله دهلوي دارد که هم زمان با آغاز سقوط قدرت سياسي مسلمانان در هندوستان ظهور کرد (عزيز احمد، ص15ـ 16؛ موثقي، ص192ـ 193). پس از آنکه انگليسيها قيام مردم هند را که متأثر از حرکت پيروان شاه ولي الله بود (رجوع کنيد به موثقي، ص189ـ 214)، در 1273/1857 سرکوب کردند، اغلب علماي مسلمان از مبارزه مستقيم با استعمار دست کشيدند و به رفع انحطاط داخلي پرداختند؛ از جمله محمد قاسم نانوتوي مکتب مذهبي دئوبند را در 1284 تأسيس کرد و به دنبال آن، شبکهاي از مدارس مذهبي زير نظر علماي اين مکتب در بسياري از مناطق هندوستان به وجود آمد (عزيز احمد، ص20؛ نيز رجوع کنيد به دئوبندي)
تأسيس جماعت تبليغي
اين جماعت در اوضاع آشفته سياسي و اجتماعي جامعه مسلمانان هند پس از پايان جنگ جهاني اول ظهور کرد. در آن زمان ميان رهبران مذهبي و سياسي مسلمانان هند تفرقه وجود داشت. در اين شرايط، مولانا محمد الياس که دوري از دين را عامل همه بدبختيهاي مسلمانان ميدانست و معتقد بود که بايد تمام توان را براي تبليغ دين به کار بست و تا زماني که دينداري در ميان مسلمانان عموميت پيدا نکند، نبايد هيچ گونه فعاليت ديگري، از جمله فعاليت سياسي، صورت گيرد، به تأسيس گوره «جماعت تبليغ» همت گماشت. (ندوي، ص249ـ250). او معتقد بود که اصلاح و پيشرفت از طريق به دست گرفتن حکومت، شيوه پيامبر اسلام نبود، بلکه پيامبر از روش اصلاح فردي استفاده نمود. او نيز همين روش را آموزه بنيادين تبليغي جماعت قرار داد (مسعود، 2000ب، ص86 ـ87).
وي هم چنين فعالان تبليغي جماعت را رسماً از داشتن گرايش فرقهاي بر حذر ميداشت. روشي که او براي تبليغ دين ابداع کرد، مبلغان را موظف مينمود که از هر گونه مشاجره با مخاطبان خودداري کنند و حتي با تحمل توهين و ناسزا کار دعوت و تبليغ خود را ادامه دهند.
بدين ترتيب او با تبيين مفهوم و روش خاص تبليغ، کار خود را آغاز کرد و موفقيتهاي بسياري به دست آورد. (ندوي، ص235ـ241)
او معتقد بود که تبليغ بايد مانند روزگار پيامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) به صورت فردي باشد و رسانههاي جديد نبايد در امر تبليغ واسطه قرار گيرند (رامان، 2001الف).
آغاز و نحوه کار جماعت
الياس، تبليغ اصول اساسي اسلام را در ميان مردم ميوات هند (زادگاه خود) آغاز نمود و پس از مدتي از ميان همين مردم جماعتهايي تشکيل داد و آنها را در داخل و خارج از ميوات براي تبليغ دين اعزام کرد. در اين کار ابتدا واحدهاي سيار حداقل ده نفره سازماندهي ميشد و سپس اين واحدها که «جماعت» ناميده ميشدند، براي تبليغ دين با برنامهاي مشخص به مناطق مختلف اعزام ميشدند (ممتاز احمد، 1998، ص173). هر جماعت پس از رسيدن به مقصد خود، در يکي از مساجد آنجا مستقر ميشد و تبليغ را در قالب برنامهاي ساده آغاز ميکرد. اين برنامه مشتمل بر پانزده نکته بود که بعدا در اين شش اصل خلاصه شد.
شش اصل جماعت
1)کلمه طيبه (شهادتين: لااله الاالله، محمد رسول الله): طبق اين اصل هر مسلمان بايد بتواند کلمه طيبه را به عربي درست بخواند و هم چنين از معني و مفهوم آن آگاهي پيدا کند و در زندگي عملي خود لوازم آن را رعايت کند. (بلند شهري، ص12ـ 37؛ مسعود، 2000 الف، ص21ـ 24).
2) نماز مسلمان بايد نماز را از هر جنبه بدرستي ياد بگيرد و اين وظيفه را طبق دستور اسلام بجا آورد (بلندشهري، ص16ـ 20؛ مسعود، 2000 الف، ص21ـ 22).
3) علم و ذکر: مسلمان بايد دستورهاي اسلام را فراگير کرد. همچنين در زبان او بايد ذکر خدا همواره جاري گردد و بهترين شکل آن اين است که توجه بنده در همه حال به سوي خدا باشد (بلند شهري، ص20ـ 26؛ مسعود، 2000 الف، ص22).
4) اکرام مسلمان: در اصول شش گانه تبليغي جماعت، اين اصل داراي جايگاه ويژهاي است و علاوه بر زندگي عادي، رعايت اين اصل در طي مسافتهاي تبليغي اهميت خاصي دارد. بدين ترتيب که از يک سو احترام و رعايت حقوق هم سفران، تأثير عميقي بر روي فرد فرد اعضاي جماعت ميگذارد و از سوي ديگر رعايت اين اصل در جريان کار تبليغ، مبلغان را ملزم به تحمل توهينها و ناسزاها ميکند. اين اصل داراي جنبه اجتماعي است، اما پنج اصل ديگر جنبه فردي دارند. از ديدگاه بزرگان جماعت اگر در امر تبليغ اين اصل رعايت نگردد، ممکن است هزاران فتنه ايجاد شود (بلند شهري، ص26ـ 30؛ مسعود، 2000 الف، ص22ـ 23)
5) اخلاص نيت (تصحيح نيت): بر مسلمان فرض است که در انجام هر گونه عمل، فقط رضايت خداوند را در نظر داشته باشد و از تصور هر گونه سود دنيوي پرهيز نمايد (بلند شهري،ص30ـ 34؛ مسعود، 2000 الف، ص23).
6) تفريغ وقت براي تبليغ (دعوت و تبليغ):هر مسلمان بايد قسمتي از وقت خود را براي فراگرفتن احکام دين و آموزش به ديگران بگذارد. تبليغ دين از طريق تفريغ (خالي کردن) وقت تحقق پيدا ميکند که لازمه آن «خروج» است، يعني خارج شدن از خانه و قرار گرفتن در يکي از جماعتها براي تبليغ در ديگر مناطق (بلند شهري، ص34ـ37؛ مسعود، 2000 الف، ص23ـ24).
بزرگان جماعت بر رعايت نکات ديگري مانند اطاعت از امير جماعت و به جا آوردن آداب سفر و خوردن خوابيدن نيز تأکيد کردهاند.
استمرار حيات جماعت و گسترش آن
پس از درگذشت محمد الياس، تنها پسرش مولانا محمد يوسف، امير جماعت گرديد و پس از وفات او نيز، مولانا انعام الحسن سومين امير جماعت شد. با تلاشهاي انعام الحسن در دوره امارت سي ساله اش، تبليغي جماعت به جنبشي جهاني تبديل گرديد. پس از فوت انعام الحسن در 1374ش در دهلي، اميري براي جماعت تعيين نشد و اداره امور جماعت، به شورايي واگذار گرديد.
تشکيل جماعت (خروج)
يکي از وظايف اصلي مبلغان جماعت پس از ابلاغ پيام، آماده ساختن مخاطبان براي «خروج» است. مدت خروج نسبتا اختياري است و فرد بنا به امکان ميتواند سه روز در هفته، چهل روز در سال (چله) يا حداقل چهار ماه در تمام عمر، به منظور تبليغ خروج نمايد. («خروج براي چله»)؛ (حافظ نيا ص238ـ239). خروج را ميتوان هسته اصلي تبليغي جماعت شمرد. هم چنين يکي از معيارهاي اصلي ارزيابي کار جماعتها، تعداد افرادي است که به دعوت خروج پاسخ مثبت ميدهند (مسعود، 2000 ب، ص106؛ کوپل، ص198، 193). به عقيده الياس اين روش تبليغ مبني بر خروج، زمينه را براي تحمل سختيها و تقويت خصوصيات اخلاقي و روحاني فرد آماده ميکند (ندوي، ص252) اين روش در گسترش و تداوم کار تبليغي جماعت نقش اساسي داشته است (مسعود، 2000 الف، ص27).
مردان و زنان تبليغي
سران جماعت تبليغي هيچ شرطي براي شرکت فرد در فعاليتهاي جماعت و تبليغ دين، به جز آشنايي با اصول شش گانه قايل نشدهاند و افراد عادي نيز ميتوانند حتي با دانش اندک مبلغ شوند و لازم نيست قبل از اعزام، آموزش خاصي ببينند. در انتخاب مخاطب نيز جماعت پايبند به اصول خاصي نيست.
جماعت در مورد فعاليتهاي تبليغي زنان برنامه مشخصي ندارد، با اين حال زنان نيز در برخي از فعاليتها، بويژه اجتماعات تبليغي و خروج زنان با شوهران يا اقوام نزديک خود شرکت مينمايد (متکاف، 1996).
ظاهر مبلغان جماعت
سران تبليغي جماعت تأکيد ميکنند که مسلمانان ظاهر خود را به ظاهر پيامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) و صحابه ـ آنگونه که خود ترسيم ميکنند ـ شبيه کنند و لذا ظاهر مبلغان جماعت را ميتوان بدينگونه به تصوير کشيد: لباس بسيار ساده معمولا با رنگ سفيد، پيراهن بلند و گشاد، شلوار گشادي که لبه آن بالاتر از قوزک پا قرار ميگيرد، سر پوشيده با کلاه يا عمامه مخصوص، ريش بلند و معمولا سبيلهاي تراشيده، و حمل لوازم خواب بر روي شانهها و ساک به دست با ظرف هايي براي غذا خوردن و آشپزي هنگام سفر تبليغي (رجوع کنيد به خان، ص5ـ6)
برخي اصول جماعت
برخي اصول که رهبران جماعت بر آن تأکيد دارند عبارتند از:
نفي دخالت بر سياست؛
خود سازي از طريق رياضت به عنوان پيش شرط تبليغ؛
ديگر سازي انفرادي به روش وعظ؛
قابل بودن به نقش ايمان؛
نفي اختلاف بين فرق اسلامي و پرهيز از طرح مسائل تفرقه انگيز؛
آزادي حضور علاقهمندان به برنامههاي جماعت از کليه فرق اسلامي؛
احساس تکليف نسبت به سرنوشت کفار؛
پرهيز از تجمل گرايي؛
نفي استفاده از رسانهها و وسايل ارتباطي جديد (حافظ نيا، ص229ـ 230)
تعيين امير
يکي از ويژگيهاي مهمي که تبليغي جماعت را به لحاظ ساختاري از ديگر گروههاي مذهبي و سياسي متمايز ميسازد، فقدان مقررات يا آيين نامه مدون در اين جماعت است (دايره المعارف جهان اسلام آکسفورد) هم چنين اين جماعت با وجود گسترش عظيم فعاليتهاي خود مدعي است که هيچ گونه تشکيلات رسمي به وجود نياورده است، البته براي اداره امور مهم، بزرگان جماعت از طريق مشورت غير رسمي، امير مرکزي را به صورت مادام العمر تعيين مينمايند و او نيز شورايي براي مشورت در موارد ضروري بر ميگزيند. در هر کشور يک امير تعيين ميشود که وي امرا را تعيين ميکند. جماعتي که براي تبليغ اعزام ميشوند نيز از بين خود اميري انتخاب ميکنند (همانجا؛ مسعود، 2000 الف، ص28ـ 30)
مسجد دفتر کار جماعت
سران تبليغي جماعت، از داير کردن دفتر در مناطق مختلف خودداري ميکنند. آنها مسجد را مرکز فعاليتهايشان ميشناسانند. در اين مساجد هيچگونه تشکيلات اداري وجود ندارد و هرکس ميتواند به عضويت جماعت درآيد و هرگاه اراده کند جماعت را ترک گويد.
نشريات جماعت
مولانا الياس مخالف استفاده از هر گونه نوشته در امر تبليغ بود و معتقد بود که روش عملي به طرز موثري ميتواند در اذهان تحول ايجاد کند. با وجود اين، جماعت، نوشتههاي برخي افراد را تأييد کرده و از آنها استفاده ميکند، مثل حيات المسلمين اثر مولانا اشرف علي تانوي و تعليم الاسلام از مفتي کفايت الله و آثار مولانا محمد زکريا (مسعود، 2000ب، ص80)
در برگزاري اجتماعات ميليوني جماعت نيز رسانهها هيچ گونه فعاليتي ندارد (حافظ نيا، ص233ـ 234) و حتي اطلاعيهاي براي دعوت مردم به شرکت در اين اجتماعات چاپ نميکنند، بلکه از روش شفاهي استفاده مينمايند. (خان، ص62)
پايگاههاي اصلي جماعت
امروزه هند، پاکستان و بنگلادش، پايگاههاي اصلي جماعتاند تا جايي که اين جماعت در جهان به نام «جنبش تبليغي شبه قاره» شناخته شده است. شناخته شده است. بزرگترين اجتماعات سالانه جماعت نيز در همين سه کشور برگزار ميشود. اغلب جماعتهاي تبليغي از همين سه کشور به ديگر کشورهاي جهان ميروند و در آن کشورها نيز هستههاي اصلي تبليغي جماعت را اتباع مهاجر همين سه کشور تشکيل ميدهند (ممتاز احمد، 2001)
اجتماع بينالمللي و سالانه
يکي از برنامههاي مهم جماعت، برگزاري اجتماعات بزرگ است. در اين گونه اجتماعات علاوه بر مرور عملي اصول شش گانه، براي فعاليتهاي تبليغي آينده براي برنامهريزي ميشود. شرکت در اين اجتماعات اهميت خاصي دارد و اغلب، مقامات بلند پايه دولتي و شخصيتهاي مذهبي و سياسي در مراسم «آخرين مناجات» شرکت مينمايند. تعداد شرکت کنندگان در بنگلادش در اول فوريه 2000 در مراسم آخرين مناجات به سه ميليون تن رسيد. اولين تجمع بزرگ تبليغي جماعت در 1320ش/1941با شرکت 25000 تن در ميوات برگزار شد (خان، ص17)
اجتماع رايوند در پاکستان
پس از استقلال پاکستان، در اين کشور نيز مرکز تبليغي در منطقهاي به اسم رائيوند در سي کيلومتري شرق شهر لاهور در ايالت پنجاب به وجود آمد. در اين مرکز علاوه بر اجتماعات ادواري، تجمع سالانه بين المللي تبليغي جماعت در پاکستان، دو سال پس از استقلال آن (1949) در همين محل برگزار شد (حافظ نيا، ص220ـ 226). تعداد شرکت کنندگان در تجمع سالانه رائيوند معمولا بيش از يک ميليون تن، تقريباً از سرتاسر دنيا بوده است. اين مراسم پس از حج، دومين اجتماع بزرگ مسلمانان به شمار آمده است (رامان، 2001الف).
اجتماع بنگلادش
در بنگلادش مرکز تبليغي جماعت ابتدا در يکي از مساجد داکا بود (گابوريو، ص127) و نخستين اجتماعات در همين مسجد برگزار ميشد، اما در 1346ش/ 1967مرکز تبليغي در شهر صنعتي تونگي در سي کيلومتري داکا به وجود آمد و سرزميني به وسعت 150 جريب در کنار شرقي رود توراج براي آن اختصاص يافت. تا فوريه 2000 تعداد شرکت کنندگان در تجمع سالانه اين مرکز، که به زبان بنگلادشي «بشوا اجتماع» (اجتماع بين المللي) ناميده ميشود، تقريباً به دو ميليون تن رسيد که چند هزار تن از آنها هشتاد کشور ديگر جهان در آنجا شرکت ميکردند. کنگره تبليغي با مناجات براي صلح جهان پايان مييابد. بشّوا اجتماع در سال 2000نيز با همين کيفيت برگزار شد و در پايان اين تجمع تقريبا يک هزار جماعت (هر جماعت حداقل ده تن براي اعزام به نقاط مختلف دنيا (خروج) به منظور تبليغ تشکيل گرديد.
ازدواجهاي دسته جمعي
يکي از ويژگيهاي اين اجتماع، مراسم ازدواجها به طور دسته جمعي است که بدون شرايط سنگين مرسوم (جهيزيه و مهريه و...) انجام ميشود. در سالهاي اخير تعداد اينگونه ازدواجها به نود مورد رسيده است.
فعاليت جماعت در ايران، آفريقا، اروپا و آمريکا
در مناطق سنينشين ايران نيز اين جماعت فعالان بسيار دارد و آنان به مراکز تبليغي رائيوند در پاکستان رفت و آمد ميکنند. در اجتماع سال 1373ش در رائيوند، حدود پانصد تن از ايران شرکت کردند (حافظ نيا، ص243). بسياري از مسلمانان قاره آفريقا نيز در برنامههاي جماعت شرکت ميکنند. (رجوع کنيد به ابراهيم موسي، ص206ـ 221). در ميان کشورهاي اسلامي، جماعت کمترين نفوذ را در منطقه خاورميانه دارد و اعراب بندرت از آن استقبال کردهاند. در اروپا و آمريکا نيز جماعت از طريق اصول شش گانه خود، مسلمانان را براي داشتن ارتباط مستمر با دين ترغيب مينمايد. در انگلستان فعالان جماعت از تشکيلات منسجمي برخودارند. تجمع جماعت در اروپا و آمريکا برنامهاي است که در آن بيشترين تعداد مسلمانان آن مناطق جمع ميشود (رجوع کنيد به رامان، 2001 الف مسافران ايمان؛ ص121ـ239؛ رضا ص29ـ30)
عقيده و مذهب جماعت
تبليغي جماعت مدعي است که هيچ مذهب و عقيده اسلامي خاصي را تبليغ نميکند و اصول شش گانه آن حاوي مشترکات مذاهب اسلامي است. اين ادعا مشابهت بسياري با تفکر شاه ولي الله مبني بر تلفيق مذاهب اسلامي دارد، اما فعالان جماعت به لحاظ عقيدتي از مکتب ديوبند پيروي ميکنند و همانند ديوبنديها مخالف اموري مانند تکريم اوليا و رفتن به زيارتگاها ميباشند. سنيهاي بريلوي که از مهمترين مخالفان (دايره المعارف جهان اسلام آکسفورد، همانجا) تبليغي جماعتاند، معتقدند که اين جماعت مروج عقيده دئوبندي و وهابياند.
موضع جنبش در قبال تشيع
موضع جنبش شاه ولي الله دهلوي در قبال تشيع خصمانه بود، اما تبليغي جماعت اغلب مخالفت آشکاري نسبت به اين مذهب نشان نداده است، با اينحال بسياري از افراد و گروههايي که تفکر ضد شيعي دارند، مانند اعضاي جمعيت العلماي اسلام پاکستان پيوسته با جماعت ارتباط دارند و فعالان جماعت نيز در انتخابات مختلف پاکستان معمولاً به همين حزب رأي ميدهند (دايره المعارف جهان اسلام آکسفورد، همانجا)
موارد انتقاد برانگيز
از موارد عمده انتقاد برانگيز در کار اين گروه عبارتاند از:
1ـ روش جماعت براي تبليغ
2ـ احترام پيامبر گونه به مولانا الياس
3ـ گرايشهاي فرقهاي
4ـ نظام مرموز مالياتي
5ـ شرکت نکردن در امور سياسي و جهادي و اعتقادشان به نقش محدود زنان در جامعه.
6ـ هم چنين اينکه اين جماعت به جاي قرآن و حديث، اصول شش گانه را اساس کار تبليغي قرار داده و به نوعي دين را در اين اصول خلاصه نموده است.
7ـ کم اهميت جلوه دادن علما و مدارس مذهبي
8ـ با مبلغاني کم اطلاع و براساس احاديث ضعيف عمل ميکند و با استناد به همين احاديث ضعيف روش خود را توجيه مينمايد
9ـ خط مشي جماعت مبني بر دوري از سياست نيز همسو با خواستههاي دشمنان اسلام پنداشته شده است (امير علي، ص5ـ7)
سياستمداران مشهور و مهم جماعت
تبليغي جماعت از اوايل تأسيس، خود را از امور سياسي دور نگهداشت و مدعي است که هنوز اين روش را ادامه ميدهد (رجوع کنيد به مندويل، ص17، 116، 130؛ هاشمي، ص104)، با اين حال برخي از فعالان جماعت توانستهاند به مناصب مهم دولتي دست يابند، مثلاً:
1ـ ذاکر حسين رئيس جمهور اسبق هند (1346ـ1348ش /1967ـ 1969) از فعالان جماعت بود و اولين مأموريت تبليغي در لندن به رهبري وي صورت گرفت (قادري، ص150؛ گابوريو، ص128)
2ـ در پاکستان تبليغي جماعت، به دليل غير سياسي بودن، براي فعاليت در ميان نيروهاي مسلح با هيچ مانعي روبرو نيست.
بويژه در زمان ضياء الحق، جماعت از طريق فعاليتهاي تبليغي، نفوذ بسياري در ميان نظاميان پيدا کرد. برخي از افسران عالي رتبه ارتش که از فعالان جاعت به حساب ميآيند، مسئوليتهاي مهمي در دولتهاي مختلف داشتهاند (رامان، 2001ب).
3ـ محمد شريف، پدر نواز شريف نخست ويز اسبق پاکستان نيز از فعالان مهم جماعت است.
4ـ نواز شريف در زمان نخست وزيري (1376ـ 1378ش/ 1997ـ 1999) گاهي جلستات تبليغي را براي اعضا و ديوانسالاران عالي رتبه دولت خود برگزار ميکرد.
5ـ محمد رفيق تارر، رئيس جمهور پيشين پاکستان، نيز که از فعالان قديمي جماعت است به کمک نواز شريف به اين مقام رسيد.
6ـ در ديگر کشورها نيز چنين مواردي کم و بيش مشاهده ميشود؛ مثلاً شواهدي وجود دارد دال بر اينکه مقامات سياسي عالي رتبه چچن در فعاليتهاي جماعت شرکت داشتهاند (رجوع کنيد به رامان، 2001 الف)
بنا به اين موارد، اين ديدگاه وجود دارد که گرچه تبليغي جماعت به طور مستقيم نقشي در امور سياسي ندارد، به صورت غير مستقيم از اعضاي ورزيده خود براي رسيدن به مقامات سياسي مهم حمايت مينمايد.
منابع مالي
در مورد منابع مالي تبليغي جماعت نيز بسياري سؤالات مطرح است (قادري، ص105ـ 111)، زيرا از يک سو فعاليتهاي گسترده و اجتماعات ميليوني جماعت، از نياز به منابع کلان مالي حکايت دارد و از سوي ديگر جماعت مدعي است که خود فعالان جماعت همه هزينهها را تأمين ميکنند (همان، ص110پ).
جمعبندي ارتباط جماعت تبليغ با اهداف وهابيت
در پيشينه تاريخي ارتباط دارالعلوم ديوبند و فرقه وهابيت شاهد آن هستيم که پس از تخريب بقاع متبرکه در سرزمين وحي از سوي وهابيون، واکنش شديد از سوي اين دارالعلوم اتخاذ شد. اين اعتراضها بدانجا انجاميد که اکثر علماي ديوبند فتوا به تحريم حج در آن ايام نمودند. تلاش حکام سعودي براي تقرب با ديوبند و برگزاري اجلاس مکه براي توجيه اعتقادات و رفتارهاي وهابيت نيز مثمر ثمر نبود و نتوانست علماي ديوبند را قانع سازد. گرچه اين سردي ارتباط مقامات سعودي و روحانيون عالي رتبه وهابي با جماعت تبليغي برخاسته از مکتب ديوبند، سالها ادامه يافت و حتي در ساليان اخير نيز هم چنان موانع جدي بر سر راه تبليغي مبلغين جماعت در عربستان وجود دارد ولي شواهد فراواني از همگرايي اين دو طيف به چشم ميخورد. امروزه به جاي مخالفت علماي ديوبند با تکفيرها و منش علمي وهابيت و خصومتهايي که از سابقه طويل المدتي برخودار است،آنچه برجسته و پر رنگ شده است،تکفير ها و مخالفتهاي دارالعلوم ديوبند و علماي طراز اول آن با تشيع است بيانيه 16نفره علماي طراز اول ديوبند که در آن شيعيان را روافض و داراي عقايد باطله دانسته و تکفير شيعه اثني عشريه و متارکه با آنان را واجب شمردند، خود حاکي از اين موضع خصومت آميز مکتب ديوبند با تشيع است.
بيگمان در ساليان اخير، وهابيت يعني دشمن شماره يک ديوبند در ساليان گذشته به يک شريک و همراه بدل گشته و يکي از عمده منابع تأمين کننده هزينههاي ديوبند محسوب شده و حجم انبوهي از تبادلات علمي را در ميان خود برقرار نمودهاند. جماعت تبليغي نيز به عنوان همزاد ديوبند در اين مناسبات جديد نقش پر رنگي ايفا نموده و ميزان همراهي بدان حد بوده است که بسياري از مسلمانان هند، ميان اينجماعت و وهابيون تمايزي قائل نيستند.
منابع
علاوه بر اطلاعات شخصي مؤلف؛
عاشق الهي بلند شهري، چه باتين،راولپندي: تحسين پبلشرز بي تا،
محمد رضا حافظ نيا، وضعيت ژئوپلتيکي پنجاب در پاکستان، تهران 1379ش؛
محمد شهيد، اسلام، در بريتانيا، ترجمه مجيد روئين تن، تهران 1371 ش.
عزيز احمد، تاريخ تفکر اسلامي در هند، ترجمه نقي لطفي و محمد جعفر يا حقي، تهران 1367ش؛
ارشد قادري، تبليغي جماعت لاهور 2000؛
احمد موثقي، جنبشهاي اسلامي معاصر، تهران 1378ش.
ابوالحسن علي ندوي، حضرت مولانا محمد الياس اوران کي ديني دعوت، کراچي: مجلس نشريات اسلام، بيتا؛
پيتر هاردي، مسلمانان هند بريتانيا، ترجمه حسن لاهوتي، مشهد 1369ش.
منبع: نشریه مرزبان نامه؛ رصد آخرين تحولات اديان و مذاهب، شماره 2، معاونت فرهنگی تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
انتهای پیام