وهابیت
منوهای سایت
۱۳۹۲/۵/۲۳ ۱۹:۹     بازدید:۶۶۸       کد مطلب:۶۳۷۵          ارسال این مطلب به دیگران  

مفهوم شناسی و تاریخ سلفیه » سیر تاریخی سلفیه » نگاه تفصیلی » سلفیه در سده 7-8 ق، ابن تیمیه (فارسی) » ابن تیمیه (مقالات فارسی) » مقالات فارسی

تفسیر ابن کثیر

تفسیر القرآن العظیم که به لحاظ اینکه مؤلف آن اسماعیل بن عمر بن کثیر دمشقی است به تفسیر انی کثیر معروف شده و بیشتر با این نام یاد می شود، یک دوره ی کامل تفسیر قرآن به زبان عربی و یکی از تفسیرهیای اجتهادی روایی اهل تسنن است؛ زیرا مؤلف آن در اجتهاد برای به دست آوردن معنا و مقصود آیات بیش از هر چیز از روایات و اخبار اهل تسنن[1] کمک می گیرد.[2] وی در مواردی سند روایات را نیز بررسی کرده و به هر روایتی اعتماد نمی کند و برخی روایات را از «اسرائیلیات» می داند.[3]

از وجود هشت نسخه ی خطی این تفسیر در کتابخانه های ترکیه، هند و... چاپ مکرر آن خبر داده و گفته اند نخستین بار در حاشیه ی فتح البیان فی مقاصد القرآن تألیف صدیق حسن خان در سال 1302 ق در بولاق (بخش یا شهر کوچکی در قاهره)[4] به چاپ رسیده و در سال های 1342 و 1347 ق با معالم التنزیل بغوی و در پایین صفحات آن منتشر و به صورت مستقل در سال 1356 ق با نام تفسیر القرآن العظیم و در سال 1372 ق با نام تفسیر القرآن الکریم و در سال 1386 ق با نام تفسیر ابن کثیر چاپ شده است. نخستین چاپ تحقیق شده ی آن با تحقیق محمد ابراهیم البنا و محمد احمد عاشور و عبدالعزیز عنیم در هشت جزء در سال 1393 ق بوده استت. [5] نسخه ای از آن تفسیر که اکنون در اختیار ماست چاپ دارالمعرفة بیروت در سال 1415 ق با مقدمه ی یوسف عبدالحمن مرعشلی در چهار جلد است.[6]

این تفسیر را چندین نفر ازاهل تسنن خلاصه کرده و برخی از آنان تعلیقه هایی نیز بر آن نوشته اند، به نام آن خلاصه ها و تهیه کنندگان آنها طبق گزارش یکی از نویسندگان معاصر اهل تسنن اشاره می شود:

1.       عمدة التفسیر، با تعلیقه هایی نفیس به کوشش احمد محمد شاکر، تا آیه نهم سوره ی انفال، چاپ شده در پنج جزء،

2.     مختصر تفسیر ابن کثیر، به کوشش محمد نسیب رفاعی، اختصاری کامل در چهار جلد،

3.      مختصر تفسیر ابن کثیر، به کوشش محمد علی صابونی در سه جلد،

4.     مختصر تفسیر ابن کثیر، به کوشش کریم راجع، اختصاری کامل در دو جلد،

5.     مختصر تفسیر ابن کثیر، نقل شده در حاشیه ی قرآن،  به کوشش سعود بن عبدالله الفنیسان.[7]

از ویژگی های این تفسیر آن است که روایات را با سند می آورد و در صحت و سقم سند آنها سخن می گوید، [8]

سند برخی روایات را صحیح و جیّد و سند برخی را ضعیف، منقطع، موقوف، منکر و غریب معرفی می کند.[9]

برخی این تفسیر را در روش خود بی نظیر دانسته اند[10] و برخی آن را از مشهورترین تفسیرهای مأثور،[11] بلکه از نیکوترین آنها به شمار می آورده اند.[12]

در این تفسیر به دسته های مختلفی از کتاب های تسنن حتی برخی از کتاب های چاپ نشده ی آنان اعتماد و از آنها حدیث یا مطالب دیگر نقل شده است.[13]

 

مؤلف

در اینکه مؤلف این تفسیر اسماعیل بن عمر [14] بن کثیر بوده ، هیچ اختلاف و تردیدی نیست؛ هم در آغاز این تفسیر با عبارت « قال الشیخ الامام الاوحد، البارع الحافظ المتقی، عماد الدین ابوالفداء اسماعیل بن الخطیب ابی حفص عمر بن کثیر الشافعی» به مولف آن تصریح شده است[15] و هم کسانی که در معرفی مفسران یا کتاب های اهل تسنن کتاب نوشته اند به مفسر بودن یا کتاب تفسیر داشتن وی اشاره نموده، یا با عنوان تفسیر ابن کثیر، تفسیر القرآن یا تفسیر القرآن الکریم از تفسیر او یاد کرده و در وصف آن سخن گفته اند.[16]

در شرح حال وی آورده اند در سال 700 ق یا اندکی پس از آن در «مَجدلَ القریة» یکی از روستاهای «بُصری» شهری در شام؛[17] به دنیا آمده و در سال 703 پدرش را از دست داده و در سال 707 به دمشق رفته [18] و به طلب علم و شنیدن از مشایخ  (علمای اهل تسنن) و حفظ متون [اهل تسنن] مشغول شده و در علم حدیث، تاریخ و تفسیر رشد یافته و آثاری را تألیف کرده است.[19]

از مهم ترین آثار وی در تاریخ « البدایة و النهایة» در چهارده جلد در حدیث « جامع المسانید» در هشت جلد، در اصطلاحات علوم حدیث «اختصار علوم الحدیث» و در تفسیر همین است که در برخی چاپ ها در ده جزء و در برخی چاپ ها در چهار جلد منتشر شده است.[20]

مذهب او را شافعی گفته اند[21] و او را از فقهای شافعی به شمار آورده ند.[22] در این تفسیر نیز ذیل آیات احکام در موارد بسیاری قول شافعی را ترجیح داده و برای تقویت آن اقوال و روایاتی را آورده است.[23] البته در تفسیر برخی آیات قول شافعی را نپذیرفته و قول دیگری غیر از قول او را صحیح دانسته است.[24]

ابن حجر ، سیوطی و داوودی از ذهبی نقل کرده اند که در وصفش گفته است: «الامام المفتی، ثقة متفنن، محدث متفنن، مفسر نقاد».[25] ابن کثیر اساتید فراوانی از دانشمندان اهل تسنن داشته[26] و در تفسیر خو د نیز سخنان و آرای شماری از آنان را آورده است، از جمله: ابوالحجاج یوسف بن عبدالرحمن المزّی، مؤلف تهذیب الکمال و ابن تیمیه[27] مؤلف کتاب منهاج السنه و شمس الدین محمد بن احمد ذهبی رجال شناس معروف و نقاد اهل تسنن.[28] وی از مریدان و علاقه مندان ابن تیمیه و از شیفتگان آرای او بوده است؛ زیرا در این تفسیر و برخی تألیفات دیگرش از او با القاب برجسته مانند «الشیخ الامام العلامه» «شیخنا الامام العلامه» «جَهبِذ[29] الوقت شیخ الاسلام» و ... یاد و سخنان و آرای او را بی واسطه و گاهی به واسطه ی ابوالحجاج مزی نقل کرده است.[30] در تفسیر آیات 52 و 53 سوره یوسف، ترجیح داده است که «ذَلِکَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَأَنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي کَيْدَ الْخَائِنِينَ * وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ» سخن زن عزیز مصر باشد نه سخن یوسف – علی نبینا و آله و علیه السلام – و گفته است: این قول مشهورتر، شایسته تر و مناسب تر با سیاق است و ماوردی در تفسیرش آن را حکایت کرده و امام ابولاعباس ابن تیمیه به حمایت از آن برخاسته و در خصوص آن تألیف جداگانه ای را پدید اورده است و گفته اند این آیات از کلام یوسف علیه السلام است... و ابن جریر و ابن ابی تحاتم فقط همین قول را حکایت کرده اند... از قول اول قوی تر و آشکارتر است، زیرا سیاق کلام هم از سخن زن عزیز در حضور ملک است.... .[31]

همان گونه که در بررسی مکتب تفسیری ابن کثیر بیان خواهد شد [32] سخن وی در مقدمه ی تفسیرش در بیان نیکوترین روش تفسیر، با بیان ابن تیمیه در «مقدمة فی اصول التفسیر» مطابقت دارد؛ گر چه آن را از ابن تیمیه نقل نکرده و به او نسبت نداده است.

طبق گزارش برخی افراد، ابن کثیر در تفسیر بعضی آیات نیز از کتاب های ابن تیمیه استفاده برده و دیدگاه ابن تیمیه را اختیار کرده بدون اینکه به او نسبت دهد.[33]

همچنین گفته اند وی بسیاری از آرای ابن تیمیه را پیروی کرده و در مسئله ی طلاق به رأی او فتوا داده و بر اثر آن دچار محنت و اذیت شده است.[34] ابن کثیر در سال 774 ق از دنیا رفته  و در قبرستان صوفیه ی دمشق در کنار استادش ابن تیمیه دفن شده است.[35]

 

مکتب تفسیری

ابن کثیر در مقدمه ی تفسیرش، پس از اشاره به اینکه تفسیر قرآن و تعلیم و تعلم آن بر علما واجب است، در پاسخ به این سوال که نیکوترین روش های تفسیر چیست، گفته است: صحیح ترین روش در تفسیر قرآن این است که قرآن به وسیله ی خود قرآن تفسیر شود... و در صورتی که از این طریق ناتوان شوی بر تو لازم است به سنت روی آوری ؛ زیرا که آن ، شارح قرآن و توضیح دهنده ی آن است، بلکه امام ابو عبدالله محمد بن ادریس شافعی گفته است هر چیزی را که رسول خدا به آن حکم کند، همان چیزی است که آن را از قرآن فهمیده است. خدای متعال فرموده است: «إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ وَلاَ تَکُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيمًا» و فرموده است: «وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْکَ الْکِتَابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» و فرموده است: «وَأَنزَلْنَا إِلَيْکَ الذِّکْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَکَّرُونَ» و از این روی، رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم فرموده است: «الا انّی اوتیت القرآن و مثله معه، توجه، به راستی قرآن و مانند آن با آن به من داده شده است» منظور [از مانند آن] سنت است و سنت نیز همانند قرآن با وحی بر ایشان نازل می شود، جز اینکه آن (سنت) مانند تلاوت قرآن، تلاوت نمی شود، امام شافعی و امامان دیگر با دلیل های فراوان بر آن استدلال کرده اند که این جا ، جای نقل آن نیست و غرض این است که تفسیر قرآن را از خود آن طلب می کنی و اگر آن را نیافتی از سنت [به دست می آوری] همان گونه که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی که معاذ را به یمن فرستاد به او فرمود: با چه چیزی حکم می کنی؟ گفت: با کتاب خدا. فرمود: اگر [در کتاب خدا] نیافتی؟  گفت: با سنت رسول خدا. فرمود اگر [در سنت رسول خدا نیز] نیافتی؟ گفت: با رأیم اجتهاد می کنم. پس رسول خدا [دست] به سینه ی او زد و گفت «حمد مخصوص خدایی است که فرستاده ی رسول خدا را به چیزی که رسول خدا [به آن] خشنود می شود موفق کرد» و این حدیث در مسند و سنن با سندی نیکو [آمده] است...و در این هنگام هر گاه تفسیر را در قرآن و سنت نیافتم در مورد آن به گفته های صحابه مراجعه می کنیم؛ زیرا که آنان به دلیل قراینی که مشاهده کرده اند و حالاتی که به آن اختصاص یافته اند و فهم کامل و علم صحیح و عمل صالحی که دارند، به تفسیر قرآن آگاه ترند؛ به خصوص دانشمندان و بزرگان آنان مانند امامان چهار گانه، خلیفه های راشد، و امامان هدایت یافته ی هدایت شده، و عبدالله بن مسعود... و از جمله ی آنان دانشمند متبحر عبدالله بن عباس پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و تفسیر کننده ی قرآن به برکت دعای رسول خدا

(اللهم فقّهه فی الدین و علّمه التأویل) است...[36]

ابن کثیر در فصل بعد نیز گفته است: «وقتی تفسیر را در قرآن و سنت و از صحابه نیافتی ، بسیاری از امامان (تفسیر) به اقوال تابعین رجوع می کنند» و در ادامه پس از نقل سخن شعبة بن حجاج در نفی حجیت اقوال تابعین، حجیت مطلبی را که تابعان بر آن اجتماع کرده باشند پذیرفته و در موارد اختلاف، سخن هیچ یک از آنان را حجت ندانسته و تفسیر قرآن با مجرد رآی را حرام دانسته است.[37]

از مجموع سخنان  وی در مقدمه به دست می آید مکتب تفسیری  وی مکتب اجتهادی نقلی است، زیرا معتقد است در اجتهاد برای فهم معنای آیات، نخست باید از آیات قرآن کمک گرفته شود و در صورت نیافتن آیه، از سنت پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم  و در صورت نیافتن سنت، از آرای صحابه و در صورت نیافتن آرای صحابه، از آرا و سخنان مورد اتفاق تابعان استفاده شود.

 

بررسی و نقد

آنچه در مقدمه ی تفسیر ابن کثیر در بیان صحیح ترین روش تفسیر آمده، همان بیانی است که ابن تیمیه (م 728 ق) در «مقدمه فی اصول التفسیر» آورده است[38] و از این مطابقت معلوم می شود ابن کثیر در چگونه تفسیر کردن قرآن پیرو مکتب و دیدگاه ابن تیمیه است و خود مکتب تفسیری مستقلی ندارد. نقطه ی قوت این دیدگاه آن است که قرآن کریم و سنت را از منابع تفسیر به شمار آورده است اما کاستی هایی نیز دارد، از جمله:

1.       منبع بودن سنت را در طول منبع بودن قرآن قرار داده است؛ زیرا روی آوردن به سنت در تفسیر قرآن را پس از ناتوانی از تفسیر به وسیله ی قرآن لازم دانسته است و این تقدم و تأخر گر چه از آن جهت که قرآن کلام خدا و قطعی الصدور و سنت، قول و فعل و تقریر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم  و بیشتر روایات حکایت کننده ی آن ظنی الصدور است، موجه به نظر می رسد، ولی در روش شناسی تفسیر قرآن از سه طریق، اثبات شده است که روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  و اهل بیت آن حضرت علیه السلام  نیز از قراین منفصل آیات است[39] و در نتیجه قبل از فحص از قراین صارف از ظهور در روایات و حصول اطمینان به نبودن قرینه ای بر خلاف ظاهر آیات نمی توان ظاهر آیات، را مراد خدای متعال دانست و  به آن استدلال و احتجاج کرد. و با توجه به این مطلب روشن می شود که در تفسیر بسیاری از آیات در عرض رجوع کردن به آیات، رجوع کردن به سنت نیز لازم است، البته در مواردی که با تدبر در خود قرآن معنای آیات و مراد خدای متعال از آن، بدون رجوع به سنت نیز صریح و قطعی باشد، و اتمال داده نشود که با رجوع کردن به سنتف معنا و مراد آیات تغییر کند، سخن و دیدگاه ابن کثیر صحیح و پذیرفتنی است، ولی اندک بودن چنین مواردی بر اهل فن و آنان که با تفسیر قرآن آشنایند، پوشیده نیست.

2.     در اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  مبین و مفسر قرآن بوده و سنت به جا مانده از آن حضرت شارح و توضیح دهنده ی معانی آیات قرآن است، اختلاف و تردیدی نیست و آیه ی «وَأَنزَلْنَا إِلَيْکَ الذِّکْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَکَّرُونَ»[40] بر آن دلالت دارد و از اطلاق آیه ی «وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْکَ الْکِتَابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ»[41] نیز می توان آن را استفاده کرد ولی آیه ی «إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ وَلاَ تَکُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيمًا»[42] بر این مطلب دلالت ندارد؛ زیرا معنا و مفاد این آیه آن است که خدای متعال، قرآن را به حق بر پیامبر نازل کرده است تا آن حضرت طبق قرآن در میان مردم حکم و داوری کند و آنچه از این مفاد استفاده می شود یکی حاکم بودن پیامبر از جانب خدا و دیگری منبع بودن قرآن برای قضاوت و داوری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  است و به مفسر بودن پیامبر و شارح قرآن بودن سنت آن حضرت هیچ اشاره ای ندارد.

همچنین از حدیث « اَلا اِنّی اُوتیتُ القرآن وَ مِثلَهُ مَعَهُ» نیز می توان این مطلب را استفاده کرد؛ زیرا این حدیث بر فرض صحت[43] استفاده می شود به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  افزون بر قرآن و معارف و علوم دیگری به اندازه ی قرآن عطا شده است. اما بر اینکه آن معارف و علوم، شرح و تفسیر آیات قرآن باشد، هیچ دلالتی ندارد. از حدیث معاذ نیز بر فرض صحت[44] استفاده می شود که سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  پس از قرآن یکی از منابع حکم و قضاوت است و در آن به تفسیر قرآن و اینکه سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  شارح و توضیح دهنده ی قرآن باشد، هیچ اشاره ای نشده است.

 

3.     در مراجعه به گفته های [تفسیری] صحابه نیز همان گونه که در بحث «ارزش تفسیر صحابه» تحقیق و تبیین شده است،[45] باید بین اخبار حسی و آرای اجتهادی و مطالب استنباطی آنها تفصیل داد. به اخبار حسی آنان (مانند خبر از واقعه یا پرسشی که سبب نزول آیه یا آیات یا سوره ای شده است، گزارش از عادات و حالاتی که عرب و یهود جزیرة العرب که مشخص کننده ی فضای نزول برخی آیات است و بازگو کردن معانی کاربردی برخی از واژه های قرآن در محاورات عرب آن زمان) با احراز دو شرط می توان اعتماد کرد:

الف) اخبار نقل شده از آنان دارای وثوق مخبری یا خبری باشد، یعنی یا از طریق راویان موثق نقل شده باشد یا همراه با قراین و شواهدی باشد که با توجه به آن به صدور خبر از آنان اطمینان حاصل شود.

ب) عدالت، یا دست کم وثاقت صحابه ای که اخبار حسی تفسیری از آنان نقل شده، ثابت باشد.

اما به آرای اجتهادی و مطالب استنباطی آنان (مانند اینکه معنای مفردات قرآن را با توجه به اشعار عرب و غیر آن حدس زده و بیان کرده باشند، یا با تکیه بر سیاق و امثال آن مصادیق آیات را تعیین کرده باشند، یا مفاد نامعلوم آیات و احیاناً معانی باطنی و اشاری آیات را بر اساس حدس و گمان و قوه ی فهم خود بیان کرده باشند) حتی با دو شرط یاد شده نیز نمی توان بدون تحقیق و بررسی اعتماد کرد؛ زیرا در اجتهاد آنان نیز مانند اجتهاد دیگر مفسران احتمال خطا وجود دارد و برای کسی که خود در تفسیر صاحب نظر است و توان تحقیق در معانی و مقاصد آیات را دارد، گفته ی آنان اعتباری ندارد و حضور آنان در عصر نزول قرآن و مشاهده ی قراین زمان نزول آیات، هر چند ممکن است در کاهش ضریب احتمال خطا در استنباطی آنان با واقع را قطعی نمی سازد. البته در حد تأیید و منبّه [46] از این دسته گفته های آنان نیز می توان استفاده کرد. مطلب مورد اتفاق تابعان نیز همین حکم را دارد؛ زیرا اجماع آنان نیز احتمال خطا را به کلی منتفی نمی کند.

 

4.     با توجه به حدیث ثقلین و مانند آن[47] که در کتاب های شیعه و اهل تسنن با سندهای بسیار زیاد آمده است[48] تردیدی نیست که اهل بیت خاص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  در تفسیر قرآن منزلت و جایگاه ویژه ای دارند و سنت و آثار تفسیری آنان نیز یکی از منابع معتبر تفسیر است.[49]

شایسته بو د ابن کثیر در بیان دیدگاه خود درباره ی چگونه تفسیر کردن قرآن، به منبع بودن سنت و آثار تفسیری اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  و رجوع به آن در تفسیر آیات نیز اشاره می کرد، ولی به پیروی از استادش ابن تیمیه، به آن اشاره ای نکرده است و این نیز یکی دیگر از کاستی های مکتب تفسیری اوست.

 

بررسی روش تفسیری

روش تفسیری و عملکرد ابن کثیر در تفسیر آیات به مقتضای مکتب تفسیری و تخصص علمی اش، اجتهادی نقلی است، زیرا در تفسیر آیات می کوشد به استناد آیات، روایات نقل شده از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  آرای صحابه و تابعان و دیگر مفسران معنا و مقصود آیات را بیان کند و در بیان معنای آیات، هم به اختلاف قرائت های توجه می کند و هم به تبیین مفردات می پردازد و هم قواعد ادبی را رعایت می کند و هم به قراین متصل از قبل سیاق و فضای نزول و هم به قراین منفصل از قبیل آیات دیگر و روایات مربوط به آیات اهمیت می دهد و می توان گفت به علم یا علمی بودن مستندات تفسیر نیز تا حدودی توجه دارد؛ زیرا در بسیاری از موارد به صحت و سقم و قوت و ضعف و اسرائیلی بودن یا نبودن روایات اشاره می کند. از این رو جا دارد که روش تفسیری او نیز در محورهای ذیل بررسی و ارزیابی شود:

الف) اختلاف قرائت ها؛

ب) تبیین مفردات؛

ج) رعایت قواعد ادبیات عرب؛

د) توجه به قراین؛

هـ) علم یا علمی بودن مستندات تفسیر؛

و) دلالت های غیر مطابقی و معانی باطنی آیات.

 

الف)اختلاف قرائت ها

ابن کثیر نیز مانند دیگر مفسران، به قرائت های دیگر آیات، که در مصحف کنونی ثبت نشده توجه کرده است، گاه قرائت های دیگر را بدون بررسی ذکر می کند و گاه به بررسی آنها نیز می پردازد؛ به ذکر قرائت های هفت گانه اکتفا نمی کند و قرائات نقل شده از صحابه و تابعین، حتی برخی قرائت های مشتمل بر کلمه ی اضافی را نیز گزارش می دهد. برای مثال، در تفسیر «فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ ی مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً»[50] گزارش داده است که ابن عباس، ابیّ بن کعب، سعید بن جبیر و سدّی [این آیه را] «فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ ی مِنْهُنَّ – الی اجل مسمی -  فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً» قرائت می کرده اند[51] در تفسیر آیه ی «لاَ يُؤَاخِذُکُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِکُمْ وَلَکِن يُؤَاخِذُکُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الأَيْمَانَ فَکَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاکِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ ....»[52]  روایات حاکی از اینکه ابی بن کعب، عبدالله بن مسعود و اصحاب او «فصیام ثلاثة ایام متتابعات» قرائت می کرده اند را آورده و گفته است اگر متواتر بودن این قرائت ثابت نباشد دست کم خبری واحد یا تفسیری از صحابه است و آن در حکم روایت مرفوع (روایت نقل شده از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  ) است.[53]

در دیدگاه وی نسبت به قرائت های مختلف و نیز روش تفسیری او در مو ارد اختلاف قرائت، ضعف ها و کاستی هایی به نظر می رسد که در شش عنوان ذیل به آن اشاره می شود:

1.       صحیح و متواتر دانستن تمامی قرائت های هفت گانه

ابن کثیر از کسانی است که همه ی قرائت های هفت گانه را صحیح و متواتر می داند؛ زیرا در تفسیر «مَالِکِ يَوْمِ الدِّينِ»[54] گفته است برخی از قاریان «مَالِکِ يَوْمِ الدِّينِ » و دیگران «مَلِکِ يَوْمِ الدِّينِ » قرائت کرده اند و هر دو صحیح و متواتر در میان قرائت های هفت گانه است...

و هر یک از این دو قرائت را ترجیح دهندگان از جهت معنا ترجیح داده اند، ولی هر دو صحیح و نیکوست.[55]

 

در تفسیر «قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلَامًا زَکِيًّا »[56] گفته است: «ابو عمرو بن علاء یکی از قاریان مشهور «لِیَهَبَ» و دیگران «لِأَهَبَ» قرائت کرده اند و رای هر دو قرائت وجهی نیکو و معنایی صحیح است و هر یک مستلزم دیگری است.[57]

در تفسیر «وَمَا هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ» [58] کلمه ی «بضنین » را به صورت «بظنین» نقل و آن را به متهم معنا می کند و پس از اشاره به اینکه برخی آن را با ضاد خوانده اند و معنای آن بخیل است، می گوید: هر دو قرائت، متواتر و معنای آن چنان که گذشت [طبق هر دو قرائت ] صحیح است. [59]

          ولی بر اساس آنچه در روش شناسی تفسیر قرآن تحقیق شده است این دیدگاه را نمی توان پذیرفت ؛ زیرا نه تنها دلیلی بر تواتر و صحت قرائت های هفت گانه نیست، بلکه این دیدگاه با روایاتی که نزول قرآن با هفت قرائت را تخطئه می کند و می گوید قرآن با یک قرائت از جانب خدای یکتا نازل شده و اختلاف از جانب راویان پدید آمده، [60] مخالف است.[61]

2.     ذکر قرائت های بی تأثیر در معنا

با توجه به آنچه در روش شناسی تفسیر، در بحث در نظر گرفتن قرائت صحیح بیان شد، [62] روشن است که در تفسیر، به ذکر قرائت های بی تأثیر در معنا، نیازی نیست، ولی ابن کثیر با اینکه در تفسیر «مَن کَانَ عَدُوًّا لِّلّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيکَالَ فَإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِّلْکَافِرِينَ» [63] گفته است: در [الفاظ] جرائیل و میکائیل لغت ها و قرائت هایی است که در کتابهای لغت و قرائت ها ذکر می شود و کتاب خود را با آوردن آنها طولانی نمی کنیم، مگر اینکه فهم معنا بر آن متوقف باشد یا حکم درباره ی آن به آن برگردد»[64] در مواردی دیده می شود که به بیان قرائت های بی تأثیر در فهم معنا و حکم آن پرداخته است. برای نمونه:

-  در تفسیر «الْحَمْدُ للّهِ» [65] از قرائت شدن لام «لِلهِ» با ضمه به تبع ضمه ی دال و قرائت شدن دال «الْحَمْد» با کسره به تبع کسره ی لام « لِلهِ» خبر داده است[66] و حال آنکه این دو قرائت در فهم معنای آیه و حکم درباره ی آن تأثیری ندارد.

-  پس از نقل حدیثی از ام سلمه با این مضمون که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ  * الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ....»[67] را جدا قرائت می کرد، گفته است: «و گروهی از قاریان نیز همین طور قرائت کرده اند و دسته ای از آنان آن را به « الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» وصل کرده اند و در این قرائت بیشتر آنان میم « الرَّحِيمِ» را مکسور و برخی آن را با فتحه میم خوانده اند» [68] و روشن است که این قرائت ها نیز هیچ تأثیری در فهم معنا و حکم این آیات ندارد.

-  در بیان قرائت های مختلف در «مَالِکِ يَوْمِ الدِّينِ» [69] به قرائت های سکون لام (مَلکِ) و اشباع لام (مَلیکِ) و اشباع کاف (مَلِکی) نیز اشاره کرده است [70] و هیچ یک از آنها در فهم معنا و حکم آیه اثری ندارد.[71]

 

3.     پرهیز نکردن از قرائت های شاذ

طبق تحقیقی که در روش شناسی تفسیر انجام گرفت، قرائت های شاذ قطعاً قرائت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  نیست [72] و با توجه به اینکه قرآن باید طبق قرائت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم   تفسیر شود، نقل قرائت های شاذ و غیر مشهور ضمن تفسیر، اطاله ی کلام بون فائده است. اما ابن کثیر از نقل قرائت های شاذ و غیز مشهور پرهیز نکرده استف گاه قرائت شاذ را با اشاره به شاذ بودن آن ذکره کرده است مانند اینکه: در تفسیر «مَالِکِ يَوْمِ الدِّينِ» آورده است: از ابوحنیفه حکایت شده که آن را « مَلِکِ يَوْمِ الدِّينِ » بنابر اینکه فعل و فاعل و مفعول باشد قرائت کرده است و این شاذ و غریب است.[73] و گاه بدون اشاره به شاذ بودن آن، مانند اینکه در تفسیر «يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ»[74] پس از بیان اینکه بیشتر قاریان «الحقِّ» را منصوب خوانده اند که صفت برای «دینهم» باشد، گفته است: مجاهد آن را با رفع خوانده است که صفت برای لفظ جلاله «الله» باشد[75] و با اینکه قرائت نقل شده از مجاهد شاذ و غیر مشهور است، آن را بدون اشاره به شاذ بودن آن، نقل کرده است.

در تفسیر «وَلاَ تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ» [76] قرائت نقل شده از ابیّ بن کعب  (و ما تُسئَلُ) و قرائت نقل شده از ابن مسعود (وَلَن تُسئَلَ) را با اینکه شاذّند از این جریر نقل کرده و آیه طبق آن دو قرائت نیز معنا کرده است.[77]

 

4.     توجه نکردن به برخی قرائت های مشهور مؤثر در معنا

کاستی دیگر روش تفسیری ابن کثیر است که در تفسیر برخی آیات به همه ی قرائت های مشهور تأثیر گذار در معنا توجه نکرده است، برای نمونه:

-  در تفسیر «....وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىَ يَطْهُرْنَ»[78] به قرائت «َیطَهَّرْنَ» با تشدید که در فهم معنا حکم مستفاد از آیه نقش اساسی داشته، توجه نکرده و آیه را طبق قرائت « يَطْهُرْنَ» بدون تشدید معنا نموده است و از معنای آیه طبق قرائت تشدید لب فرو بسته و حتی به وجود چنین قرائتی اشاره نیز نکرده است.[79]

-  در تفسیر « وَمَا لَکُمْ أَلاَّ تَأْکُلُواْ مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ وَقَدْ فَصَّلَ لَکُم مَّا حَرَّمَ عَلَيْکُمْ»[80] از قرائت تخفیف (فَصَل) که فقط از عطیه ی عوفی روایت شده و مشهور نیست[81] یاد کرده است[82] اما به قزائت ضمه ی فاء (فَصَّلَ) با ضمه ی حاء (حُرَّمَ) که از حمزه و کسائی و ابوبکر نقل شده و از قرائت های مشهور است[83] هیج اشاره ای نکرده است.[84] حال آنکه طبق آنچه در قاده ی نخست تفسیر بیان شده است[85] در تفسیر هر آیه ای باید به همه ی قرائت های مشهور تأثیر گذار در معنا توجه شده و از میان آنها قرائت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  با تحقیق تعیین شود و اگر قرائت آن حضرت شناخته نشد، آیه را طبق هر یک از آن قرائت ها می توان معنا کرد، اما آن معنا را نباید به خدای متعال نسبت داد و در نسبت دادن به خدای متعال به قدر جامع آن معانی باید اکتفا کرد. فقط کسی که قرائت ثبت شده در مصحف کنونی را تنها قرائت صحیح و قرائت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  بداند، به شناسایی قرادت های مشهور دیگر و ذکر و بررسی آنها نیازی ندارد، ولی افزون بر ثابت نبودن این دیدگاه، ابن کثیر نیز چنین دیدگاهی ندارد.

5.     گزارش نادرست از برخی قرائت ها

  کاستی دیگر روش تفسیری ابن کثیر در مورد قرائت هاف گزارش نادرست برخی قرائت هاست. برای مثال بنابر گزارش مفسران شیعه و سنی، جمله ی «وَقَدْ فَصَّلَ لَکُم مَّا حَرَّمَ عَلَيْکُمْ» [86] را همه قاریان معروف با تشدید خوانده اند و در تشدید آن اختلافی از آنان نقل نشده است. جز از عطیه ی عوفی که روایت شده است «فصّل» را بدون تشدید خوانده است، اختلاف قاریان در حرکات «فصّل» و «حرّم» است.[87] بنابر این قرائت تشدید، مشهور و قرائت تخفیف، شاذ و غیر مشهور است؛ ولی ابن کثیر در گزارش قرائت «فصّل» گفته است: «وقرأ بعضهم فصل بالتشدید و قرأ آخرون بالتخفیف»[88] نادرستی این گزارش پنهان نیست، زیرا قرائت تشدید را که قرائت عموم قاریان  معروف است و در ثبت مصحف نیز همین قرائت ثابت است، به عنوان قرائت بعض و قرائت تخفیف را که فقط از عطیه روایت شده قرائت دیگر قاریان گزارش داده است!

 همچنین در تفسیر «ومَا هُوَ عَلَی الغَیبِ بِضَنِینٍ»[89] آیه را با لفظ «بظنین» ذکر کرده و بدون اشاره به اختلاف در قرائت آن، آن را به «متهم » معنا کرده و سپس گفته است برخی از آنان (قاریان) آن را با ضاء خوانده اند؛ یعنی بخیل.[90]

عبارت وی در این گزارش در این مطلب ظهور دارد که بیشتر قاریان «بظنین» خوانده اند و «بضنین» قرائت برخی از آنان است؛ و حال آنکه واقعیت غیر آن است: اولاً در قرآن که بی تردید قرائت ثبت شده در آن، مشهور است «بضنین» ثبت شده است، ثانیاً طبق گزارش طبری «بضنین» قرائت عموم قاریان مدینه و کوفه و «بظنین» قرائت برخی مکی ها و برخی بصری ها و برخی کوفی هاست.[91] شیخ طوسی نیز گفته است ابن کثیر، ابوعمرو، کسائی و رویس «بظنین» و بقیه قاریان «بضنین» قرائت کرده اند.[92]

6.     اکتفا به تفسیر آیه، طبق قرائت ثبت نشده در قرآن

ابن کثیر گاه جمله ای از قرآن را طبق قرائت دیگری غیر از قرائت ثبت شده در قرآن تفسیر کرده و بدون اشاره به اختلاف در قرائت و به معنای آیه طبق قرائت ثبت شده در مصحف از آن گذشته است. برای مثال در تفسیر « أَفَلاَ تَعْقِلُونَ»[93] گفته است: «خدای در این جمله می فرماید آیا برای آنان که متاع دنیا را به جای آنچه نزد من است عوض گرفته اند خردی نیست که آنان را از این حالت سفاهت و تبذیر باز دارد»[94]

روشن است که ابن تفسیر با عبارت « أَفَلاَ تَعْقِلُونَ» که در قرآن است مطابقت ندارد طبق قرائت غیر حفص (قرائت عاصم به روایت ابوبکر)[95] و غیر نافع و غیر ابن عامر است که آن را «افلا یعقلون» خوانده اند.[96] البته معنا کردن آیه طبق آن قرائت که از قرائت های مشهور است مانعی ندارد، ولی خوب بود ابن کثیر به اختلاف قرائت در این جمله اشاره می نمود و آیه را طبق هر دو قرائت تفسیر و تفاوت آن دو را بیان می کرد.

ب) تبیین مفردات

ابن کثیر در بیان معنای مفردات گاه معنای کلمات را بدون ذکر هیچ مستندی بیان می کند و گاه به آرای صحابه و تابعین و برخی لغت دانان استناد  می جوید و گاه بیانات مفسران پیش از خود، مانند ابن جریر طبری، قرطبی و ... را که بر استناد به آیات قرآن، اشعار عرب و روایات و اجماع مشتمل است می آورد، برای مثال به موارد ذیل توجه کنید:

-  در تفسیر « الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء» [97] گفته است: مرد قیم بر زن است، یعنی رئیس و بزرگ او و حاکم بر او و تأدیب کننده ی او به وقت کجی و انحراف است[98] و برای این معنا مستندی ذکر نکرده است.

در تفسیر« أَوْ کَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَاءِ ....»[99]  «صیّب» را به مطر (باران معنا کرده  و مستند آن را سخن گروهی از صحابه و تابعین قرار داده است و پس از نقل از ضحاک که آن را به سحاب معنا کرده، گفته است: «مشهورتر همان معنای مطر است» [100]

در تفسیر « وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاَ يَعْلَمُونَ الْکِتَابَ....» [101] نیز گفته است: امّیّون جمع امّیّ است و آن مردی است  که به خوبی نمی تواند بنویسد، ابوالعالیه، ربیع، قتاده، ابراهیم نخعی و افرادی دیگر این معنا را گفته اند.[102]

در تفسیر « فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ....» [103] در میان معانی و وجوه مختلفی که در تفسیر«ویل» آورده از لغت دان معروف خلیل بن احمد نیز نقل کرده است که «الویل» را به شدّت شرّ معنا رده و «وَیح» «وَیش» «وَیه» «وَیک» را نیز به معنای آن دانسته است.[104]

-  در تفسیر «اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ» [105] سخنی را از ابن جریر طبری نقل کرده که گفته است: اهل تأویل بر این اتفاق دارند که «الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ» راه روشنی است که در آن کجی نیست و این معنا در لغت جمیع عرب از جمله در قول جریر بن عطیه ی خطفی است که گفته است: «امیر المؤمنین علی صراط اذا اعوج الموارد مستقیم»[106]

-  در تفسیر « الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْکِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاَوَتِهِ ی»[107] سخنی از ابن ابی حاتم آورده که با سند خویش از ابن عباس نقل کرده که ابن عباس « يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاَوَتِهِ ی» را به «یتبعونه حق اتباعه» معنا کرده و [آیه ی] « وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا»[108] را به [به عنوان شاهد] خواند است. و کلام قرطبی را مشتمل بر نقل روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  در معنای « يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاَوَتِهِ ی»[109] به یتبعونه حق ابتاعه آورده و گفته است: در سندی که خطیب برای آن ذکر کرده افراد مجهولی است ولی معنای آن صحیح است[110] و به این صورت در بیان بسیاری از مفردات به نقل سخن مفسران یا آرای صحابه و تابعان پرداخته است و گاه در توضیح برخی مفردات به موارد استعمال آن در آیات اشاره کرده است. برای نمونه در تفسیر آیه « اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ»[111] گفته است: هدایت در این آیه به معنای ارشاد و توفیق است و هدایت گاهی به خودی خود متعدی می شود؛ مانند: «اهدِنَا» در این آیه در این صورت متضمن معنای «اَلهِمنا» یا «وفّقنا» یا «اُرزُقنا» یا «اَعطِنا» است و مانند «هدینا» در «وهدینا ه النجدین»[112] یعنی خیر و شر را برای او بیان کردیم و گاهی با «الی» متعدی می شود؛ مانند قول خدای متعال «اجْتَبَاهُ وَهَدَاهُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» [113] « فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِيمِ» [114] و آن به معنای ارشاد و دلالت است و گاهی با لام متعدی می شود مانند قول اهل بهشت « الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا» [115] به معنای اینکه ما را در برای این [بهشت] توفیق داد و ما را اهل آن قرار داد.[116]

بررسی و نقد

روش ابن کثیر در تبیین مفردات کاستی هایی  دارد، از جمله:

1.       تبیین نکردن تمامی مفردات

یکی از کاستی های روش تفسیری وی این است که در مواردی با اینکه تبیین مفردات لازم بوده به آن نپرداخته است، برای نمو نه:

در آغاز تفسیر خود، در تفسیر « بِسْم اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم»[117] درباره ی متعلّق « بِسْمِ اللَّهِ » بحث کرده است اما در بیان معنای «باء» که آیا به معنای الصاق یا استعانت یا مصاحبت است، سخنی ندارد. [118]

همچنین از اینکه «اسم» مسمّا یا تسمیه یا غیر آن است بحث کرده ولی معنا و مفهوم اسم را بیان نکرده است.[119] در بیان هیئت «الرحمن» و «الرحیم» نزدیک به دو صفحه بحث کرده، ولی از بیان معنای ماده ی این دو کلمه (رحمت) ساکت است.[120]

در تفسیر آیات دیگر نیز این کاستی به چشم می خورد، برای نمونه:

در تفسیر «إِنَّ الَّذِينَ کَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ»[121] معنای «انذار» را بیان نکرده است.[122]

در تفسیر « وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَينِ»[123] «الکعبین» را معنا نکرده است.[124] و لزوم تبیین معنای مفردات یاد شده و تأثیر آن در فهم و تفسیر معنا و مفاد آیات برکسانی که با تفسیر این آیات آشنایی داشته باشند، پوشیده نیست؛ و شاهد آن ، این است که در دیگر کتاب های تفسیری و فرهنگ های قرآنی این گونه واژه ها تبیین شده اند.[125]

2.     ضعف اجتهاد

کاستی دیگر روش وی در تبیین مفردات ضعف تحقیق و اجتهاد است، زیرا غالباً معنای مفردات را به استناد آرای نقل شده از صحابه و تابعین یا آرای مفسران پیشین، بدون تحقیق و اجتهاد قابل توجهی بیان می کند. گاهی گفته ی برخی مفسران را به گفته ی مفسر دیگر نقد می کند و گاهی پس از نقل چند دیدگاه، بدون هیچ استدلالی یکی از ترجیح می دهد و در مواردی به نقل دیدگاه های مختلف اکتفا می کند و در صحت و سقم آرای نقل شد از صحابه و تابعین بحث نمی کند. گاه نیز معنای کلمه ای را بدون هیچ مستندی بیان می کند برای نمونه:

در تفسیر « الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» [126] در بیان معنای «الحمد» به نقل سخنان مفسران دیگر مانند ابن جریر، سلمی ، قرطبی و برخی دیگر اکتفا کرده است.[127] البته ابن کثیر کلام طبری را نقد کرده، اما با توجه به عبارت «هذا حاصل ماحرّره بعض المتاخرین» معلوم می شود که آن نقد نیز از دیگران است. [128]

در معنای «ربّ» گفته است  «الرّب هو المالک المتصرف و  یطلق فی اللغة علی السیّد و علی المتصرف للاصلاح» و هیچ مستند و شاهدی برای آن ذکر نکرده است.[129]

در تفسیر «بِضعَ سِنِینَ» [130] از مجاهد و قتاده نقل کرده است که گفته اند: آن میان سه الی نه سال است و از وهب بن منبه هفت سال و از ابن عباس دوازده سال و از ضحاک چهارده سال را نقل کرده و در تعیین یا ترجچیح یکی از این اقوال بحث نکرده است.[131]

در تفسیر «کَأساً دِهَاقاً» [132] برای کلمه ی « دِهَاقاً» معنای «پر و پیاپی » را از ابن عباس، به معنای «صاف» را از عکرمه، معنای «پر و لبریز» را از مجاهد، حسن، قتاده و ابن زید، و معنای «پیاپی» را از مجاهد و سعید بن جبیر نقل کرده و در تعیین یا ترجیح هیچ یک از این معانی سخنی نگفته است.[133]

ج) رعایت قواعد ادبیات عرب

تفسیر ابن کثیر با اینکه اجتهادی روایی است به بحث خای ادبی نیز می پردازد و معنا و مفاد آیات را با توجه به قواعد مسلم ادبیات عرب بیان و از ویژگی های ادبی کلمات و آیات نیز نکاتی را استفاده می کند؛ برای نمو نه:

در تفسیر « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»[134] درباره ی متعلق « بِسْمِ » و اسم یا فعل بودن آن،[135] اشتقاق « الرَّحْمنِ» و « الرَّحِيمِ» از رحمت و صیغه ی مبالغه بودن آن دو و شدیدتر بودن مبالغه ی «ا لرَّحْمنِ» از « الرَّحِيمِ» بحث کرده است. [136]

-  در تفسیر «الْحَمْدُ للّهِ» [137] به «استغراق بودن» الف و لام « الحمد» اشاره کرده است.[138]

-  در تفسیر «إِيَّاکَ نَعْبُدُ وإِيَّاکَ نَسْتَعِينُ» [139] وجه تکرار «ایاک» را اهمیت عبادت و استعانت از خدا و وجه تقدیم آن بر «نعبد» و «نستعین» را دلالت بر حصر بیان کرده و حتی وجه التفات از غیبت به خطاب، و نون «نعبد» و «نستعین» را نیز توضیح داده است.[140]

در تفسیر «وَإِن کُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ...»[141] با استناد به اینکه  « بِسُورَةٍ» نکره در سیاق شرط است، شمول تحدّی خدای متعال در این آیه به هر سوره ای از سوره های قرآن چه طولانی و چه کوتاه را استفاده کرده است.[142]

بررسی و  نقد

ابن کثیر گر چه در تفسیر آیات به قواعد ادبیات عرب نیز توجه داشته و بیشتر تفسیرهای او با رعایت آن قواعد انجام گرفته و با استناد به ویژگی های ادبی آیات و تحلیل های ادبی، نکاتی را از آیات استفاده و بیان کرده است، اما به نظر می رسد به شایستگی به بحث های ادبی نپرداخته است؛ در مواردی بدون اینکه وضعیت ادبی آیه روشن شود آیه را تفسیر کرده و در مواردی نکاتی را که ممکن بوده از ویژگی های ادبی آیات و با تحلیل های ادبی به دست آید، تبیین ننموده است. برای مثال:

-  در تفسیر « صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ» [143] گفته است:» این (صراط) نزد نحویان بدل از «الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ» [144] است. و ممکن است عطف بیان باشد» و بدون اینکه تفاوت این دو وجه را بیان و یکی را تعیین کند، از آن گذشته است.[145]

-  در تفسیر « وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَکَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ...»[146] پس از نقل از مجاهد و ابن جریر که ضمیر «انّها» به «الصلاة» برمی گردد، گفته است: «احتمال دادده می شود ضمیر به چیزی که کلام بر آن دلالت دارد برگردد و آن وصیت به صلاة است» واین احتمال را با تنظیر به چند آیه ی دیگر توضیح داده است.[147] ولی افزون بر آنکه در بیان تفاوت این دو وجه در معنا، و تعیین یکی از این دو، سخنی ندارد، به این احتمال که ضمیر به «استعانت» مصدر «استعینوا» بر گردد و تغییری که بنا بر آن احتمال در معنای آیه پیدا می شود نیز اشاره ای نکرده است.

-  در تفسیر «.... وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ...»[148]  با بیان اختلاف قاریان در محل وقف در این آیه و ذکر قائلان وقف بر «الله» و وقف بر « وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» و اشاره به تفصیل برخی دانشمندان، از تفسیر آیه گذشته است و با اینکه اختیار یکی از آن اقوال در معنای آیه تأثیر مهمی دارد در تعیین یا حتی ترجیح و اختیار یکی از آنها بحث نکرده است.[149]

-  در تفسیر « خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ... » [150] به فصل این آیه از آیه ی پیشین (عطف نشدن این آیه به آیه پیشین) و نکته ای که ازآن استفاده می شود اشاره ای نکرده است.[151]

-  در تفسیر «وَاتَّقُواْ يَوْمًا لاَّ تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئًا...» [152] درباره ی اعراب «یوماً » و اینکه یوماً مفعولُّ به، یا مفعولُّ فیه است، بحث نکرده است.[153]

-  در تفسیر « کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً» [154] به بیان احتمالات در معنای «أو»[155] و تبیین اینکه در این آیه به چه معناست نپرداخته است،[156] حال آنکه بیان آن در معنا و تفسیر آیه مؤثر است.

-   در تفسیر « إِنَّمَا وَلِيُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ» [157] بر حالیّه بودن جمله ی «و هم راکعون» اشکال کرده و بدون بیان اینکه این جمله چه محلی از اعراب دارد از تفسیر آیه گذشته است [158] و حال آنکه بر فرض حالیه نبودن ، لازم است وجه صحیح اعراب این جمله بیان شود.

 

د) توجه به قراین

اصل توجه به قراین مورد عنایت همه ی مفسران موافق با مکتب تفسیری اجتهادی است و تفاوت روش تفسیری آنان در توجه بیشتر به بعضی قراین و بی توجهی یا کم توجهی به قراین دیگر است. ابن کثیر نیز به اقتضای مکتب تفسیری اش در تفسیر آیات بیشتر به قراین نقلی، مانند سیاق و آیات قرآن، روایات نقل شده از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  و آرای نقل شده از صحابه، تابعین و دیگر مفسران استناد کرده است و توجه و استنادش به قراین عقلی و دیگر قرینه های غیر نقلی، مانند ویژگی های گوینده و مخاطب و مشخصات خارجی موضوع آیات ، بسیار اندک است. برای مثال در تفسیر آیات: « إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ»[159] « وَجَاء رَبُّکَ وَالْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا»[160] که برخی مفسران به قرینه ی برهان عقلی بر امتناع دیده شدن خدای متعال با چشم سر و جابه جایی و انتقال خدای متعال از مکانی به مکان دیگر، تمسک کرده اند[161] و  در روایات نقل شده از اهل بیت پیامبر علیه السلام  نیز نظایر این آیات با توجه به معلومات عقلی تفسیر شده اند، [162] وی در تفسیر این آیات و نظایر این آیات به قراین عقلی توجه نکرده و آیه ی « إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ»[163] را با استناد به روایات و آثاری که در کتاب های اهل تسنن از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  و صحابه نقل شده، با این مضمون که مؤمنان در قیامت خدا را همانند ماه و خورشید با چشم می بینند، تفسیر کرده است! [164] آیه ی « وَجَاء رَبُّکَ وَالْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا»[165] را نیز به آمدن پروردگار متعال برای قضاوت و آمدن فرشتگان در صف هایی در پیشگاه او معنا کرده است! [166]

همچنین در تفسیر آیات «.... وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» [167] و « وَمَن دَخَلَهُ کَانَ آمِنًا»[168]به ویژگی گوینده ی سخن توجه و استناد ننموده و در تفسیر « عَبَسَ وَتَوَلَّى * أَن جَاءهُ الْأَعْمَى * وَمَا يُدْرِيکَ لَعَلَّهُ يَزَّکَّى ....»[169] به ویژگی مخاطب توجه و استناد نکرده است.[170]

البته در تفسیر « وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى يَأْتِيَکَ الْيَقِينُ»[171] به ویژگی مخاطب توجه کرده، زیرا نوشته است: به این آیه بر تخطئه منحرفانی که گفته اند یقین به معنای معرفت است پس هر گاه کسی به معرفت برسد تکلیف از او ساقط است، استدلال می شود؛ زیرا انبیا و اصحابشان داناترین مردم به خدا و آشنا ترین آنان به حقوق و صفات و تعظیم شایسته ی او هستند [و قطعاً به یقین و معرفت رسیده اند] و با این حال تا وقت وفات عابدترین و پر عبادت ترین و مراقب ترین مردم بر کارهای خیر بوده اند.[172]

از این بیان استفاده می شود که ویژگی مخاطب این آیه (پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم  ) را قرینه و دلیل قرار داده است بر اینکه یقین در این آیه به معنای معرفت و مفاد آیه فرمان به عبادت تا وقت رسیدن به معرفت نیست و در نتیجه آیه بر سقوط تکلیف در وقت رسیدن به معرفت دلالت ندارد؛ زیرا مخاطب آن در حال رسیدن به بالاترین درجه ی معرفت نیز بیشترین عبادت  را انجام داده است.

بنابر این می توان گفت یکی از کاستی های روش تفسیری ابن کثیر توجه کافی نداشتن به قرینه های غیر نقلی است. افزون بر آن، در چگونگی بهره گیری وی از قرینه های نقلی نیز کاستی هایی به نظر می رسد که در چهار عنوان ذیل بیان می شود:

1.       توجه به سیاق، 2. توجه به سبب نزول  3. استناد به آیات دیگر قرآن   4. استناد به روایات و آثار.

 

1.       توجه به سیاق

توجه به سیاق در تفسیر ابن کثیر فراوان است، برای نمونه:

-  در تفسیر « مَالِکِ يَوْمِ الدِّينِ»[173] دو معنا ذکر کرده و سیاق را دلالت کننده تر بر یکی از آن دو معنا دانسته است.[174]

-  در تفسیر « وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَکُلاَ مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا» [175] گفته است : سیاق آیه اقتضا می کند که حوّا قبل از وارد شدن آدم به بهشت خلق شده است.[176]

-  در تفسیر « وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَواْ مِنکُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِينَ»[177] پس از نقل از مجاهد که: «منظور مسخ شدن دل های آنان است و بوزینه نشدند» گفته است: این قول خلاف ظاهر سیاق این آیه و غیر آن (آیات دیگری در وصف یهود) است.[178]

-  در تفسیر «وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَکُواْ يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ....» [179] سیاق را قرینه و شاهد قرار داده بر اینکه منظور از «احدهم» یهود است نه مجوس.[180] اما ابن کثیر به شرایط قرینه بودن سیاق توجه نکرده و در مواردی از سیاق نابجا استفاده کرده است، برای مثال:

-  در تفسیر «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيرًا»[181] پس از بیان روایات و آرای مختلف در منظور و مراد از «اهل البیت» گفته است: کسی که در قرآن تدبیر کند شک نمی کند که همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  داخل  در این آیه هستند؛ زیرا سیاق کلام با آنان است.[182] یعنی سیاق را دلیل دانسته بر اینکه از «اهل بیت» در این آیه بدون شک همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  مراد است و حال آنکه اولاً شرط قرینه بودن سیاق پیوستگی در نزول است[183] و این جمله با آیات قبل و بعد پیوستگی در نزول نداشته و به تنهایی نازل شده است[184] و در این صورت؛ نمی توان سیاق را قرینه قرار داد و معنای این جمله را با توجه به قرار گرفتن آن در کنار آیات قبل و بعد به دست آورد؛ زیرا هنگامی که این جمله بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  نازل شده و آن حضرت آن را بر مردم تلاوت کرده تا از معنا و مفاد آن آگاه شوند همراه با آیات قبل و بعد نبوده است، تا مردم به قرینه ی سیاق، مراد بودن همسران پیامبر را بفهمند. ثانیاً، سیاق بر فرض وجود، دلیل قطعی نیست، بلکه دلیل حاصل از ظهور کلام است و در صورتی دلیل است که دلیلی قوی تر بر خلاف آن نباشد، و در مقابل این سیاق روایات فراوانی است که «اهل البیت» این آیه را به غیر همسران پیامبر تفسیر کرده اند و ذیل بسیاری از آنها ام سلمه، عایشه و زینب همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  از آن حضرت پرسیده اند آیا ما نیز از «اهل البیت» این آیه هستیم و آن حضرت با عبارت های مختلف مراد بودن آنان را نفی کرده است [185] و دلالت این گونه روایات بر خروج همسران از این آیه، قوی تر از دلالت سیاق بر مراد بودن آنان است.

-  آیه ی « إِنَّمَا وَلِيُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ»[186] را نیز با توجه به سیاق تفسیر کرده، زیرا گفته است: «ای لیس الیهود باولیائکم بل ولایتکم راجعة الی الله و رسوله و المومنین؛[187] یهود اولیای شما نیستند بلکه ولایت شما به خدا و رسول او و مؤمنان بر می گردد» و این گفته ظهور دارد در اینکه این معنا را با توجه به آیه ی « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء...» که چهار آیه پیش از این آیه واقع شده، بیان کرده است و با توجه به اینکه این آیه نیز نزول مستقل داشته و همراه با آیات پیشین نازل نشده، نادرستی این استفاده از سیاق نیز روشن است زیرا پیوستگی در نزول که شرط تحقق سیاق معتبر است در مورد این آیات نیز وجود ندارد.

2.     توجه به سبب نزول

ابن کثیر در تفسیر آیات، به سبب نزول آنها نیز توجه می کند و ظهور آیات را با توجه به سبب نزول آنها به دست می آورد[188] و از موارد قوت روش تفسیری او این است که سبب نزول را مخصص آیات قرار نداده است،[189] ولی کاستی هایی نیز دارد که به آن اشاره می شود:

الف) در بیان سبب نزول آیات جامعیت لازم را ندارد؛ زیرا سبب نزول برخی آیات را بیان نکرده است[190] و در برخی موارد که سبب نزول را بیان کرده نیز تمامی روایات را نیاورده و حتی به روایات دیگر اشاره ای نیز نکرده است.[191]

ب) گاه سبب نزول های مختلف را نقل می کند و در ترجیح برخی از آنها سخن می گوید،[192] ولی در تفسیر برخی آیات که دو سبب نزول برای آن نقل شده، یکی را آورده و به دیگری هیچ اشاره ای نکرده است.[193]  گویا گزینشی عمل می کند.

ج) در مواردی به ضعف سند نزول ها اشاره کرده [194] ولی درباره ی سند بسیاری از روایات سبب نزول ها نظری نداده و به ارسال، ضعف یا صحت آنها اشاره ای نکرده است.[195]

د) گاه سبب نزولی را که آورده است با مضمون آیه سازگار نیست، ولی به ناسازگاری آن با مضمون آیه توجه نکرده و بدون اشاره به آن از تفسیر آیه گذشته است، برای نمونه: سبب نزولی که برای آیه «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ...»[196] آورده، هجرت صهیب رومی است که مشرکان از هجرت او مانع شدند و صهیب با دادن اموال خود به آنان، خود را نجات داد؛[197] یعنی با دادن اموال جانش را خرید و از خطر نجات داد. مضمون آیه مدح کسانی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا به خطر می اندازند، یعنی جانشان را برای خشنودی خدا می فروشند، و این سبب نزول از دو جهت با آیه مطابقت ندارد؛ نخست اینکه در آیه کلمه ی (یشری) به معنای «یبیع» است و با خریدن جان و نجات خود مطابقت ندارد، دوم اینکه در آیه به دادن اموال که در سبب نزول آمده اشاره ای نشده است.

هـ ) گاه ابن کثیر بر اساس دیدگاه نقل شده از برخی تابعین یا صحابه، سبب نزول آیه ای را بدون بررسی سندی و تحقیق محتوایی می پذیرد؛ برای نمونه در تفسیر «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيرًا»[198] بر اساس اخباری که از عکرمه و ابن عباس نقل شده و گفته اند این آیه درباره ی زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  نازل شده است، می گوید: اگر مراد آنان این است که زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  سبب نزول این آیه هستند صحیح است. [199] حال آنکه اولاً جا داشت که سند نقل آن اخبار را بررسی می کرد که آیا ناقلان این اخبار ثقه اند یا نه؟ آیا واقعاً ابن عباس و عکرمه گفته اند: این آیه درباره همسران پیامبر نازل شده است؟ یا به دروغ از آنها نقل کرده اند؟ ثانیاً بر فرض اینکه این گفته از ابن عباس و عکرمه صادر شده باشد، روشن است که آن را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  نشنیده اند و از این رو آن را به آن حضرت نسبت نداده اندف استنباط با توجه به اینکه این آیه بوده است. بنابر این، جا داشت که بررسی می کرد آیا این استنباط با توجه به اینکه این آیه نزول مستقل داشته و جدا از آیات قبل و بعد نازل شده است، می تواند صحیح باشد یا نه؟ و آیا این استنباط با روایات فراوانی که از نزول این آیه درباره ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  و امیر مؤمنان علی و فاطمه زهرا و حسنین علیه السلام  خبر داده است مخالفت ندارد؟ البته ابن کثیر به آن روایات توجه داسته و از همین رو گفته استت: اگر منظور ابن عباس و عکرمه این است که از اهل البیت در این آیه فقط همسران پیامبر، اراده شده اند،  صحیح نیست؛ زیرا روایاتی وارد شده که دلالت دارند که مراد از این آیه، اعم است.[200] توجه ابن کثیر به آن روایات نقطه ی قوت سخن وی در تفسیر این آیه است ولی پی نبردن یا نادیده گرفتن تعارض سبب نزول نقل شده از ابن عباس و عکرمه با آن روایات، یکی دیگر از کاستی های تفسیر اوست و تعارض این دو سبب نزول نقل شده از ابن عباس و عکرمه، و روایات بیانگر نزول آیه درباره ی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  و امیر مومنان علی علیه السلام و فاطمه علیه السلام  و امام حسن و امام حسین علیه السلام  با توجه به عبارت «نزلت فی نساء النبی صلی الله علیه و آله و سلم  خاصة» که از عکرمه و ابن عباس نقل شده است[201] و عبارت «نزلت هذه الآیه فی خمسة: فی و فی علی و حسن و حسین و فاطمة» که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  روایت شده[202] آشکار و انکار ناشدنی است. همچنین عبارت های «فقلت یا رسول الله و انا؟ قالت فوالله ما انعم» و «قومی فتنحی عن اهل بیتی» که در برخی از آن روایات از ام سلمه نقل شده است[203] و نیز عبارت « قالت فدنوت منهم فقلت یا رسول الله و انا من اهل بیتک؟ فقال: تنّحی فانک علی خیر» که در برخی از آن روایات از عایشه نقل شده[204] مؤکد دلالت صریح آن روایات بر اختصاص آیه به پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام  و مخالفت دیدگاه نقل شده از عکرمه و ابن عباس با آن روایات است. بر فرض اینکه دیدگاه دو به خودی خود اعتباری داشت باشند،[205]  تردیدی نیست که در صورت مخالفت آنها با روایات فراوانی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  نقل شده، هیچ اعتباری ندارند.

3.     استناد به آیاد دیگر قرآن

گر چه روایی و اثری بودن تفسیر ابن کثیر معروف است و آن را در شمار مهم ترین و مشهورترین تفسیرهای مأثور آورده اند[206] و ما نیز به لحاظ کثرت مستندات روایی اش، آن را از تفسیرهای اجتهادی روایی به شمار آورده ایم، اما چنان که در مقدمه تفسیرش بیان کرده تفسیرهای اجتهادی روایی به شمار آورده ایم، اما چنان که در مقدمه تفسیرش بیان کرده است در تفسیر آیات، به آیات دیگری که با موضوع آن آیا ت مرتبط باشد توجه و استناد می کند و در بیان معنا و مقصود یک آیه، از آیات دیگر نیز کمک می گیرد برای نمونه:

-  در تفسیر آیه «إِيَّاکَ نَعْبُدُ وإِيَّاکَ نَسْتَعِينُ»[207] آیات دیگری را که هم مضنون با این آیه دانسته، آورده است[208] مانند: «فَاعْبُدْهُ وَتَوَکَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّکَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»[209] «قُلْ هُوَ الرَّحْمَنُ آمَنَّا بِهِ وَعَلَيْهِ تَوَکَّلْنَا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ»[210] «رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِيلًا»[211]

-  در تفسیر واژه ی «اهدنا»[212] در توضیح معنای «هدایت» و تعدی آن به مفعول دوم بدون واسطه و با واسطه ی «الی» و «لام» به آیات «وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ»[213] «اجْتَبَاهُ وَهَدَاهُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ»[214] «الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا»[215] استناد کرده است.[216]

-  در بیان اینکه منظور از « الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ»[217] چه کسانی هستند، به آیه ی « وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِيقًا»[218] استناد کرده است.[219]

-  در تفسیر آیه « غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ»[220] به یهود و نصارا از آیات « مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِم [221] « قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ کَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ»[222] کمک گرفته است.[223]

-  در تفسیر آیه « أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا[224] به آیه « لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ» [225]استدلال کرده است که سوال فرشتگان از خدای متعال درباره ی خلقت آدم – علی نبینا و آله و علیه السلام  - اعتراضی نبوده، بلکه استفهامی و استعلامی بوده است.[226]

صورت های مختلف نقل آیات دیگر در تفسیر برخی آیات

ابن کثیر در تفسیر آیات به صورت مختلف به نقل آیات دیگر توجه و استناد به آنها می پردازد:

-  گاهی تفاوت آیه ای را که تفسیرمی کند با آیه ی مشابه آن بیان می کند، برای مثال در تفسیر « وَإِذْ نَجَّيْنَاکُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَکُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءکُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءکُمْ وَفِي ذَلِکُم بَلاءٌ مِّن رَّبِّکُمْ عَظِيمٌ»[227] آیه « وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْکُمْ إِذْ أَنجَاکُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءکُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءکُمْ...» [228] را که مشابه آن آیه است آورده و در بیان وجه تفاوت ان دو آیه از جهت اینکه در آیه ی اول «یذبحون» بدون واو عطف و در آیه ی دوم با واو عطف آمده ، گفته است در اینجا بدون حرف عطف آمده تا « يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءکُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءکُمْ» تفسیر « يَسُومُونَکُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ« باشد. یعنی شکنجه ی سختی که در این جمله به آن اشار ه شده ، کشتن پسران و زنده نگه داشتن زنان بوده است و در آنجا با حرف عطف آمده تا بر تعدد نعمت ها (رهایی از شکنجه ی سخت دست برداشتن از کشتن پسران و زنده گذاشتن زنان ) دلالت کند.[229]

-  گاهی در تفسیر آیه ای به آیات دیگر مرتبط به موضوع آن آیه اشاره می کند و مجموع را دلیل مطلب اعتقادی یا حکمی که از آن آیه استفاده  می شود، قرار می دهد. برای نمونه، در تفسیر « کَذَلِکَ يُحْيِي اللّهُ الْمَوْتَى»[230] به آیات دیگری که از زنده شدن مردگان در عالم دنیا خبر می دهند مانند: « ثُمَّ بَعَثْنَاکُم مِّن بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»[231] « الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَاهُمْ»[232] و « أَوْ کَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىَ يُحْيِي هَاذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا....»[233] و آیه ی داستان حضرت ابراهیم – علی نبیّنا و آله و علیه السلام   - و چهار پرنده [234] اشاره کرده و مجموع آنها را دلیل قدرت خدا بر معاد قرار داده است.[235] همچنین در تفسیر « يُوصِيکُمُ اللّهُ فِي أَوْلاَدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ....»[236] گفته است این آیه و آیه ی پس از آن و آیه ای که در پایان این سوره است آیات علم فرایض (دانش تقسیم ارث) است و آن علم از این آیات استنباط شده است.[237]

-  گاه نیز در تفسیر آیه ای به داستان برخی امت های پیشین اشاره کرده، آیه ی دیگری را که درباره ی آن داستان بیانی مبسوط دارد، آورده است. برای مثال در تفسیر آیه « وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَواْ مِنکُمْ فِي السَّبْتِ ....»[238] آیه ی « واَسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي کَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَيَوْمَ لاَ يَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِيهِمْ....» [239] را که بیان مبسوط تری درباره ی آن داستان دارد، آورده و خواننده ی تفسیرش را در تبیین این داستان به آن آیه ارجاع داده است.[240]

-  گاهی اجمال برخی آیات را به کمک آیات دیگر تبیین می کند. برای مثال، در تفسیر آیه « أُحِلَّتْ لَکُم بَهِيمَةُ الأَنْعَامِ إِلاَّ مَا يُتْلَى عَلَيْکُمْ»[241] اجمال « مَا يُتْلَى عَلَيْکُمْ» را به کمک آیه ی « حُرِّمَتْ عَلَيْکُمُ الْمَيْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَکَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ ....»[242]  تبیین کرده و گفته است منظور از « مَا يُتْلَى عَلَيْکُمْ» همین اموری است که در این آیه، تحریم شده است.[243]

-  گاهی اطلاق برخی آیات را با آیات دیگر تقیید می کند. مانند اینکه در تفسیر آیه «وَ مَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا ...» [244] پس از نقل اقوال درباره ی توبه ی قاتل و بیان رأی جمهور امت در بودن توبه برای او، برای اثبات پذیرفته بودن توبه اش به آیات توبه [245] استناد کرده و در نتیجه آن آیات را تقیید کننده ی اطلاق این آیه قرار داده است.[246]

-   گاهی عموم برخی آیات را با آیه ی دیگر تخصیص می زند. نمونه ی آن تخصیص آیه «وَلاَ تَنکِحُواْ الْمُشْرِکَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ ...» [247] به آیه ی «الْيَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّيِّبَاتُ ....وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُواْ الْکِتَابَ حِلٌّ لَّکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلُّ لَّهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ....»[248] است.[249]

-  گاهی پس از آوردن دو قول در تفسیر آیه، برای یکی از آن دو قول شاهدی از آیات دیگر می آورد که معلوم می شود در نظر وی آن قول رجحان دارد[250] و گاهی برای هر یک از دو قولی که در تفسیر آیه نقل کرده شواهدی از آیات دیگر می آورد و هیچ یک را بر دیگری ترجیح نمی دهد.[251]

اشاره به نسخ آیه ای به وسیله ی آیه ی دیگر[252] و جمع بین مفاد آیاتی که به نظر می رسد با یکدیگر اختلاف دارند، [253] از صورت های دیگر توجه به استناد به آیات دیگر در این تفسیر است و حتی گاهی در تبیین مفردات[254] و در ترجیح برخی اقوال در ترکیب آیات نیز به آیات دیگر استناد کرده است.[255]

بررسی و نقد

گستردگی تفسیر  قرآن به قرآن و کثرت توجه و استناد به آیات دیگر در تفسیر آیات در کنار تفسیر آیات به استناد روایات را  می توان از امتیازات تفسیر ابن کثیر بر بسیاری از تفسیرهای روایی به شمار آورد، اما با این حال در روش تفسیری ابن کثیر از جهت استناد به آیات دیگر نیز کاستی هایی وجود دارد که به آنها اشاره می شود:

نخست اینکه استناد وی به آیات دیگر هنوز جامعیت لازم را ندارد و در تفسیر برخی آیات می توانسته به آیات دیگر استناد کند و معنای آن را به کمک آیه یا آیات دیگر توضیح دهد، ولی استناد  نکرده است. برای نمونه تفسیر « الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ»[256] می توانسته از آیات «إِنَّ اللّهَ رَبِّي وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ »[257] « وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ»[258] « وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ»[259] کمک بگیرد ولی کمک نگرفته است.[260]

یا اینکه در تفسیر آیه «الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْکِتَابَ يَعْرِفُونَهُ کَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمُ ...»[261] کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده ایم همان گونه که پسران خود را می شناسند او (= پیامبر) را می شناسند...» می توانسته است از آیه ی 29 سوره فتح و آیه 157 سوره اعراف [262] کمک بگیرد و با استناد به این آیات، منبع شناخت آنان به پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم  را بیان کند،[263] ولی از این آیات استفاده نکرده است.[264]

دوم اینکه، استفاده ی وی از آیات دیگر در تفسیر برخی آیات، غیر دقیق بوده و قابل اشکال است. برای نمونه در تفسیر « وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ»[265] برای القای اینکه منظور از « وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» عالمانی از اهل کتاب است که اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  را در کتاب های پیشینشان یافته اند، به آیات « وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ کُلَّ شَيْءٍ فَسَأَکْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ ...»[266] و آیه ی « أَوَلَمْ يَکُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ»[267] استناد کرده است.[268] حال آنکه آنچه از این آیات استفاده می شود آن است که عالمان بنی اسرائیل به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  و صفات و ویژگی های آن حضرت آگاه بودند و آن را در کتاب های تورات و انجیل مکتوب می یابند، ولی این دو آیه هیچ گونه شهادت یا دلالتی ندارند که مراد خدای متعال از « وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ»عالمان اهل کتاب است.

نمونه دیگر استفاده های نادرست وی از آیات، استناد به آیه ی « قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ»[269] در تفسیر « فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ»[270] است.[271]

 

 

نمونه ی دیگر اسناد به آیات « وَهُوَ الَّذِي جَعَلَکُمْ خَلاَئِفَ الأَرْضِ»[272] « وَيَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ»[273]  « وَلَوْ نَشَاء لَجَعَلْنَا مِنکُم مَّلَائِکَةً فِي الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ[274] «فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ»[275] در تفسیر « إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً»[276] است زیرا با استناد به آن آیات در تفسیر و معنای این آیه گفته است: یعنی [در زمین قرار می دهم] گروهی را که بعضی شان، بعض دیگر و نسلی از آنان، نسل دیگر را جانشین می شوند.[277]

ولی به قرینه ی اینکه هر گاه کسی بگوید: «من می خواهم جانشینی قرار دهم» و تعیین نکند برای چه کسی می خواهد جانشین قرار دهد. عبارتش ظهور عرفی دارد در اینکه می خواهدبرای خودش جانشین قرار دهد، آیه ی « إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً» ظهور دارد در اینکه خدا می خواهد برای خود خلیفه قرار دهد و هیچ یک از آیات یاد شده بر معنایی که ابن کثیر برای این آیه بیان کرده، دلالت ندارد؛ حداکثر این است که آن آیات در خلافت برخی از انسان ها برای برخی دیگر یا خلافت فرشتگان برای انسان ها ظهور دارند و این معنا با اینکه از آیه ی « إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً» خلافت خدای متعال اراده شده باشد هیچ منافات و برخوردی ندارد. تا صارف از ظهور و تغییر دهنده ی معنی آن و قرینه ی دلالت کننده ی بر معنایی که ابن کثیر بیان کرده است، باشد.

 

4.     استناد به روایات و آثار

ابن کثیر در تفسیر آیات بیش از هر چیز به روایات و آثار نقل شده از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  و صحابه و تابعین استناد می کند و از این رو فضای غالب محتوای تفسیر او روایات، آثار و اخبار و نقل آرای مفسران است.[278] وی در مقدمه تفسیر خو د قرآن را نخستین منبع و سنت را دومین منبع تفسیر شمرده و غالباً در تفسیر آیات نیز نخست به آیات قرآن استناد می کند، ولی کمیت استنادهای وی به روایات و آثار بیش از استنادهای او به آیات است.[279]

صورت های تفسیر قرآن کریم به روایات و آثار و تفسیر ابن کثیر بسیار متنوع است، از جمله ی چهره های مختلف تفسیر قرآن به روایات در این تفسیر، بیان مجملات،[280] توضیح مبهمات،[281] تخصیص و تقیید عمومات و مطلقات[282] بیان نسخ برخی آیات به آیات دیگر یا روایات،[283] بیان مصادیق مفردات آیات، [284] تقویت و تأکید حکم آیات به استناد روایات[285] است. در این تفسیر نیز مانند دیگر تفسیرهای اهل تسنن، بیشتر آثار از صحابه و تابعین نقل شده، اما نقل روایات از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  و امیر المومنان علی علیه السلام نیز زیاد است[286] مانند امام حسن علیه السلام [287] و امام علی بن الحسین علیه السلام  [288] نیز روایاتی را نقل کرده است. روایات را گاهی مرسل و بدون ذکر سند و مأخد[289]  و گاهی با ذکر مأخد و بدون ذکر سند[290]  وگاهی با  اظهار نظر در چگونگی سند [291] و گاهی با اظهار نظر در چگونگی سند یا راویان آن [292] نقل می کند. در مواردی احادیث را به دلیل ضعف سند ترک کرده[293] و در مواردی حدیث ضعیف یا مرسل را با تعاضد برخی روایات به برخی دیگر تقویت نموده است.[294]  روایات غرانیق را نقل کرده و گفته است همه آنها مرسل و منقطع اند.[295] ذیل آیه ی « وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْکُرْنِي عِندَ رَبِّکَ فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ»[296] حدیث مسندی را با این مضمون که اگر یوسف این کلمه  (اذْکُرْنِي عِندَ رَبِّکَ) را به آن شخص نمی گفت آن مدت طولانی را در زندان نمی ماند نقل کرده و گفته است: این حدیث جدّاً ضعیف است و به روایات مرسل دیگری با این مضمون اشاره کرده و گفته است این مرسلات در اینجا پذیرفته نمی شود، هر چند در جای دیگر روایت مرسل پذیرفته شود.[297] در مجموع پرداختن به بررسی صحت و سقم روایات و توجه به قوت و ضعف سند آنها را می توان از امتیازات شیوه ی تفسیری وی به شمار آورد، ولی کاستی هایی نیز در شیوه ی تفسیری روایی ابن کثیر به نظر می رسد که به آنها اشاره می شود:

-  بیان نکردن وضعیت سند و راویان بیشتر روایات

ذکر مأخذ و سند روایات و بیان چگونگی سند و وضعیت راویان آنها از موارد قوت روش تفسیری ابن کثیر است. در تفسیر وی گر چه در نقل بسیاری از روایات این نقطه ی قوت وجود دارد، اما همان گونه که گذشت، این نقطه ی قوت در همه ی موارد رعایت نشده است؛ بخشی از روایات را بدون ذکر مأخذ و سند نقل کرده [298] و در بیشتر روایاتی که با ذکر مأخذ و سند آورده از بیان وضعیت سند و راویان آنها سکوت کرده است.

سعود بن عبدالله الفنیسان در کتابی که درباره  ی این تفسیر با عنوان  موارد الحافظ ابن کثیر فی تفسیره نوشته، احدیثی را که ابن کثیر در تصحیح یا تضعیف آنها سخن گفته در 132 صفحه[299] و احادیثی را که درباره ی سندشان سخنی نگفته و سکوت کرده در 430 صفحه [300] جمع کرده است. از مقایسه ی حجم این دو دسته احادیث معلوم می شود که ابن کثیر از بیان وضعیت سند و راویان حدود هفتاد درصد روایات سکوت کرده است. برخی از روایاتی  را که از بیان وضعیت سندشان سکوت کرده به نقل از صحیح بخاری است[301] و ممکن است گفته شود چون روایات بخاری را طبق مبنای مشهور اهل سنت صحیح می دانسته به چگونگی سند آنها اشاره ای نکرده است. ولی روایاتی را که از دیگر کتابهای اهل سنت نقل کرده و درباره ی سند شان سخنی نگفته نیز کم نیست برای نمونه در تفسیر « اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ»[302] روایتی را از تفسیر ابن ابی حاتم با سند نقل کرده است ولی به وضعیت سند آن اشاره ای نکرده است.[303]

-  گزینشی نقل کردن روایت

بی طرفی علمی اقتضا می کند مفسر در نقل روایات تفسیری گزینشی عمل نکند و روایات تفسیری را چه مخالف اعتقادش باشد و چه موافق، بیاورد. حال اگر به نظر وی دسته ای از روایات صحیح و دسته ای دیگر نیست یا دسته ای بر دسته ی دیگر ترجیح دارد صحت یا ترجیح آن دسته را با دلیل بیان کند، نه اینکه دسته ای را که با اعتقادش موافق است بیاورد و از دسته ی دیگر به کلی سکوت کند و حتی به وجود آنها اشاره ای هم نداشته باشد[304] یکی از کاستی های این تفسیر آن است که در برخی موارد این بی طرفی علمی رعایت نشده است.

 برای نمونه:

-  در تفسیر آیه ی « وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ ...»[305] اخباری را در بیان اینکه سبب نزول این آیه هجرت صهیب رومی بوده آورده است، اما به روایاتی که سبب نزول این آیه را ایثار و فداکاری امیر مومنان علی علیه السلام  در لیلة المبیت بیان می دارد، اشاره ای نکرده است.[306] حال آنکه سبب نزول دوم نیز افزون بر کتاب های شیعه در بسیاری از کتاب های اهل تسنن نیز بیان شده است.[307] و سبب نزول بودن هجرت صهیب با مضمون آیه مطابقت ندارد. مضمون آیه مدح کسانی است که جانشان را برای طلب خشنودی خدا به خطر می اندازند اما در هجرت صهیب، وی رای نجات جان خود از آسیب مشرکان و رها کردن خود از دست آنان، اموالش را به آنان داد.

-          در تفسیر « يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ...»[308] روایاتی را در تفسیر جمله ی « وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» آورده است با این مضمون که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  رسالتش را به طور کامل ابلاغ و امانتش را ادا کرد و چیزی از آنچه خدا بر او نازل نمود بود کتمان نکرد. روایاتی نیز در تفسیر جمله ی « وَاللّهُ يَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ» آورده است با این مضمون که آن حضرت پیش از نزول این آیه نگهبان داشت و از ایشان حراست می شد، ولی پس از نزول این آیه دیگر نگهبانی نداشت و نیز  با این مضمون که شخصی شمشیر آن حضرت را برداشت و گفت چه کسی آسیب را از تو منع می کند؟ فرمود: خدای عزوجل. و در این شرایط بود که این آیه نازل شد.[309] اما به روایاتی که از نزول این آیه درباره ی تبلیغ ولایت حضرت علی علیه السلام  در غدیر خم خبر داده اشاره ای نکرده است، حال آنکه این روایات افزون بر کتاب های شیعه در کتاب های اهل تسنن نیز آمده است. برای نمونه، واحدی با سند خود از ابو سعید خدری نقل کرده که گفته است: ]« نزلت هذه الآیة  " يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْکَ مِن رَّبِّکَ " یوم غدیر خم فی علی بن ابی طالب (رضی الله عنه) »[310] حاکم حسکانی نیز در این باره هفت روایت آورده است.[311]

-          این کاستی، در تفسیر آیه «... وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ»[312] نیز دیده می شود، زیرا در تفسیر این آیه اخبار و اقوال حاکی از نزول آن درباره ی عبدالله بن سلام، یا تفسیر « وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» به یهود و نصارا به ابن سلام، سلمان و تمیم دارمی را آورده اما به روایات و اقوالی که این کلمه را به امیر مؤمنان علی علیه السلام  تفسیر کرده اند، اشاره ای نکرده است[313] و حال آنکه این روایات و اقوال در کتاب های اهل تسنن نیز آمده است.[314]

همچنین در تفسیر « فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ...»[315] اخبار متعددی را در تفسیر «کلمات» از برخی صحابه  و تابعین نقل کرده،[316] اما به روایاتی که دانشمندان اهل تسنن از طریق امیر مومنان علی علیه السلام  و ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  در تفسیر«کلمات» به اینکه آدم علیه السلام  گفت: «اللهم انی اسألک بحق محمد و آل محمد...» یا  «سأل بحق محمد و علی و فاطمة و الحسن و الحسین الا تبت علیّ» نقل کرده اند[317] اشاره ای نکرده است.[318]

در تفسیر سوره انسان و آیه « وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا»[319] روایت بیهقی در بیان خبر انفاق ابن عمر را آورده، اما به روایت طعام دادن امیر مومنان علی علیه السلام  و خانواده ی آن حضرت در وقت افطار به مسکین و یتیم و اسیر اشاره ای نکرده است.[320] با اینکه این روایت افزون بر نقل آن در کتاب های شیعه[321] در بسیاری از کتاب های اهل تسنن نیز به عنوان سبب نزول سوره و آیه ی یاد شده نقل شده است[322] و حاکم حسکانی در پاسخ اشکال برخی نواصب در این سبب نزول به اینکه این سوره مکی است، نُه روایت ، دال بر مدنی بودن این سوره گرد آورده است.[323] از دیگران نیز مدنی بودن این سوره یا آیات « وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ .... تا . قَمْطَرِيرًا» نقل شده است.[324] آلوسی نیز گفته است در مکی و مدنی بودن این سوره اختلاف جدی است و درباره ی آن نظر قطعی به هیچ طرف نیست.[325]

-  نقل روایات نامناسب با عصمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 

از کاستی های دیگر این تفسیر نقل روایات نامناسب با عصمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  بدون نقد سندی یا توجیه دلایلی است، برای نمونه:

در تفسیر « الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء»[326] روایتی آورده با این مضمون که زنی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  شکایت کرد که شوهرش به او سیلی زده است و حضرت دستور قصاص داد و از آن پی آن ، این آیه نازل شد. مفاد این روایت آن است که دستور قصاص از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  خطا بوده است و این با عصمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  سازگار نیست، ولی با این حال ابن کثیر ان را بدون هیچ نقد سندی یا توجیه و توضیح دلایلی، آورده است.[327]

-  استناد به ظاهر روایات مخالف برهان عقلی و قرآن

با توجه به اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  مصون از خطاست. اگر روایتی از آن حضرت نقل شود که ظاهر آن با برهان عقلی و قرآن کریم مخالف باشد، معلوم می شود که یا آن روایت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  صادر نشده است و به دروغ از ایشان نقل کرده اند یا از آن حضرت صادر شده ولی ظاهر آن مراد ایشان نبوده و باید دید معنای منظور آن حضرت چه بوده است، زیرا چیزی که مخالف قرآن و برهان عقلی باشد واقعیت ندارد و آن حضرت قطعاً بر خلاف سخن نمی گوید. مولف این تفسیر یا به این نکته آگاه نبوده و یا به آن توجه نکرده است و در ذیل برخی آیات روایاتی را آورده و پذیرفته که ظاهر آنها مخالف قرآن و برهان عقلی  است. نه در صدور آن روایات از آن حضرت تردید کرده و نه در توضیح معنای منظور از آن روایات سخن گفته است . برای نمونه ذیل آیه ی «إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ»[328] روایاتی را ظاهر در اینکه مؤمنان در قیامت خدا را آشکارا می بینند آورده و در توجیه و تأویل آنها و بیان معنای منظور از آنها توضیحی نداده و ظاهر آنها را پذیرفته است.[329] حال آنکه ظاهر این گونه روایات هم با آیه ی « لاَّ تُدْرِکُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِکُ الأَبْصَارَ...»[330] مخالف است و هم با برهان عقلی بر امتناع دیده شدن خدای متعال با چشم سر، سازگاری ندارد.

-   آوردن روایات تحرف قرآن بدون توجیه مناسب

از کاستی های دیگر این تفسیر در خصوص روایات، آ وردن اخباری است با مضمون اینکه در قرآن آیاتی بوده که اکنون نیست، بدون اینکه ابن کثیر توجیه مناسبی برای آنها ارائه دهد، برای مثال:

در ابتدای تفسیر سوره ی احزاب خبری را از ابّی بن کعب آورده است با این مضمون که سوره ی احزاب به مقدار سوره ی بقره بوده است و در میان آیات آن آیه ی «الشیخ و الشیخة اذا زنیا فارجموهما البتة نکالاً من الله و الله عزیز الحکیم » را می خوانده اند و سند آن را نیکو دانسته و از آن نتیجه گرفته قسمتی از قرآن لفظ و حکمش هر دو نسخ شده است (منسوخ التلاوة و الحکم).[331]

همچنین در پایان تفسیر آیات 4 و 5 سوره ی احزاب نیز از احمد بن حنبل با سندی که به عمر می رسد، نقل کرده است که عمر گفت: «ان الله تعالی بعث محمداً صلی الله علیه و آله و سلم  بالحق و انزل معه الکتاب فکان فی ما انزل علیه آیة الرجم رسول الله و رجمنا بعده ثم قال قد کنا نقرأ و لا ترغبوا عن آبائکم فانه کفر بکم ان ترغبو عن آبائکم».[332]

این اخبار گویای آن است که آیه ی رجم و جمله ی « ولا ترغبو عن آبائکم...» جزء قرآن بوده است و حال آنکه در قرآن موجود نه آن آیه و نه آن جمله وجود ندارد و در نتیجه این اخبار کم شدن آیه ها و جمله هایی از قرآن (که نوعی تحریف به شمار می آید) دلالت دارد. شیعه امامیه این گونه اخبار را معتبر نمی د اند، اما بر فردی مانند ابن کثیر که در سند و صدور این اخبار اشکال نکرده و دیدگاه افرادی مانند عمر را به دلیل صحابی بودن معتبر می داند، لازم است برای معنای این گونه اخبار توجیه مناسبی ارائه دهد که چنین نکرده است. البته از آیه و جمله ی یاد شده در این خبر با عنوان «قرآن منسوخ» یاد کرده و این گونه آیات را منسوح التلاوة دانسته است. ولی ادعای نسخ،  توجیه مناسبی نیست؛ زیرا اگر مدعا وجود نسخ در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  و به اعلام آن حضرت از سوی خدا باشد، که دلیلی بر آن وجود ندارد و اگر نسخ پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  و به واسطه ی صحابه منظور باشد، که این در واقع التزام به تحریف قرآن است؛ زیرا نسخ پس از رحلت آن حضرت کم شدن قسمتی از قرآن بدون دستور خداست.

 

-  نقل روایات غیر تفسیری

یکی دیگر از کاستی های تفسیر ابن کثیر این است که گاهی در نقل روایات زیاده روی می کند و روایات بسیاری را که در روشن شدن معنای آیات تأثیری ندارد، می آورد. برای مثال، در ذیل آیه ی« وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْکِ سُلَيْمَانَ وَمَا کَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَکِنَّ الشَّيْاطِينَ کَفَرُواْ ....»[333] اخبار بسیاری را آورده که در تفسیر آیه به آنها نیازی نیست.[334] همچنین در ذیل آیات 126 و 127 سوره بقره نیز اخبار بسیاری را درباره ی بنای کعبه، حرمت کعبه و حرمت شهر مدینه آورده است که به تفسیر آن آیات ارتباطی ندارد.[335]

 

-  برخورد نامناسب با روایات فضایل اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 

از کاستی های دیگر این تفسیر برخورد نامناسب و تعصب آمیز با روایات فضایل اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  است . برای نمو نه:

-  در تفسیر « وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ»[336] حدیثی را که درباره ی اعطای فدک از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  به دخترش حضرت فاطمه علیه السلام  از ابوبکر بزّار با سندی که به ابو سعید خدری می رسد آورده  و از بزّار نقل کرده که گفته است: «نمی دانم که این حدیث را کسی جز ابو یحیی تیمی و حمید بن حماد بن خوار از فضیل بن مرزوق نقل کرده باشد» و خود گفته است: این حدیث اگر سندش صحیح باشد هم اشکال دارد؛ زیرا مکّی است (درمکه نازل شده است) و فدک در سال هفتم هجری با خیبر فتح شده است و این دو سازگاری ندارند؛ پس این، حدیثی منکر است و شبیه تر به این است که از ساخته های رافضه باشد.[337]

ولی هم در سخنی که از بزار نقل کرده و هم در گفته ی خودش اشکال است، زیرا :

1.       نقل این حدیث از فضیل، به دو نفر یاد شده اختصاص ندارد طبق روایت هایی که حاکم حسکانی آورده، ابو معمر سعید بن خثیم و علی بن قاسم کندی و یحی ین یعلی و علی بن مسهر و داوود طایی و عبدالله بن داوود و معاویة بن هشام قصار نیز حدیث فدک را از فضیل نقل کرده اند[338] همچنین حدیث فدک از طریق غیر فضیل نیز نقل شده است[339] و در تفسیر « فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ»[340] نیز روایتی را با مضمون فوق با سندی دیگر از ابن عباس نقل کرده اند.[341]

2.     دلیل بر مکی بودن این آیه نیستف جز اینکه مشهور مکی بودن سوره ی روم است و این آیه نیز در آن سوره است؛ ولی منافاتی ندارد که آن سوره مکی و این آیه به دلیل روایات یاد شده مدنی باشد. آلوسی نیز در بیان وضعیت مکی بودن این سوره اقوالی را در استثنای برخی آیات آن آورده و از حسن بصری نقل کرده که گفته است این سوره جز پنج آیه ی آن مکی است و یکی از آن پنج آیه همین آیه 38 است[342] و اینکه برخی آیات سوره های مکیف مدنی باشد یا به عکسف نزد مفسران و دانشمندان علوم قرآنی پذیرفتنی است/[343] حتی ابن کثیر خود هم در برخی موارد خبر مدنی بودن برخی آیات سوره های مکی را نقل کرده و از جهت ناسازگاری مکی بودن سوره و نازل شدن برخی از آیات آن در مدینه اشکال نکرده است.[344]

3.     برای منکر بودن حدیث فدک وجهی جز مکی بودن آیه و سوره به نظر نمی رسد . که با توجه به آنچه در اشکال پیشین بیان شد، این نمی تواند وجهی برای منکر بودن حدیث فدک باشد.[345]

4.     تصور اینکه حدیث فدک از ساخته های رافضه است سوء ظنی است که از تعصب ناروا و ذهنیت نادرست وی نسبت به شیعه نشئت گرفته است.

-  نمونه دیگر برخورد نامناسب وی در تفسیر آیه « إِنَّمَا وَلِيُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ»[346] است. این آیه از جمله آیاتی است که سبب نزول داشته و روایات فراوانی در کتاب های اهل سنت و شیعه سبب نزول آن را بیان کرده است.[347] افزون بر اینکه کثرت آن روایات به مقداری است که به صدور آنها اطمینان پیدا می شود، روایت صحیح السند هم از منظر اهل سنت و هم از منظر شیعه نیز در میان آن روایات وجود دارد[348] بنابر این باید این آیه را با توجه به سبب نزول آن تفسیر می کرد، ولی ابن کثیر اولاً همه روایات سبب نزول را نیاورده و حتی به وجود دیگر روایات یا کثرت آن روایات نیز اشاره ای نکرده است. ثانیاً روایاتی را که سندشان ضعیف بوده است، به وجه ضعف سندشان اشاره کرده، اما از بیان صحت روایتی که سندش صحیح بوده خود داری کرده است. برای مثال روایت سلمة بن کهیل را که از ابن ابی حاتم نقل کرده، تمام راویان سندش از منظر اهل تسنن ثقه و در نتیجه سند آن صحیح است، [349] ولی ابن کثیر درباره ی سند آن سکوت کرده و به صحت آن اشاره ای نکرده است. ثالثاً آیه را بدون توجه به سبب نزول تفسیر کرده و پس از تفسیر آیه، برخی روایات سبب نزول را آورده و از آنها استفاده کرده که علی بن ابی طالب علیه السلام  یکی از مصادیق « الَّذِينَ آمَنُوا» است.[350] حال آنکه با توجه به روایات سبب نزول ،معلوم می شود که مراد از « وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ» حضرت علی علیه السلام  است که در حال رکوع انگشترش را به سائل داده است. بنابر این می توان گفت ابن کثیر هم در نقل این روایات و هم در بررسی سند آنها و هم در استفاده ی تفسیر ی از آنها، نامناسب و نادرست عمل کرده است.

-  تأویل نادرست روایات

یکی دیگر از کاستی ها ی این تفسیر غلط معنا کردن برخی روایات و نتیجه گیری ها و برداشت های نادرست از آن بر اساس توهمات یا تعصّبات باطل است، برای نمونه:

ذیل آیه ی « وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ...»[351] روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  نقل کرده که فرموده است: «لا یزال امر الناس ماضیاً ما ولیهم اثنا عشر رجلاً کلهم من قریش» و در بیان معنای آن گفته است:

در این حدیث دلالتی است بر اینکه ناگزیر دوازده خلیفه ی عادل به وجود می آید، اما آنان دوازده امان شیعه نیستند؛ زیرا بسیاری از آنان از امر ولایت و سرپرستی مردم کاملاً برکنار بوده و حکومت و سرپرستی مردم در اختیار آنان قرار نگرفته است، آنان از قریش هستند، والی می شوند و با عدالت رفتار می کنند و در کتاب های پیشین [نیز] بشارت به وجود آنان آمده است، و شرط نیست که وجود آنان بر مردم پی در پی باشد، بلکه وجودشان در امت [هم] پی در پی  و هم جداست. چهار نفر از آنان – ابوبکر، عمر، عثمان، و علی – پی در پی بوده اند سپس بعد از آنان فترت و فاصله ای پدید آمده و پس از آن هر کس از آنان را که خدا خواست، روی کار آمد و ولایت برخی از آنان باقی مانده برای وقتی که خدا می داند، و از آنان است مهدی ای که نامش مطابق نام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  و کنیه اش کنیه ی اوست و زمین را همان گونه که از جور ظلم پر شده، از عدل و قسط پر می کند.[352]

وی ضمن تفسیر آیات دوازدهم تا چهاردهم سوره ی مائده نیز این حدیث را آورده و گفته است معنای آن بشارت به وجود دوازده خلیفه صالح است که حق و عدالت را بر پا می دارند ولی آنان دوازده امامی که رافضه به آنان اعتقاد دارند نیستند و ظاهر اً مهدی ای که در روایات به آن بشارت داده شده، از جمله آنان است و این نیز آن فرد مورد انتظاری که رافضه وجود او و ظهور او را  ازسرداب سامرا توهم کرده اند، نیست.[353]

بررسی و نقد

معنایی را که ابن کثیر برای این حدیث بیان کرده و از آن نتیجه گرفته، از جهاتی بر خلاف ظاهر حدیث و نادرست است که آن را در سه بند توضیح می دهیم:

الف) کلمه ی «امر» در زبان عربی و آیات قرآن هم به معنای «فرمان» و «حکم» به کار رفته است و هم به معنای «کار» و «شان».[354]

اما در این حدیث معنای مناسب برای «امر» با توجه به اضافه یآن به «الناس» و به قرینه ی سیاق (ما وَلِیَهُم) کارها و شئون اجتماعی مردم است؛ زیرا از مناسبت آن با ولایت و سرپرستی، به معنای کار بودن آن و از اضافه ی آن به صورت مفرد به «الناس» اجتماعی بودن آن فهمیده می شود. کلمه ی «ماضیاً»از «مضّی» به معنای نفوذ و مرور[355] اشتقاق یافته و یه «نافذ» و «گذرنده» معنا می شود.[356]

کلمه ی «ما» در زبان عربی در معانی اسمی متعددی مانند: موصول، استفهام، شرطی زمانی و غیر زمانی، تعجب و نکره ی موضوفه: و معانی حرفی متعددی مانند: نفی، مصدری و زمانی و غیر زمانی، زائده ی کافّه و غیر کافّه به کار می رود[357] ولی در این حدیث با توجه به سیاق، ظهور در معنای شرطی زمانی دارد،[358] بنابر این معنای ظاهر این حدیث با توجه به آنچه در تبیین مفردات آن گفته شد این است که: کارها و شئون اجتماعی مردم تا زمانی که دوازده نفر از قریش آنان را سرپرستی کنند پیوسته گذرنده و نافذ است (به خوبی و با تأمین مصلحت دنیوی و اخروی مردم به پیش می رود) و با توجه به شرطیه بودن «ما» در «ما ولیهم» روشن است که این حدیث وابستگی و مشروط بودن جریان مطلوب امور اجتماعی مردم به سرپرستی و رهبری آن دوازده نفر را بیان می کند و در مقام بیان اینکه آن دوازده نفر والی می شوند یا نمی شوند نیست؛ زیرا در هر قضیه شرطیه ای رابطه ی ی شرط و جزا بیان می شود و به تحقق و عدم تحقق شرط و جزا در خارج نظری نیست و در نتیجه پیام اصلی این حدیث از جانب پیامبر صل الله علیه و آله و سلم  به امت این است که اگر وضعیت مطلوب اجتماعی و تأمین مصلحت دنیا و آخرت خود را می خواهید باید آن دوازده نفر را بشناسید، سرپرستی ایشان را بپذیرید و از آنان پیروی کنید، این معنای صحیح و پیام این حدیث است، ولی از بیان ابن کثیر در معنای این حدیث استفده می شود که وی به شرطیه بودن «ما» توجه نکرده و آن را (زمانی محض دانسته و تصور کرده است پیامبر صل الله علیه و آله و سلم  در این حدیث فقط خواسته است پیشگویی کند که دوازده مرد از قریش پس از او سرپرست می شوند و در زمان سرپرستی آنان کار مردم به خوبی می گذرد و بعد از آن نتیجه گرفته است که آن دوازده نفرنمی تواند دوازده امام مورد اعتقاد شیعه باشد؛ زیرا آنان والی نشده اند و سرپرستی امت در اختیار آنان قرار نگرفته است و با توجه به توضیحی که در معنای حدیث داده شد نادرستی معنایی که برای حدیث تصور کرده و نتیجه ای که از آن گرفت آشکار است زیرا «ما» در عبارت «ما ولیهم» ظهور عرفی در معنای شرطی زمانی دارد و هر کس با زبان عربی آشنا و از اختلاف دیدگاه شیعه و سنی در مسئله امامت و جانشینی پیامبر صل الله علیه و آله و سلم  بی اطلاع باشد از «ما» معنای شرطی زمانی را می فهمد.

ب) حال اگر از شرطی بودن «ما» صرف نظر کنیم و آن را معنای حرفی مصدری زمانی بدانیم[359] نیز با توجه به اینکه «لا یزال» از افعال ناقصه است و بر دوام و استمرار دلالت دارد[360] ظهور حدیث در پیوستگی و پی در پی بودن سرپرستی آن دوازده نفر را نمی توان انکار کرد، زیرا در این فرض، معنای حدیث این است که در زمان سرپرستی دوازده مرد از قریش پیوسته کار و شئون اجتماعی مردم [به خوبی و تا تأمین مصلحت دنیوی و اخروی] گذرانده و در جریان است. ظهور این این معنا در در پیوستگی و پی در پی بودن سرپرستی آن دوازده نفر انکار شدنی نیست. پس گفته ی ابن کثیر که شرط نیست وجود آن دوازده نفر و ولایت آنان بر مردم پی در پی باشد، مخالف ظاهر این حدیث است حتی اگر «ما» را زمانی بدانیم.

ج) در معرفی مصادیق آن دوازده نفر نیز سلیقه ای و بر اساس اعتقادات و ذهنیت خود سخن گفته و با معیاری که از قرآن یا روایات پیامبر صل الله علیه و آله و سلم  به دست آمده باشد آنا ن را معرفی نکرده است و حتی دوازدهمین آنان را که مطابق روایات، حضرت مهدی علیه السلام  معرفی کرده، بر اساس ذهنیت نادرست خود نسبت به اعتقادات شیعه آن حضرت را غیر از آن امامی که شیعه بر اساس روایات به آن اعتقاد دارد دانسته و از شیعه با عنوان رافضه یاد کرده و توهم وجود و ظهور آن حضرت از سرداب سامرا را به شیعه نسبت داده و به آنان اهانت کرده است[361] و حال آنکه آگاهان می دانند که شیعه به وجود آن حضرت در سرداب سامرا و ظهور آن حضرت از آنجا اعتقاد ندارد و از اهانت هایی که به آنان شده منزه است.

هـ) علم یا علمی بودن مستندات تفسیر

چنان که در گزارشی روش تفسیری مؤلف در استناد به روایات و آثار اشاره شد. در موارد بسیاری از این تفسیر به سند روایات توجه شده و روایات ضعیف شناسایی و از اعتماد به آنها پرهیز شده است و در نتیجه به روایاتی از قبیل اخبار غرانیق و برخی اسرائیلیات اعتماد و استناد نشده است.[362] ابن کثیر ضمن نقل معنای حروف مقطعه از قول دیگران آورده است: «فان صح لنا فیها عن المعصوم شی ء قلنا به والا وقفنا...» اگر در معنای حروف مقطعه سخنی از معصوم از طریق صحیح به ما برسد آن را می گوییم و گرنه، توقف می کنیم...»[363]

در تفسیر « وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ»[364] پس از نقل شش قول در تفسیر «الشجرة» از ابن جریر نقل کرده که گفته است: «به تعیین آن درخت علم نداریم؛ زیرا خدا بر تعیین آن برای بندگانش دلیلی قرار نداده است، نه در قرآن و نه در سنت صحیح» و خود مؤلف نیز این قول را صحیح دانسته است.[365]

همچنین در تفسیر آیه ی 102 سوره ی بقره[366] پس از نقل روایاتی از پیامبر صل الله علیه و آله و سلم  و اخبار و اقوالی از صحابه و تابعین در بیان فرود آمدن دو فرشته هاروت و ماروت و ابتلای آنان به گناه گفته است: در داستان هاروت و ماروت از گروهی از تابعین مانند مجاهد، سدّی، حسن بصری، قتاده، ابوالعالیه، زهری، ربیع بن انس ، مقاتل بن حیان و غیر آنان روایت شده است و گروهی از مفسران متقدم و متأخر آن را بیان کرده اند و حاصل آن در تفصیل این داستان به اخبار بنی اسرائیل برمی گردد، چون در میان آنها حدیث صحیحی که به [پیامبر] صادق و معصومی که از روی هوا سخن نمی گوید برسد. نیست و ظاهر سیاق قرآن سربسته بودن داستان بدون شرح و بسط است و ما به آنچه در قرآن وارد شده به همان معنایی که خدای متعال اراده فرموده است، ایمان داریم.[367] با توجه با این موارد ممکن است تصور شود در این تفسیر قاعده ی علم یا علمی بودن مستندات تفسیر کاملاً رعایت شده است، اما با مطالعه و تأمل بیشتر در محتوای آن روشن می شود که در بسیاری از موارد به امور ضعیف و تحقیق نشده نیز استناد شده و این قاعده رعایت نشده است. استناد به روایات و اخبار بدون ذکر مأخد و سند و بررسی نکردن وضعیت سند و راویان بیشتر روایاتی که با ذکر مأخذ و سند آورده است (حدود هفتاد درصد) که در نخستین کاستی روش تفسیری مؤلف در استناد به روایات بیان شد، [368] شاهد این مدعاست و حتی استناد به برخی اخبار سؤال برانگیزی که واقعیت آن بسیار بعید است بدون ذکر مأخذ و بررسی صحت و سقم در این تفسیر دیده می شود. برای نمونه آیه ی «  »[369] را به ارث بردن مُلک و نبوت تفسیر کرده و گفته است: «ارث بردن مال مراد نیست، زیرا اگر چنین بود از میان فرزندان داوود، سلیمان به تنهایی مخصوص به ذکر نمی شد» و برای بیان اینکه حضرت داوود جز سلیمان فرزندان دیگری نیز داشته، گفته است: «فانه قد کان لداوود مأة  امرأة» و با اینکه این خبر سؤال بر انگیز و واقعیت آن بسیار بعید است، آن را به صورت قطعی و بدون ذکر کردن مأخذ و بررسی نمودن صحت و سقم آن آورده است.[370]

استناد ابن کثیر در تفسیر برخی آیات به آیاتی که بر تفسیر آنها و معنایی که برای آنها بیان کرده، دلالت روشنی ندارد و نمونه ی آن در بررسی روش تفسیری مؤلف در استناد به آیات بیان شد،[371] شاهد دیگری بر استناد وی به مستندات غیر علمی است.

و) دلالت های غیر مطابقی و معانی باطنی آیات

همان گونه که در روش شناسی تفسیر قرآن تبیین شده است، هر کلامی و از جمله آیات قرآن کریم افزون بر دلالت مطابقی، تضمنی و التزامی، دلالت های دیگر از قبیل دلالت اقتضا، دلالت تنبیه و ایما، دلالت اشاری و دلالت مفهومی نیز داشته یا ممکن است داشته باشد[372]

منظور از دلالت های غیر مطابقی» در عنوان مطلب، این گونه دلالت ها است. همچنین روایات فراوان به معنای باطنی داشتن هر آیه ای از آیات قرآن تصریح شده است.[373] بنا بر این در بررسی روش تفسیری هر مفسری جای دارد دوش و موضع وی نسبت به دلالت های غیر مطابقی و معانی باطنی آیات نیز بررسی شود.

در تفسیر ابن کثیر به عنوان های دلالت های غیر مطابقی تصریح و اشاره ای نشده است، اما در تفسیر برخی آیات به معنا ونکته ای که با دلالت غیر مطابقی از آیه فهمیده می شود، اشاره شده است، برای نمونه:

-  در تفسیر« إِيَّاکَ نَعْبُدُ وإِيَّاکَ نَسْتَعِينُ» گفته است: «وفی هذا دلیل علی ان اول السورة خبر من الله تعالی بالثناء علی نفسه الکریمة بجمیل صفاته الحسنی و ارشاد لعباده بان یثنوا علیه بذالک ...»[374] در این گفته دو نکته بیان شده است: نخست اینکه خدا در قسمت اول این سوره با ذکر صفات نیکویش از ثنا و ستایش خود خبر داده است و این نکته با دلالت مطابقی از آیات نخست این سوره فهمیده می شود، دوم اینکه خدا بندگانش را ارشاد کرده که او را با ذکر صفاتی که در آیات نخست این سوره آمده، بستایند و روشن است که آن آیات بر این نکته دلالت مطابقی ندارند، ولی می توان گفت دلالت ایما و تنبیه دارند؛ زیرا این نکته به قرینه ی این که خدا در این آیات، صفات خود را با لفظ متکلم بیان نکرده، با لفظی که در مورد غایب و سوم شخص به کار می رود بیان کرده است، استفاده می شود و دلالت کلام بر نکته ای که مدلول مطابقی آن کلام نیست، از کلام با توجه به برخی قراین آن فهمیده می شود، در اصطلاح علم اصول فقه «دلالت تنبیه و ایما» نامیده می شود.[375]

-  همچنین در تفسیر آیه « وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَى عَلَىَ شَيْءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَى شَيْءٍ وَهُمْ يَتْلُونَ الْکِتَابَ کَذَلِکَ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ ...»[376] گفته است: [خدا] با [جمله ی] « کَذَلِکَ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِم» جهل یهود و نصارا را در مقابله ی گفتاری آنان با یکدیگر بیان کرده، و این از باب ایما و اشاره است.[377]

اما ابن کثیر در بسیاری از آیات به دلالت های غیر مطابقی پی نبرده یا به آن اشاره ای نکرده است؛ برای نمونه:

-  در تفسیر «الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ »[378] به دلالت اشاری « رَبِّ الْعَالَمِينَ»بر توحید ربوبی[379] اشاره ای نکرده است.[380]

-  به دلالت اشاری «وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ کَامِلَيْنِ»[381] به ضمیمه ی «وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا»[382] بر شش ماه بودن کمترین مدت بارداری [383] نیز اشاره ای ندارد.[384]

-  به دلالت اشاری «لاَّ جُنَاحَ عَلَيْکُمْ إِن طَلَّقْتُمُ النِّسَاء مَا لَمْ تَمَسُّوهُنُّ أَوْ تَفْرِضُواْ لَهُنَّ فَرِيضَةً»[385] بر صحت عقد ازدواج دائمی بدون تعیین مهریّه،[386] نیز اشاره ای نکرده است.[387]

-  دلالت مفهومی «وَعلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَکِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ»[388] بر وجوب تأمین مخارج فرزند بر پدر[389] را بیان نکرده است.[390]

در تفسیر آیه ی 187 سوره ی بقره نیز استدلال به فراز « فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُواْ مَا کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ وَکُلُواْ وَاشْرَبُواْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَکُمُ الْخَيْطُ الأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ» را بر صحت روزه ی کسی که با حالت جنابت صبح کند بیان و تأکید کرده است.[391] برخی دلالت آیه بر این معنا را دلالت اشاری دانسته اند[392] ولی در دلالت اشاری آیه بر این معنا، تأمل و اشکال است.[393] نسبت به باطن قرآن نیز با اینکه معنای باطنی داشتن آیات در روایات شیعه و سنی آمده و دانشمندان هر دو فرقه آن را پذیرفته اند، در تفسیر ابن کثیر نه در مقدمه و نه در تفسیر آیات، تصریح یا اشاره ای به باطن آیات دیده نشد. البته در مقدمه پذیرفته است که خدا علم به  قسمتی از قرآن را به خود اختصاص داده و تفسیر آن را هیچ کس جز خدا نمی داند، زیرا سخنی که از عایشه نقل کرده که گفته است: «پیامبر صل الله علیه و آله و سلم  هیچ جزئی از قرآن را تفسیر نکرد جز چند آیه ای که جبرئیل [تفسیر] آنها را به او آموخت» و کلامی از ابو جعفر (طبری) در تأویل این سخن آورده که حاصلش این است که آن آیات، آیاتی است که [معنای آنها] جز به واسطه ی آگاهی دادن از جانب خدا دانسته نمی شود و جبرئیل او را به معنای آنها آگاه کرده است، و پس از آن گفته است: «و هذا تأویل صحیح لو صح الحدیث فان من القرآن ما استأثر الله تعالی بعلمه.... کما صرح بذلک ابن عباس فی ما قال ابن جریر... قال ابن عباس التفسیر علی اربعة اوجه... و تفسیر لا یعلمه الا الله، [394] و اگر آن حدیث صحیح باشد این (تأویل) تأویل صحیحی است؛ زیرا ازقرآن چیزی هست که خدای متعال علم آن را به خود اختصاص داده است؛ چنان که در گفته ابن جریر طبری آمده، که ابن عباس به آن تصریح کرده است، ... ابن عباس گوید: تفسیر بر چهار گونه است... و چهارم  تفسیری که جز خدا آن را نمی داند». ولی آنچه را که ابن کثیر در این عبارت پذیرفته، با این مطلب که هر آیه ای از قرآن معنای باطنی نیز دارد، متفاوت است. گذشته از این سخنی را که از عایشه و ابن عباس نقل کرده و نتیجه ای را که از آن گرفته اشکال دارد و پذیرفتن آن صحیح نیست.[395]

 

 

نتیجه گیری

از آنچه در معرفی و بررسی تفسیر ابن کثیر گفته شد، استنتاج می شود که این تفسیر یک دوره ی کامل تفسیر قرآن به زبان عربی و یکی از تفاسیر اجتهادی روایی مهم و معروف اهل تسنن است. مؤلف آن اسماعیل بن عمر بن کثیر، از شاگردان ابو الحجاج یوسف بن عبد الرحمن المزّی، نویسنده ی تهذیب الکمال – کتابی مبسوط  در معرفی رجال اهل تسنن در 24 جلد  - و شمس الدین محمد بن احمد ذهبی، رجال شناس معروف و نقاد اهل تسنن و نیز از مریدان ابن تیمیه، مولف کتاب منهاج السنه در ردّ شیعه بوده است. وی پیرو مکتب و روش تفسیری ابن تیمیه بود و در سال 774 ق از دنیا رفت و در قبرستان صوفیه ی دمشق در کنار ابن تیمیه دفن شد. با اینکه تفسیر او را از تفاسیر اثری و روایی به شمار آورده اند، استناد وی به آیات دیگر قرآن نیز فراوان و بسیار متنوع است و به اختلاف قرائت ها، تبیین مفردات، قواعد ادبی سیاق و ... نیز توجه داشته است.

کثرت مستندات قرآنی و کمک گیری از آیات، بررسی سند و وضعیت راویان بسیاری از روایات و اعتماد نکردن به برخی روایات ضعیف، مانند روایات غرانیق از امتیازات این تفسیر بر بسیاری از تفاسیر روایی اهل تسنن است. اما با این حال در شیوه ی تفسیری این مفسر چه در استفاده از روایات و چه در زمینه های دیگر کاستی هایی وجود دارد، از جمله:

بیان نکردن وضعیت سند و راویان بیشتر روایات، گزینشی نقل کردن روایات، نقل روایات نامناسب با عصمت پیامبر صل الله علیه و آله و سلم  استناد به ظاهر روایات مخالف با برهان عقلی و قرآن ، نقل کردن روایات تحریف قرآن بدون توجیه مناسب، نقل روایات غیر تفسیری، برخورد نامناسب با روایات فضایل اهل بیت علیه السلام  و تأویل نادرست روایات از کاستی های روش تفسیری وی در بهر گیری از روایات است.

از کاستی های دیدگاه و شیوه ی تفسیری او در موارد اختلاف قرائت ها می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

صحیح و متواتردانستن قرائت های هفت گانه، ذکر قرائت های بی تأثیر در معنا، پرهیز نکردهن از قرائت های شاذّ، توجه نکردن به برخی قرائت های مشهور مؤثر در معنا، گزارش نادرست از برخی قرائت ها، اکتفا به تفسیر آیه طبق قرائت ثبت نشده در قرآن.

   همچنین بیان نکردن معنای برخی مفرداتی که تبیین معنای آنها لازم بوده، بیان معنای مفردات به استناد آرای نقل شده از صحابه و تابعین یا مفسران پیش بدون بررسی و تحقیق، توجه کافی نداشتن به مباحث ادبی و ویژگی های ادبی آیات توجه کافی نداشتن به قراین ُغیر عقلی، توجه نکردن به شرایط قرینه بودن سیاق و استفادهی نابجا کردن از سیاق در اثر آن. بیان نکردن یا گزینشی نقل کردن سبب نزول برخی آیات، نقل سبب نزول ناسازگار با مضمون آیات، پذیرفتن سبب نزول بدون بررسی سندی و تحقیق محتوایی، جامعیت نداشتن استناد وی به آیات و دقیق نبودن استفاده ی وی از برخی آیات، از کاستی های دیگر این تفسیر است که در بررسی های گذشته تبیین شد.

 

 



[1] . البته باید توجه داشت که بخش عمده ای از روایات و اخبار اهل تسنن آرای تفسیری صحابه و تابعین است.

برای توضیح بیشتر ر. ک: بابایی، مکاتب تفسیری ج1، ص 313.

[2] . محمد حسین ذهبی این تفسیر را از تفسیرهای مأثور به شمار اورده و آن را با الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور سیوطی در یک دسته قرار داده است (ر. ک: التفسیر و المفسرون، ج1، ص 204- 244) محمد هادی معرفت نیز آن را از مشهورترین کتاب های تفسیر به مأثور دانسته و در ردیف تفسیر العیاشی، نور الثقلین، البرهان فی تفسیر القرآن و الدر المنثور... آورده است (ر. ک: التفسیر و المفسرون فی ثوبة القشیب، ج2، ص 312- 340) ولی ما به لحاظ اینکه در این تفسیر برای فهم معنای آیات و تحقیق در اعتبار روایات اجتهاد و اظهار رأی شده است، آن را از تفسیرهی اجتهادی روایی به شمار آوردیم و این گونه تفسیرها را از تفاسیر روایی محض مانند الدر المنثور... و البرهان...جدا کرد.

[3] . بر ای نمونه ر. ک: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص 26، 114، 270، 272؛ ج4، ص 236.

[4] . ر. ک: معین، فرهنگ فارسی، ج5، ص 297.

[5] . ر.ک: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج1ف ص 24م – 25م (مقدمه ی مرعشلی).

[6] . در این کتاب نشانی های ما از این تفسیر، از همین چاپ است.

[7] . ر. ک: فنیسان، موارد الحافظ ابن کثیر فی تفسیره، ج1، ص 23- 24.

 

[8] . جاجی خلیفه در وصف آن گفته است: «هو کبیر فی عشر مجلدات فسر بالاحادیث و الاثار مسندة من اصحابها مع الکلام علی ما یحتاج الیه جرحاً و تعدیلاً» (کشف الظنون، ج1، ص 439).

[9] . برای اطلاع از مواردی که در صحت یا ضعف روایات سخن گفته است (ر. ک: فنیسان، موارد الحافظ ابن کثیر فی تفسیره، ج1، ص 271 -402).

[10] . سیوطی در معرفی ابن کثیر گفته است: «له التفسیر الذی لم یؤلف علی نمطه مثله» (طبقات الحفاظ، ص 534) او تفسیری دارد که بر روش و اسلوب آن تفسیری مانند آن تألیف نشده است.

[11] . ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج1، 244؛ معرفت، و المفسرون فی مانند فی ثوبه القشیب، ج2، ص 340.

[12] . معرفت، همان جا؛ برای دیدن تعاریف دیگران از این تفسیر ر. ک: ندوی، الامام ابن کثیر، ص 96- 97.

[13] . برای اطلاع از آن کتاب ها و موارد استفاده از آنها ر.ک فنیسان، موارد الحافظ ابن کثیر فی تفسیره، ج1، ص 35، 99 – 196، 235 – 286.

[14] . نام پدر مؤلف به تصریح خودش «عمر » است، خود مولف در بیان وقایع سال 703 ق گفته است: «وفیها توفی الوالد و هو الخطیب شهاب الدین ابوحفص عمر بن کثیر..» (ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج14، ص 33) پس از خود با عنوان «اسماعیل بن کثیر» یاد کرده است (همان، ص 195) که از باب انتساب به جد است.

[15] . ر. ک: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، 1، ص3.

[16] . سیوطی، داوودی و ابن العماد به کتاب تفسیر داشتن وی اشاره کرده اند (ر. ک: سیوطی، طبقات الحفاظ، ص 534؛ داوودی، طبقات المفسرین، ج1، ص 110 – 111؛ ابن العماد الحنبلی، شذرات الذهب، ج6، ص 231) او یاد کرده اند (ر . ک: حاجی خلیفه، کشف الظنون، ج1، ص 439؛ بغدادی، هدیة العارفین، ج5، ص 215؛ زرکلی، الاعلام، ج1، ص 320).

 

[17] . دهخدا پس از نقل اینکه «بُصری» شهری در شام است، گفته است: شهری بوده و خطّه حواران سوریه در 90 هزار گزی جنوب شرقی دمشق و در زمان رومیان قدیم اهمیت بسزایی داشته به سال سیزده هجری خالد بن ولید آن را فتح نمود (لغت نامه ی دهخدا، ج3، ص 4204).

[18] . از این رو به او هم «بُصری» گفته می شود و هم «دمشقی» (ر. ک: داوودی ، طبقات المفسرین، ج1، ص 110).

 

[19] . برای دیدن شرح حال مولف و پدرش ر. ک: ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج4، ص 33 – 34؛ ابن حجر، الدرر المکامنة فی اعیان المأة الثمنة، ج1، ص 218؛ سیوطی، طبقات الحفاظ، ص 533 – 534، رقم 1161، حسنی دمشقی، ذیل تذکرة الحفاظ، ج5، ص 38غ داوودی، طبقات المفسرین، ج1، ص 110 – 111، رقم 103؛ ابن العماد الحنبلی، شذرات الذهب، ج6؛ ص 231؛ بغدادی هدیة العارفین، ج5، ص 215؛ زرکلی، الاعلام، ج 1، ص 320، نویهض، معجم المفسرین، ج1، ص 92.

[20] . برای اطلاع بشتر از تألیفات یاد شده ی او ر. ک: حاجی خلیفه، کشف الظنون، ج1، ص 228، 439، 573، بغدادی هدیة العارفین، ج2، ص 215؛ زرکلی، الاعلام، ج1، ص 253 286، 320، الیان سرکیس، معجم المطبوعات العربیة، ج2، ص 1204، رقم 24، و برای اطلاع از سایر تألیفات وی ر. ک: فنیسان، موارد الحافظ ابن کثیر فی تفسیره، ج1، ص 26- 42؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص 9م – 12 م (مقدمه ی مرعشلی).

[21] . ر. ک: حسینی دمشقی، ذیل تذکرة الحفاظ ، ج5، ص 38، داوودی، طبقات المفسرین، ج1، ص 111، در آغاز این تفسیر نیز از او با وصف «الشافعی» یاد شده است (ر. ک: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص3)

[22] . ر . ک: نویهض، معجم المفسرین، ج 1، ص 92.

[23] . ر . ک: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص 18 (تأیید دیدگاه شافعی درباره ی جهر خواندن «بسم الله الرحمن الرحیم» در ابتدای سوره ی حمد و سوره های دیگر به روایات و سیره ی صحابه و تابعین ) ص 205 (تأیید و تقویت دیدگاه شافعی در رکن دانستن سعی بین صفا و مروه و استدلال بر آن) ص 460 (تقویت دیدگاه شافعی در جایز نبودن ازدواج با بیش از چهار زن باهم، به اجماع و بروایات) ج3، ص 516 (تأیید و تقویت دیدگاه شافعی در وجوب صلوات بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در تشهد آخر نماز و باطل شدن نماز به ترک آن).

[24] . ر.ک: همان، ج1، ص 461 (تفسیر «ألّاَتعُولُوا» نساء، 3)

[25] . ر .ک: ابن حجر، الدرر الکامنة، ج1، ص 218؛ سیوطی، طبقات الحفاظ، ص 534؛ داوودی، طبقات المفسرین، ج1، ص 111.

[26] . برای اطلاع از اساتید و شاگردان وی ر. ک: فنیسان، موارد الحافظ ابن کثیر فی تفسیره، ج1، ص 17- 21، برخی عدد اساتید او را تا 44 نفر رسانده اند (ر.ک: ندوی، الامان ابن کثیر، ص 43- 57).

[27] . تقی الدین احمد بن عبدالحلیم بن عبدالسلام... ابن تیمیه الحرانی معروف به ابن تیمیة، متولد 661 ق در حران، شهری در ترکیه بین دجله و فرات، متوفای 728 ق، در زندان قلعه ی دمشق، مدفون در مقبره ی صوفیه (ر. ک: ابن کثیر، البدایة و النهایة،؛ ج14، ص 156- 160).

[28] . برای نمونه ر.ک: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص 40، 482؛ ج2، ص 324، برای دیدن شمار دیگری از موارد نقل از این سه نفر در تفسیرش ر.ک: لاحم، منهج ابن کثیر فی التفسیر، ص 166- 176.

[29] . جَهبِذ: نکته سنج، دقیق، انتقاد کننده، ناقد عارف (الیاس، فرهنگ نوین، ص 126)

[30] . برای نمونه ر.ک: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص 40- 304- 336- 541- ج 2، ص 324- 499؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة؛ ج2، ص 178؛ ج5؛ ص 369؛ ج6، ص 78- 91- 93- 94؛ 280، ج7، ص 281، ج9، ص 25، 179؛ ج11، ص 216، 292.

[31] . ر.ک: ابن کثیر، همان ج 2، ص 499.

[32] . ر.ک: همین کتاب، ص 92 و 93.

[33] . ر.ک: ابن تیمیه، تفسیر آیات اشکلت، ج1، ص 75- 78، (المبحث الثانی، حیاة المولف و شخصیته العلمیة، اثره فی ابن کثیر)

[34] . ر.ک: داوودی، طبقات المفسرین، ج1، ص 111؛ ابن العماد الحنبلی، شذرات الذهب، ج6، ص 232.

[35] . ر.ک: داوودی، همان جا؛ ابن العماد الحنبلی، همان جا.

[36] . ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج1ف ص 4 (مقدمه ی مؤلف).

[37] . ر. ک: همان، ص 5- 6.

[38] . ر. ک: ابن کثیر، همان جا؛ ابن تیمیه، مقدمه فی اصول التفسیر، ص 44- 46. با توجه به اینکه بخش زیادی از مقدمه ی تفسیر ابن کثیر از «مقدمه  فی اصول التفسیر» ابن تیمیه اقتباس شده و حتی عبارت مقدمه ی ابن کثیر همان عبارت ابن تیمیه با حذف و زیاد شدن برخی کلمات و تقدیم و تأخیر در نقل بعضی آیات است، جا داشت که ابن کثیر به این اقتباس و نقل عبارت خود از این تیمیه اشاره می کرد ولی متأسفانه هیچ اشاره ای یه آن نکرده است و اگر کسی از کتاب ابن تیمیه و عبارت آن اطلاعی نداشته باشد، تصور می کند این عبارت ابن کثیر است!

[39] . ر. ک: بابایی و دیگران، روش شناسی تفسیر قرآن، ص 196- 213.

[40] . نحل، 44.

[41] . نحل، 64.

[42] . نساء، 105.

[43] . این حدیث در مسند احمد بن حنبل ، ج 4، ص 130 و برخی کتاب های دیگر اهل تسنن مانند اشیب بغدادی، جزء اشیب، ص 73 طبرانی، مسند الشامیین ، ج2، ص 137 آمده است و سند آن نزد اهل سنت معتبر است؛ زیرا رجال سند آن در مسند احمد: یزید بن هارون، حریر بن عثمان، عبدالرحمن بن ابی عوف جرشی و المقدام بن معدیکرب کندی است «المقدام» از صحابیان مشهور است (ر. ک: ابن حجر، تقریب التهذیب ج1، ص 210؛ همو، تهذیب التهذیب، ج10، ص 255) و نزد اهل سنت بی نیاز از توثیق است. سایر رجال سند نیز نزد رجال شناسان اهل سنت تقه هستند (درباره ی عبدالرحمن بن ابی عوف ر.ک : ابن حجر، تقرب التهذیب ج1، ص 595، رقم 3988؛ همو تهذیب التهذیبف ج 6، ص 222؛ درباره حریز ر. ک ذهبی سیر اعلام النبلاء، ج1، ص 79؛ خطیب بغدادی تاریخ بغداد ج 3، ص 257، رقم 8462 و درباره ی یزید بن هارون ر. ک: ابن حجر، تقریب التهذیب ج2، ص 333، همو، تهذیب التهذیب، ج11، ص 221، رقم 612) و برخی از اهل سنت به صحت سند این حدیث تصریح کرده اند (ر. ک: مبارکفوری، تحفة الاحوذی، ج5، ص 324؛ شوکانی ، فتح القدیر، ج2، ص 118، 187؛ عجلونی، کشف الخفائ، ج2، ص 423) ولی صحت آن نزد شیعه ثابت نیست؛ زیرا افزون بر ثابت نبودن و ثاقت رجال سند آن نزد شیعه، حریز بن عثمان از وضاعان (حدیث سازان) به شمار آمده است (ر.ک: امینی ، الوضاعون، ص 345، رقم10) و تبدیل هارون به قارون در حدیث منزلت از او نقل ، و سب امیر المومنان علی علیه السلام  به او نسبت داده شده است (ر. ک: خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج8، ص 259 – 261) و از دانشمندان اهل سنت ابوریّة نیز این حدیث را غریب دانسته و در صحت آن از جهت محتوا تردید کرده است (ر . ک: ابوریة، اضواء السنة المحمدیة، ص 51 – 53)

[44] . ابن تیمیه پس از نقل حدیث معاذ گفته است: «و هذا الحدیث فی المساند و السنن باسناد جید» (مقدمه فی اصول التفسیر، ص 46) ابن کثیر نز گفته است  « و هذا الحدیث فی المسند  و السنن باسناد ( تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص 4) ولی این حزم – دانشمند معروف اهل تسنن – گفته است: » و اما خبر معاذ فانه لا یحل الاحتجاج به لسقوطه و ذلک انخ لم یُروَقط الا من طریق الحارث بن عمرو و هو مجهول لا یدری احد من هو ... ثم لا یعرف قطّ فی عصر الصحابة و لا ذکره احد منهم؛ ثم لم یعرفه احد قط فی عصر التابعین حتی اخذه ابن عون وحده عمن لا یدری من هو فلما وجده اصحاب الرأی عند شعبة طاروا به کل مطار و اشاعوه فی الدنیا و هو باطل لا اصل له» (الاحکام فی اصول الاحکام، ج2، ص 211، جزء 6، باب 35) در نزد شیعه نیز صحت آن ثابت نیست و اعتبار ندارد.

[45] . ر. ک: بابایی، مکاتب تفسیری، چج1، ص 187 – 188.

[46] . منبّه یعنی توجه دهنده ی مفسر به اینکه ممکن است چنین معنایی از کلمه یا جمله یا آیه ی قرآن مراد باشد و او را به تحقیق و دقت در مورد صحت یا عدم صحت آن وادار کند.

[47] . مانند روایت «علیّ مع القرآن و القرآن مع علیّ لن یفترقا حتی یردا علّی الحوض» که حاکم نیشابوری سندی که آن را صحیح دانسته و ذهبی نیز صحت آن را تقریر کرده است از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  نقل کرده است (ر. ک: حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص 124) یا روایت «نحن الراسخون فی العلم و نحن نعلم تأویله» که کلینی با سند صحیح از امام صادق علیه السلام نقل کرده است (ر. ک: کلینی، اصول الکافی، ج1، ص 270؛ کتاب الحجة، باب ان الراسخین فی العلم هم الائمة علیه السلام ، حدیث 1)

 

[48] . برای دیدن بخشی از سندهای حدیث ثقلین در کتاب های اهل تسنن ر. ک: ترمذی سنن الترمذی، ج5، ص 621، حدیث 3768؛ ص 622، حدیث 3788؛ ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل، ج3، ص 14 -17، 26 و59، ج5؛ ص 181، ابویعلی، مسند ابی یعلی الموصلی، ج2، ص 137؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج2، ص 297، حدیث 47؛ ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج5، ص 184،همو، جامع المسانید و السنن، ج19، ص 137، ابن سعد، الطبقات الکبری ج 2، ص 194؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص 109 – 148؛ فسوی، المعرفه و التاریخ، ج1، ص 536 و 537 و در کتاب های شیعه ر .ک: صدوق، کمال الدین، ج1، ص 334، (باب 22، حدیث 44 – 62) حر عاملی، وسائل الشیعه، ج18، ص 19؛ همو، اثبات الهداة ج1، ص 608، حدیث 599؛ بروجردی، جامع احادیث الشیعه، ج1، ص 200، حدیث 302.

[49] . برای آگاهی بیشتر، ر. ک: بابایی، «شیعه و منزلت ویژه ی اهل بیت علیه السلام  در تفسیر قرآن» مجله ی شیعه شناسی، ش 29، ص 105 – 136.

[50] . نساء، 24.

[51] . ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص 486.

[52] . مائده، 89.

[53] . گفته است: «و هذه اذا لم یثبت کونها قرآنا متواترا فلا اقل ان یکون خبرا واحدا او تفسیرا من الصحابة و هو فی حکم المرفوع» (همان، ج2، ص 94).

[54] . حمد، 4.

[55] . ابن کثیر، همان، ج1، ص 26.

[56] . مریم، 19.

[57] . ابن کثیر، همان، ج3، ص 121.

[58] . تکویر، 24.

[59] . ابن کثیر، همان، ج4، ص 512.

[60] . عن ابی جعفر علیه السلام  قال: «ان القرآن واحد نزل من عند واحد ولکن الختلاف یجیء، من قبل الرواة» (کلینی، اصول الکافی، ج2، ص 601، کتاب فضل القرآن باب النوادر، حدیث 12) فضیل بن یسار گوید: «قلت لابی عبدالله علیه السلام  ان الناس یقولون ان القرآن نزل علی سبعة احرف، فقال: کذبوا اعداء الله و لکنه نزل علی حرف واحد من عند الواحد» (همان،؛ حدیث 13) البته استناد به این روایات برای درک واقعیت است نه احتجاج ابن کثیر.

[61] . برای توضیح بیشتر ر.ک: بابایی و دیگران، روش شناسی تفسیر قرآن، ص 69 – 73.

[62] . ر.ک: همان، ص 64- 67.

[63] . بقره، 98.

[64] . «و فی جبرائیل و میکائیل لغات و  قرائات تذکر فی کتب اللغة و القرائات و لم نطول کتابنا بسرد ذلک الا ان یدور فهم المعنی علیه او یرجع الحکم فی ذلک الیه» (ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص 137)

[65] . حمد، 2،

[66] . «وقرء ابن ابی عبلة « الْحَمْدُ للّهِ» بضم الدال و اللام اتباعاً للثانی الاول و له شواهد ولکنه شاذ و عن الحسن و زید بن علی « الْحَمْدُ للّهِ» بکسر الدال اتباعاً للاول الاثانی» (ابن کثیر، همان، ص 23).

[67] . حمد، 1 و2.

[68] . عبارت وی چنین است:«وقد جاء حدیث ام سلمة ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  کان یقطع قرائته حرفاً حرفاً، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ *الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * مَالِکِ يَوْمِ الدِّينِ فقرء بعضهم کذلک و هم طائفة و منهم من وصلها بقوله الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ و کسرت المیم لالتقاء الساکنین و هم الجمهور و حکی الکسائی من الکوفیین عن بعض العرب انها تقرء بفتح المیم وصلة الهمزة» (ابن کثیر، همان جا).

[69] . حمد؛ 4.

[70] . ابن کثیر، همان، ص 26.

[71] . ذکر قرائت های تشدید «ایّاک» و تخفیف آن با کسره و فتحه همزه و تشدید یاء و قرائت «هیاک» با هاء به جای همزة (همان، ص 27) نیز از این قبیل است.

[72] . ر.ک: بابایی و دیگران، روش شناسی تفسیر قرآن، ص 66.

[73] . ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص 26.

[74] . نور، 25.

[75] . ابن کثیر، همان، ج3، ص 288.

[76] . بقره، 119.

[77] . ابن کثیر، همان؛ج1، ص 167.

[78] . بقره، 222.

[79] . ر .ک: ابن کثیر، همان ص 266 و 267.

[80] . انعام، 119.

[81] . ر. ک، طبری، جامع البیان، ج5، جزء 8، ص 10 (ذیل آیه ی 119 سوره ی انعام).

[82] . ر. ک: ابن کثیر ، تفسیر القرآن العطیمف ج2، ص 174.

[83] . ر. ک، طوسی ، التبیان فی تفسیر القرآن، ج4، ص 252 – 253، طبری قرائت ضمه ی فاء (فَصَّلَ) و حاء (حُرّم) را از برخی مکی ها و برخی بصری ها و قرائت فتجه فاء «فصل» و ضمه ی حاء «حرم» را از عموم کوفیان نقل کرده و هر دو را از قرائت های معروف که در میان قاریان شهرها جریان دارد معرفی کرده است (ر.ک: طبری، جامع البیان، ج5، جزء 8، ص 10).

[84] . ر . ک: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص 174.

[85] . ر. ک: بابایی و دیگران، روش شناسی تفسیر قرآن، ص 65 – 66، 74- 79.

[86] . انعام، 119.

[87] . طبری در تفسیر این آیه چنین آورده است: «و اختلفت القراء فی قول الله جل ثناوه: و قد فصل لکم ما حرم علیکم فقراه بعضهم بفتح اول الحرفین من فصل و حرم: أی فصل ما حرمه من مطاعمکم، فبینه لکم. و قرأ ذلک عامة قراء الکوفیین: و قد فصل بفتح فاء فصل و تشدید صاده، ما حرم بضم حئه و تشدید رائه، بمعنی: و قد فصل الله لکم المحرم علیکم من مطاعمکم. و قرأ ذلک بعض المکیین و بعض البصریین: و قد فصل لکم بضم فائه و تشدید صاده ما حرم بضم حائه و تشدید رائه، علی وجه ما لم یسم فاعله فی الحرفین کلیهما. و روی عن عطیة العوفی انه کان یقرء ذلک: و قد فصل بتخفیف الصاد و فتح الفاء بمعنی: و قد أتاکم حکم الله فیما حرم علیکم. و الصواب من القول فی ذلک عندنا آن یقال: إن کل هذه القرائات الثلاث التی ذکرناها سوی القراءة التی ذکرنا عن عطیة قرائات معروفة مستفیضة القرأة بها فی قراء الامصار، و هن متفقات المعانی غیر مختلفات فبای ذلک قرأ القاری فمصیب فیه الصواب» (جامع البیان، ص5، جز، 8 ، ص 10). شیخ طوسی نیز گفته است: «قرأ نافع و حفص عن عاصم   و قد فصّل لکم ما حرم بفتح الفاد و الصاد و الحاء و الراء. و قرأ ابن کثیر و ابو عمرو و ابن عامر«فصل» و «حرم» بضم الفاء و الحاء و قرأ حمزة و الکسائی و ابوبکر «فصل» بفتح الفاء و «حرم» بضم الحاء (التبیان فی تفسیر القرآن، ج4، ص 253).

[88] . ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص 174.

[89] . تکویر، 24.

[90] . گفته است: «وقوله تعالی « ومَا هُوَ عَلَی الغَیبِ بِضَنِینٍ» ای و ما محمد علی ما انزل الله الیه بظنین، ای بمتهم. و منهم من قرأ ذلک بالضاد، ای ببخیل بل یبذله لکل احد» (ابن کثیر، همان، ج4، ص 512).

[91] . طبری، جامع البیان، ج12، جزء30، ص 52، ذیل آیه ی 24 سوره ی تکویر.

[92] . طوسی، التبیان فی تفسیر القرن، ج10، ص 285.

[93] . اعراف، 169.

[94] . تمام عبارت وی در تفسیر این جمله چنین است: «یقول أفلیس لهولاء الذین اعتاضوا بعرض الدنیا عما عندی عقل یردعهم عما هم فیه من السفه و التبذیر» (ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص 271).

[95] . قرائت عاصم دو راوی دارد: 1. حفص بن سلیمان اسدی؛ 2. ابوبکر شعبة بن عیاش اسدی (ر. ک: خویی، البیان فی تفسیر القرآن، ص 130 – 132) و با توجه به اینکه قرائت حفص همان قرائت عاصم است به نظر می رسد که منظور از قرائت غیر حفص قرئت عاصم به روایت ابوبکر شعبة بن عیاش است.

[96] . ابن الجزی گفته است: «قرأ ابن عامر و نافع و حفص عن عاصم بالتاء و الباقون بالیاء» (زاد المسیر، ج3، ص 282) طبرسی ذیل آیه ی 32 سوره ی انعام آورده است: «و قرء اهل المدینة و ابن ذکوان عن ابن عامر و یعقوب و سهل « أَفَلاَ تَعْقِلُونَ» بالتاء هیا هنا و فی الاعراف و یوسف و یس و وافقهم حفض الا فی یس و حماد و یحی عن ابی بکر فی یوسف و قرء الباقون جمیع ذلک بالیاء» (طبرسی، مجمع البیان، ج2، جزء 4، ص 291).

[97] . نساء، 34.

[98] . « الرجل قیم علی المرأة أی هو رئیسها و کبیرها و الحاکم علیها و مؤدبها اذا اعوجت» (ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص 503)

[99] . بقره، 19.

[100] . گفته است: «و الصیّب: المطر قاله ابن مسعود و ابن عباس و ناس من الصحابة و ابوالعالیة و مجاهد و سعید بن جبیر و عطاء والحسن البصری و قتادة و عطیة العوفی و عطاء الخراسانی و السدّی و الربیع بن انس، و قال الضحاک: هو السحاب و الاشهر هو المطر» (ابن کثیر، همان، ص 57 – 58)

[101] . بقره، 78.

[102] . ابن کثیر، همان، ص 120.

[103] . بقره، 79.

[104] . . ابن کثیر، همان،122.

[105] . حمد، 6.

[106] . . ابن کثیر، همان، ص  29.

[107] . بقره، 121.

[108] . شمس، 2.

[109] . بقره 121.

[110] . . ابن کثیر، همان، ص 169.

[111] . حمد، 6.

[112] . بلد،10.

[113] . نحل، 121.

[114] . صافات،23.

[115] . اعراف، 43.

[116] .  ابن کثیر، همان، ص 29.

[117] . حمد، 1.

[118] . ر. ک: . ابن کثیر، همان، ص – 20- 19.

[119] . ر. ک: همان، ص 20.

[120] . ر. ک: همان، ص 22 و 23.

[121] . بقره، 6.

[122] . ر .ک: ابن کثیر، همان، ص 47.

[123] . مائده، 6.

[124] . ابن کثیر، همان، ج2، ص 26 – 28.

[125] . برای نمونه در تبیین معنای باء، ر .ک: طبرسی، مجمع البیان، ج1، جزء، 1، ص 20 – 21؛ زمخشری، الکاشف، ج1، ص 131 – 132؛ نحاس، معانی القرآن، ج1، ص 50، راغب، معجم مفردات الفاظ القرآن ، ص 31، در تبیین معنای اسم، ر.ک: طوسی، التبیان، فی تفسیر القرآن، ج، 1  ص 24، طبرسی، جوامع الجامع، ج1، ص 51، طبرسی، همان، ص 19، ابن عطیه، المحرر الوجیز، ص 58؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج1، ص 5؛ راغب، همان، ص250، در بیان معنای «الرحمة» ر.ک: طوسی، همان، ص 25، فخر رازی، همان،  ص 7، راغب همان، ص 196؛ در بیان «انذار» ر.ک: طوسی، همان، ص 60، طبرسی، همان، ص 42، فخر رازی، همان، ص 42؛ بیضاوی؛ انوار التنزیل، ج1، ص 140؛ راغب؛ همان، ص 508. در بیان معنای «الکعبین» ر.ک: طوسی، همان، ج 3، ص، 452؛ طبرسی، همان، ص 477؛ طبرسی،همان، ج3، جزء2، ص 167؛ طبری، جامع البیان، ج 6؛ ص 186 و 187؛ نحاس، همان، ج2، ص 274؛ فخر رازی، همان، ج11، ص 162؛ راغب، همان، ص 450.

[126] . حمد، 2.

[127] . برای مقایسه سخن ابن کثیر در معنای «الحمد» و مفسران دیگر ر.ک: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص 23 – 24، طبری، جامع البیان، ج1، ص 46، قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج1، ص 94.

[128] . ر .ک: ابن کثیر، همان ص 24.

[129] . ر .ک: همان،  ص 497.

[130] . یوسف، 42.

[131] . ابن کثیر، همان ص 497.

[132] . نبأ، 34.

[133] . ر .ک: ابن کثیر، همان ج4, ص 496 .

[134] . حمد، 1.

[135] . ابن کثیر، همان ج1، ص 19 – 20.

[136] . . ر .ک: همان،  ص 22.

[137] . حمد ، 2.

[138] . ابن کثیر، همان ،ص 25.

[139] . حمد، 5.

[140] . ابن کثیر، همان ص 27 – 28.

[141] . بقره 23.

[142] . ر .ک: ابن کثیر، همان ص 65.

[143] . حمد، 7.

[144] . حمد، 6.

[145] . ابن کثیر، همان، 30.

[146] . بقره، 45.

[147] . ابن کثیر، همان ص 91.

[148] . آل عمران، 7.

[149] . ر .ک: ابن کثیر، همان ص 354- 355.

[150] . بقره، 7.

[151] . ر .ک: ابن کثیر، همان ص 48.

[152] . بقره 48.

[153] . ر.ک: ابن کثیر همان، ص 92.

[154] . بقره، 74.

[155] . برای دیدن احتمالات ر. ک: طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج1، ص 306 و307؛ طبرسی، مجمع البیان، ج1، ص 139 – 140 (در بیان معنا و اعراب آیه ی 74 سوره ی بقره).

[156] . ر .ک: ابن کثیر، همان ص 117.

[157] . مائده؛ 55.

[158] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج2، ص 73.

[159] . قیامت، 23.

[160] . فجر، 22.

[161] . ر. ک: طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 197 – 199 (تفسیر آیه ی 23 سوره ی قیامت) ص 347 (تفسیر آیه ی 22 سوره فجر) زمخشری الکاشف، ج4، ص 662، 751؛ طبرسی، مجمع البیان، ج10، جزء 5، ص 398 (تفسیر آیه 23 سوره ی قیامت) ص 488 (تفسیر آیه ی 22 سوره ی فجر) طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج20، ص 112.

[162] . برای مثال در تفسیر «وَجَاء رَبُّکَ...» از امام رضا علیه السلام  روایت شده است که فرمود: «ان الله سبحانه لا یوصف بالمجیی و الذهاب تعالی عن الانتقال انما یعنی بذلک وجاء امر رّبک (حویزی، نئر الثقلین، ج5، ص 574، حدیث 20)

[163] . قیامت، 23.

[164] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج 4، ص 479 – 480.

[165] . فجر، 22.

[166] . ر .ک: ابن کثیر، همان ، ص 544 – 545.

[167] . بقره، 185.

[168] . آل عمران، 97.

[169] . عبس، 1 – 3.

[170] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج1، ص 244؛ ج4، ص 501 – 502.

[171] . حجر، 99.

[172] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج 2، ص 581.

[173] . حمد، 4.

[174] . عبارت وی چنین است: « وقال الضحاک عن ابن عباس « مَالِکِ يَوْمِ الدِّينِ» یقول یملک احد معه فی ذلک الیوم حکماً کملکهم فی الدنیا ... و حکی این جریر عن بعضهم انه ذهب الی تفسیر « مَالِکِ يَوْمِ الدِّينِ» انه القادر علی اقامته .... ولکن السیاق ادل علی المعنی الاول من هذا» ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج 1، ص 27.

[175] . بقره، 35.

[176] . ابن کثیر، همان، ص 82.

[177] . بقره، 65.

[178] . ابن کثیر، همان، ص 109.

[179] . بقره، 96.

[180] . گفته است: «ای یودّ احد الیهود، کما یدل علیه نظم السیاق و قال ابوالعالیة یودّ احدهم، أی احد المجوس» (ابن کثیر، همان؛ ص133).

[181] . احزاب، 33.

[182] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج 3، ص 494.

[183] . برای توضیح ر .ک: بابایی و دیگران، روش شناسی تفسیر قرآن، ص 128.

[184] . برای دیدن نمونه ی روایاتی که بر پیوستگی درنزول نداشتن این آیه و به تنهایی نازل شدن آن دلالت دارد ر. ک: ابن کثیر، همان، ص 493، روایت ام سلمه که متن آن در پاورقی بعد آمده، نمونه ای از آن روایات است.

[185] . برای نمونه برخی از آن روایات را که ابن کثیر خود در تفسیر این آیه آورده است، ذکر می کنیم:

-          «قال ابن جریر حدثنا ابن حمید حدثنا عبدالله بن عبدالقددوس عن الأعمش عن حکیم بن سعد قال ذکرنا علی بن أبی طالب علیه السلام  عند أم سلمة رضی الله عنها فقالت فی بیتی نزلت« إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيرًا» قالت أم سلمة جاء رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  إلی بیتی فقال: «لا تأذنی لاحد» فجاءت فاطمة رضی الله عنها فلم أستطع أن أحجبها عن أبیها ثم جاء الحسن علیه السلام  فلم استطع أن أمنعه أن یدخل علی جده و أمه و جاء الحسین فلم أستطع أن أحجبها عن جده صلی الله علیه و آله و سلم  و أمه رضی الله عنها ثم جاء علی علیه السلام  فلم أستطع أن أحجبه ، فاجتمعوا فجللهم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  بکساء کان علیه ثم قال "هولاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس و یطهرهم تطهیرا " فنزلت هذه الآیة حین اجتمعوا علی البساط. قالت: فقلت: یا رسول الله و أنا؟ قالت: فوالله ما أنعم و قال: إنک إلی خیر» (ابن کثیر، همان، ص 493). در تفسیر طبری به جای «فی بیتی نزلت» «فیه نزلت» ذکر شده است (ر. ک: طبری، جامع البیان، ج22، ص 13، حدیث 21739) یعنی درباره ی علی بن ابی طالب علیه السلام  نازل شده است.

-          «قال ابن جریر حدثنا ابن وکیع حدثنا محمد بن بشر عن زکریا عن مصعب بن شیبة عن صفیة بنت شیبة قالت: قالت عائشة رضی الله عنها خرج النبی صلی الله علیه و آله و سلم  ذات غداة و علیه مرط مرجل من شعر أسود فجاء الحسن علیه السلام  فأدخله معه ثم جاء الحسین فأدخله معه ثم جاءت فاطمة رضی الله عنها فأدخلها معه ثم جاء علی علیه السلام  فأدخله معه ثم قال صلی الله علیه و آله و سلم  « إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيرًا» و رواه مسلم عن أبی بکر بن أبی شیبة عن محمد بن بشر به (طریق أخری) (ابن کثیر، همان جا)

-          «قال ابن أبی حام حدثنا أبی حدثنا شریح بن یونس أبو الحارث حدثنا محمد بن یزید عن العوام یعنی ابن حوشب رضی الله عنه عن ابن عم له قال: دخلت مع أبی علی عائشة رضی الله عنها فسألتها عن علی علیه السلام  فقالت رضی الله عنها: تسألنی عن رجل کان من أحب الناس إلی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  و کانت تحته ابنته و أحب الناس إلیه؟ لقد رأیت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  دعا علیاً و فاطمة و حسناً و حسیناً علیه السلام  فألقی علیهم ثوباً فقال: اللهم هولاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا قالت فدنوت منهم فقلت یا رسول الله و آنا من أهل بیتک؟ فقال صلی الله علیه و آله و سلم  تنحی فانک علی خیر» (همان، ص 493 – 494).

[186] . مائده، 55.

[187] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج2، ص 73.

[188] . برای نمونه در تفسیر « إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى ....» (بقره، 62) آورده است:

«... قال سلمان رضی الله عنه سألت النبی صلی الله علیه و آله و سلم  عن اهل دین کنت معهم فذکرت من صلاتهم عبادتهم فنزلت "إنَّ ألّذِینَ ءَامَنُوا...] (ابن کثیر، همان، ج1، ص 107) همچنین برای دیدن سبب نزول هایی که برای آیات " مَن کَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ" (بقره، 97) « وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ.... (بقره، 115) « إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ...(بقره، 158) نقل کرده است، به ترتیب ر .ک: ابن کثیر، همان، ص 134، 163 – 164 و 204.

[189] . برای نونه ر. ک: همان، ج 3، ص 278.

[190] . برای نمونه، واحدی برای آیه ی « وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا... » (مائده، 14) سبب نزول ذکر کرده است (ر.ک: اسباب النزول، ص 25) و ابن کثیر سبب نزولی برای آن بیان نکرده است (ر.ک: ابن کثیر، همان، ج1، ص 53 – 54) (ص 53 – 54) برای آیه «یَسْأَلُونَکَ مَاذَا يُنفِقُونَ ...» (بقره215) نیز واحدی سبب نزول بیان کرده است (واحدی همان، ص 69)  و ابن کثیر سبب نزولی برای آن نیاورده است (ر.ک: ابن کثیر، همان، ج1، ص 259)

 

[191] . برای نمونه در بیان سبب نزول آیه ی «إِنَّمَا وَلِيُّکُمُ اللّهُ...» (مائده، 55) روایاتی را آورده است اما همه ی روایات از جمله روایت ابوذر در سبب نزول این آیه را که ثعلبی در الکشف و البیان، ج4، ص 80 – 81؛ حاکم حسکانی در شواهد التنزیل، ج1، ص 229 – 231؛ طبرسسی در مجمع البیان، ج3، جزء 2، ص 210 آورده اند، نیاورده و حتی از وجود روایات دیگر خبر نداده است (ر.ک: ابن کثیر، همان، ج2، ص 73 – 74).

 

[192] . برای نمونه در تفسیر آیه ی 26 سوره بقره پس از نقل سبب نزول های مخللف در ترجیح برخی روایات بر بعضی دیگر و اختیار برخی سبب نزول های از جانب برخی مفسران سخن گفته است (ر.ک: ابن کثیر، همان، ج1، ص 67)

 

[193] . برای مثال در تفسیر آیه «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ... » بقره، 207) اخباری را نقل کرده حاکی از اینکه سبب نزول این آیه هجرت صهیب رومی بوده است که برای نجات خود از مشرکان اموالش را به آنان داد ولی به روایاتی که سبب نزول این آیه را ایثار و فداکاری امیر مؤمنان علی علیه السلام  در لیلة المبیت بیان می کند، اشاره ای نکرده است (ر .ک: ابن کثیر، همان، ص 254) و حال آنکه سبب نزول دوم نیز افزون بر کتاب های شیعه در بسیاری از کتاب های اهل تسنن بیان شده است (برای نمونه ر. ک: ثعلبی، الکشف و البیان، ج2، ص 125 – 126، حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص123، حدیث 133؛ فخر رازی، التفسیر الائمة علیه السلام ، ص 47، گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 239). ابن ابی الحدید از استادش ابوجعفر نقل کرده است: «قد ثبت بالتواتر حدیث الفراش فلا فرق بینه و بین ما ذکر فی الکتاب و لا یجحد مجنون او غیر مخالط لاهل الملّۀ... و قد روی المفسرون کلهم ان قول الله تعالی و من الناس من یشری نفسه... انزلت فی علیّ لیلة المبیت علی الفراش» (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج3، ص 274).

 

[194] . روایتی را در سبب یا چگونگی نزول آیه ی «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيرًا» (احزاب، 33) از احمد بن حنبل با سند نقل کرده و در پایان آن گفته است در سند آن کسی است که مجهول است و آن شیخ عطا است ( ر.ک: ابن کثیر، همان، ج1، ص 492) راوایتی را در بیان سبب نزول آیه ی «إِنَّمَا وَلِيُّکُمُ اللّهُ ...» مائده، 55) از ضحاک از ابن عباس نقل کرده و گفته است ضحاک، ابن عباس را ملاقات نکرده است (همان، ج2، ص 74) همچنین درباره ی سند روایتی که ترمذی در سبب نزول آیه «وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ ...» (بقرهف ص 115) آورده اظهار نظر کرده است (ر. ک: همان ج4ف ص 412) درباره ی سند روایتی که ابن ابی حاتم و طبری در بیان سبب نزول آیه ی«الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً ...» (بقره، 274) آورده اند، گفته است : «من طیق عبدالوهاب بن مجاهد و هو ضعیف»(همان، ص 333).

[195] . برای نونه درباره ی سند روایاتی که در بیان نزول آیه ی «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ... » (بقره، 207) آورده، اظهار نظر نکرده و به نقل روایات و انظار اکتفا کرده ایت (ر.ک: ابن کثیر، همان، ص 254). همچنین درباره ی سند روایتی که نسائی و طبری در سبب نزول آیه ی اول سوره ی تحریم آورده اند نیز سخنی نگفته است (ر.ک: همان، ج 4، ص 412) در وصف سند روایتی که سبب نزول آیات «فَأَمَّا مَن أَعْطَى وَاتَّقَى * وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى * فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى » (لیل؛ 5 – 7) را برده آزاد کردن های ابوبکر بیان کرده، سخنی نگفته است (ر.ک: ابن کثیر، همان، ص 555 – 556(.

[196] . بقره، 207.

[197] . ابن کثیر، همان، ج1، ص 254.

[198] . احزاب، 33.

[199] . ابن کثیر، همان، ج 3، ص 491.

[200] . همان،  ص 491 – 492.

[201] . . ر .ک: همان،  ص 491.

[202] . . ر .ک: همان،  ص 494.

[203] . . ر .ک: همان،  ص 493.

[204] . . ر .ک: همان،  ص 494.

[205] . در ارزش آرای تفسیری صحابه و تابعین اختلاف است و به نظر ما روایات و مشاهدات آنان با احراز دو شرط: (1. ثابت بودن عدالت یا وثاقت خود آنان؛ 2.صحت سند روایت و خبری که از آنان نقل می شود) اعتبار دارد. اما آرای آنان را حتی با وجود آن دو شرط نیز تحقیق و بررسی نمی توان پذیرفت و به آنها اعتماد کرد (برای توضیح بیشتر ر.ک: بابایی، مکاتب تفسیر، ج1، ص 180 – 188).

[206] . ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 204، 244؛ معرفت، التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج2، ص 340.

[207] . حمد، 5.

[208] . ابن کثیر، همان، ص 27.

[209] . هود، 123.

[210] . ملک، 29.

[211] . مزّمّل، 9.

[212] . حمد، 6.

[213] . بلد،10.

[214] . نحل، 121.

[215] . اعراف، 43.

 

[216] . ابن کثیر، همان، ص 29.

[217] . حمد، 7 .

 

[218] . نساء 69.

[219] . ابن کثیر، همان، ص 30.

[220] . حمد، 7.

[221] . مائده؛ 60.

[222] . مائده، 77.

[223] . ابن کثیر، همان، ص 31.

[224] . بقره، 30.

[225] . انبیاء، 27.

[226] . ابن کثیر، همان، ص 73.

[227] . بقره، 49.

[228] . ابراهیم؛ 6.

[229] . ابن کثیر، همان، ص 94.

[230] . بقره، 73.

[231] . بقره؛ 56.

[232] . بقره، 243.

[233] . بقره، 259.

[234] . بقره، 260.

[235] . ابن کثیر، همان، ص 116 – 117.

[236] . نساء، 11.

[237] . ابن کثیر، همان، ص 467 و از این قبیل است مواردی که در تفسیر آیه ای آیات بیانگر مفاد و مضمون آن آیه را برای تأکید می آورد. برای نمونه ر. ک: همان ص 548؛ تفسیر آیه ی « وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا» (نساء، 93).

[238] . بقره، 65 – 66.

[239] . اعراف، 163.

[240] . ابن کثیر، همان، ص 109.

[241] . مائده، 1.

[242] . مائده، 3.

[243] . ابن کثیر، همان، ج2، ص 5، نمونه ی دیگر، مبین قرار دادن آیه « مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا» (انعام، 160) برای آیه « مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِّنْهَا» (قصص، 84) است ابن کثیر، همان، ص 204)

[244] . نساء، 93.

[245] . مانند آیات 68 – 71 سوره ی فرقان.

[246] . ابن کثیر، همان، ج1، ص 550، نمونه ی دیگر تقیید «الدم» در آیه ی 3 سوره ی مائده به «دمَّا مَّسفُوحاً» در آیه 145 سوره ی انعام است (همان، ج2، ص 8 ).

[247] . بقره ، 221.

[248] . مائده ، 5.

[249] . ابن کثیر، همان، ص 264، برای دیدن نمونه ی دیگر تخصیص ر .ک: همان،  ج 2، ص 349 (تفسیر آیه ی 5 سوره ی توبه).

[250] . ر .ک: همان،  ج 1، ص 166 – 167 (تفسیر آیه ی 118 سوره ی بقره).

[251] . ر .ک: همان،  ج 4، ص 459 – 460، (تفسیر آیات 16 – 17 سوره ی جن) ص 151 (تفسیر آیه ی 15 دخان9.

[252] . ر .ک: همان،  ج 1، ص 303 – 304 (تفسیر آیه ی 240 سوره ی بقره).

[253] . ر .ک: همان،  ص 71 (تفسیر آیه ی 29 سوره ی بقره) ص 358 (تفسیر آیه ی 13 سوره ی آل عمران) ج 4، ص 331 – 332 (تفسیر آیه ی 14 سوره ی حدید).

[254] . مانند تبیین ایمان در تفسیر « الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» (بقره) (ر .ک: همان،  ج 1، ص 43)

[255] . مانند اختیار قول سوم در عطف « والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْکَ» (بقره، 4) به « الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» (بقره، 3)  (ر .ک: همان،  ص 46).

[256] . حمد، 6.

[257] . آل عمران، 51.

[258] . مریم، 36.

[259] . یس، 61.

[260] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج 1، ص 29.

[261] . انعام، 20.

[262] . « مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ ی ...» (فتح، 29) محمد فرستاده ی خدا و کسانی که با اوهستند برکافران سخت گیر و در میان خود با یکدیگر مهربان اند آنان را در رکوع و سجود می بینی، فضیلت و خوشنودی خدا را طلب می کنند، علامت آنان بر اثر سجود در چهر هایشان [نمایان] است. این ،صفت آنان در تورات است و مثل آنان در انجیل زراعتی است که جوانه اش را بر آورده و مایه داده و ستبر شده و بر ساقه های خود ایستاده است...» و « الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ (اعراف، 157) آنان که از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده که [نام] او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته می یابند پیروی می کنند....»

[263] . همان گونه که در روایتی که از امام صادق علیه السلام  در تفسیر این آیه نقل شده، به آیه ی 29 سوره فتح « مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ...» استشهاد شده است (ر. ک: حویزی، نور الثقلین، ج1، ص 708، حدیث 37).

[264] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج 2، ص 130 – 131.

[265] . رعد، 43.

[266] . اعراف، 156 – 157.

[267] . شعرا، 197.

[268] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج 2، ص 540.

[269] . اعراف، 23.

[270] . بقره، 37.

[271] . ابن کثیر، همان، ج1، ص 85، برای توضیح اشکال این استناد (ر. ک: بابایی، مکاتب تفسیری، ج2، ص 341).

[272] . انعام، 165.

[273] . نمل ، 62.

[274] . زخرف، 60.

[275] . اعراف، 169، مریم، 69.

[276] . بقره، 30.

[277] . ابن کثیر، همان ،ص 72.

[278] . برای نمونه در تفسیر سوره ی کوثر، از حدود چهار صفحه  (بیش از 110 سطر) تفسیر ایشان کمتر از 20 سطر آن در توضیح روایات نقل شده و استدلال به آن اظهار نظر درباره ی سند برخی روایات، بیانات خود ایشان و استناد به برخی آیات در تفسیر برخی آیات این سوره است و بقیه ی آن روایات نقل شده از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  و آثار نقل شده از عایشه، ابن عباس، سعید بن جبیر، عکرمه، ابن عمر و نقل تفسیر ابن جریر است (ر.ک: ابن کثیر، همان، ج 4، ص 598 – 599).

[279] . برای مثال، در تفسر سوره کوثر، در تفسیر آیه ی اول استنادی به آیات ندارد، اما در تفسیر آیه ی دوم ابتدا به آیات 162 و 163 سوره ی انعام استناد کرده و سپس سخن ابن عباس و شماری از تابعان را آورده است. آنگاه برای تکمیل بحث به آیه ی 121 همان سوره استناد کرده و در آیه ی سوم نیز هیچ استنادی به آیات ندارد (ر.ک: همان جا).

[280] . مانند تفسیر « أَيَّامٍ مَّعْدُودَاتٍ» (بقره، 203) به ایام تشریق (همان، ج1، ص 252).

[281] . مانند توضیح خیانت یاد شده در آیه ی « کُنتُمْ تَخْتانُونَ أَنفُسَکُمْ» (بقره، 187) با نقل آثاری در بیان اینکه عمر و برخی دیگر از مسلمانان پیش از نزول این آیه در شب ماه رمضان با همسرانشان مباشرت داشتند (همان، ج1، ص 226 – 227).

 

[282] . مانند تخصیص یا تقیید السارق و السارقه در آیه ی « وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا ...» (مائده، 38) به سرقت ربع دینار و بیش از آن به استناد روایتی که بخاری و مسلم از طریق عایشه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  نقل کرده اند (ر.ک: ابن کثیر، همان، ج2، ص 57 – 58) همچنین در تخصیص « وَالْمُطَلَّقَاتُ» در آیه ی 228 سوره ی بقره به طلاق داده شدگان آزاد و خارج بودن طلاق داده شدگان کنیز از آن، به روایتی که طبری، ترمذی، ابو داوود و ابن ماجه نقل کرده اند، استناد کرده است البته به ضعیف بودن برخی راویان سند این روایت اشاره کرده، ولیب با بیان اینکه در میان صحابه در این مسئله اختلافی شناخته نشده تخصیص را تقویت کرده است (ر.ک: همان، ج1، ص 276 – 277).

 

[283] . مانند بیان نسخ آیه ی « کُتِبَ عَلَيْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَکَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ...» (بقره 180) به آیات ارث به استناد روایتی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  و خبری که از ابن عباس نقل کرده اند (ر.ک: ابن کثیر، همان ، ص 217) همچنین بیان نسخ حبسی که در آیه ی « وَاللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَآئِکُمْ...» (نساء، 15) آمده است به جلد (تازیانه) و رَجم (سنگسار) کردن به استناد روایاتی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  و اخباری که از ابن عباس و گروهی از تابعین نقل کرده اند (ر.ک: ابن کثیر، همان ص، 472 – 473).

[284] . مانند بیان اینکه « المَغضُوبِ عَلَيهِمْ» (حمد، 7) یهود و « الضَّالِّينَ» (همان) نصارا هستند به استناد روایاتی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  و آثاری که از صحابه نقل کرده اند (ر.ک: ابن کثیر، همان ، ص31 – 32) و بیان اینکه «قُوَّةٍ» در آیه ی « وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ...»(انفال، 60) رَمی (تیر اندازی) است، به استناد روایاتی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  نقل کرده اند (ابن کثیر، همان ،ج 2، ص 334.

[285] . نمونه ی آن روایاتی است که ذیل تفسر آیه ی «وَإِن کَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ...» (بقره، 280) در تأکید مفاد آیه و مهلت دادن به بدهکار دست تنگ آورده است (ر.ک: ابن کثیر، همان ،ج 1، ص 339).

[286] . نمونه ای از روایات نقل شده از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  در پاورقی پیشین یاد و نشانی آنها بیان شد و برای اطلاع از روایاتی که از امیر المومنان علی علیه السلام  نقل کرده است ر.ک: ابن کثیر، همان ،ج 1، ص 400 (تفسیر آیه ی 110 سوره ی آل عمران) ص 454 (تفسیر آیه ی 200 سوره ی آل عمران) ص 487 (تفسیر آیه ی25 سوره ی نسائ)ج2، ص 12 (تفسیر آیه ی 3 سوره ی مائده )ص 264 (تفسیر آیه ی 157 سوره ی اعراف ) ص 304 (تفسیر آیه ی 11 سوره ی انفال) ص 346 (تفسیر آیه ی 3 سوره ی توبه) ص 409 (تفسیر آیه ی 114 سوره ی توبه) ج3، ص 124 (تفسیر آیه ی 26 سوره مریم) ص 363 – 364 (تفسیر آیه ی 214 سوره ی شعراء) ج4، ص 349 (تفسیر آیه ی 12 سوره ی مجادله) ص 487 (تفسیر آیه ی 20 سوره ی انسان).

[287] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج3، ص 523 (تفسیر آیه ی 56 سوره ی احزاب).

[288] . ابن کثیر، همان ،ج 3، ص 62 (تفسیر آیه ی 79 سوره ی اسراء) ص 523 (تفسیر آیه ی 56 سوره احزاب، ج4، ص 521 (تفسیر آیه ی 3 سوره ی انشقاق).

[289] . برای نمونه: ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج1، ص 503، ذیل آیه ی 34 سوره ی نساء، روایاتی که از علی بن طلحه ، مقاتل، سدّی، ضحاک و حسن بصری نقل کرده است و نیز ص 504 سطر اول روایتی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  نقل کرده است.

[290] . مانند روایتی که ذیل « وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ» (نساء، 34) از بخاری و مسلم نقل کرده است (همان، ج1، ص 504، سطر 2 و 3).

[291] . مانند روایتی که در تفسیر « اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ» (حمد، 6) از حضرت علی علیه السلام  از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  نقل کرده که  فرموده اند: «الصراط المستقیم کتاب الله « (ابن کثیر، همان، ج 1، ص 29) سعود بن عبدالله فنیسان این گونه موارد را با عنوان « الفصل الثانی الاحادیث التی سکت عنها (عن وضع سندها) ابن کثیر» گرد آورده است (ر.ک: فنیسان، موارد الحافظ ابن کثیر فی تفسیره، ج2، ص 403 – 838).

[292] . برای نمونه در تفسیر « الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (حمد، 2) روایتی را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  نقل کرده و با اشاره به یکی از راویان سند آن گفته است: محمد بن عیسی هذا و هو الهلالی ضعیف (ابن کثیر، همان ،ج1، ص 26) در تفسیر « فَأْتُواْ حَرْثَکُمْ أَنَّى شِئْتُمْ» (بقره، 223) روایتی را آورده و با عبارت « ابن لهیعة و شیخه ضعیفان» به ضعف دو نفر از راویان سند آن تصریح کرده است (همان، ص 270)و پس از ذکر روایاتی دال بر حلیت وطی در دُبر مرأة گفته است: «ولکن فی الاسانی ضعف شدید» (همان، ص 272) برای اطلاع از موارد دیگری که درباره ی وضعیت سند روایات اظهارنظر کرده است (ر.ک: فنیسان،همان، ج1، ص 270 – 403، الفصل الاول : الاحادیث التی تکلم عنها ابن کثیر بتحصیح او تضعیف).

[293] . برای نمونه ذیل تفسیر آیة الکرسی (بقره، 255) پس از نقل روایاتی در فضیلت آن گفته است: و قدورد فی فضلها احدیث اخر ترکناها اختصاراً لعدم صحتها و ضعف احادیثها (ابن کثیر، همان، ص 315).

[294] . برای نمونه پس از نقل روایاتی در روایاتی در تفسیر « فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ...» (انعام، 125) گفته است: «فهذه طرق لهذا الحدیث مرسلة و متصلة یشدّ بعضها بعضا» (ابن کثیر، همان ،ج2، ص 181).

[295] . ر .ک: همان ،ج 3، ص 239 – 240.

[296] . یوسف، 42.

[297] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج 2، ص 497.

[298] . برای نمونه در آغلز تفسیر سوره ی حمد گفته است: و هی مکیة قاله ابن عباس و قتادة و ابوالعالیة و قیل مدنیّة قاله ابوهریره و مجاهد و عطاء بن یسار و الزهری (ابن کثیر، همان ،ج1، ص 9) در فصیلت «بسم الله ...» پس از نقل روایتی گفته است: «و قد روی جویبر عن الضحک نحوه من قبله» (همان، ص 19) و نیز حدیثی را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  در بیان بزرگی حق شوهر بر زن بدون ذکر مأخذ و سند آوره است (همان، ص 504، سطر 1).

[299] . ر.ک: فنیسان، موارد الحافظ ابن کثیر فی تفسیره، ج1، ص 270 – 402.

[300] . ر.ک ، همان ،ج2، ص 403 – 833.

[301] . برای نمونه ر .ک: ابن کثیر، همان ، ج1، ص 503.

[302] . حمد، 6.

[303] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ص 29، نمونه های دیگر : در تفسیر « الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (حمد، 2) از ابی ابن حاتم (مولف تفسیر القرآن العظیم) سخنی را از امیر مومنان علی علیه السلام  درباره ی کلمه ی « الْحَمْدُ للّهِ» با سند نقل کرده و درباره ی چگونگی سندش سخنی نگفته است (ر .ک: ابن کثیر، همان ،ص 24، سطر 21) همچنین از ابن جریر طبری (مولف تفسیر جامع البیان) روایتی را با سند از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم    نقل کرده و از چگونگی سندش سکوت کرده است. (ر .ک: همان ،ص 24، سطر 29) در ذیل آیه ی « إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا...» (بقره، 119) نیز روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  با سند از تفسیر ابن ابی حاتم آورده و درباره ی سندش اظهار نظر نکرده است (ر.ک: همان، ص 167).

[304] . نظیر روش مولف در تفسیر « الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ ...» (مائده، 3) که با اینکه روایات نزول آن در عرفه را آورده و بر صحت آن تأکید کرده از روایات خبر دهنده از آن در غدیر خم ساکت نمانده و دو روایت از آن روایات را نیز آورده است (ر.ک: ابن کثیر، همان، ج 2، ص 14 – 15).

[305] . بقره، 207.

[306] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج 1، ص 254. 

[307] . برای دیدن آن روایات در کتاب های اهل تسنن ر.ک: ثعلبی، الکشف و البیان، ج 2، ص 125 – 126؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج1ف ص 123، حدیث 133، فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج5، ص 204؛ غزالی، احیاء علوم الدین، ج3، ص 244؛ ابن صبّاغ، الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمة علیه السلام  ، ص 47؛ گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 239، ابن ابی الحدید از استادش ابو جعفر نقل کرده است: « قد ثبت بالتواتر حدیث الفراش فلا فرق بینه و بین ما ذکر فی الکتاب و لا یجحد مجنون او غیر مخالط لاهل الملّة .... و قد روی المفسرون کلّهم ان قول الله تعالی و من الناس من یشری نفسه... انزلت فی علیّ لیلة المبیت علی الفراش» (ابن ابی الحید، شرح نهج البلاغه، ج3، ص 274).

[308] . مائده، 67.

[309] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج 2، ص 80 – 82.

[310] . واحدی، اسباب نزول القرآن، ص 204، حدیث 403، نیز ر.ک: ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج4، ص 1172، ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج42، ص 237.

[311] . ر.ک: حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ص 1، ص 249 – 258، حدیث 244- 250.

[312] . رعد، 43.

[313] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج 2، ص 540.

[314] . برای نمونه، ثعلبی از مفسران قرن پنجم اهل تسنن، تفسیر « وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» به امیر مومنان علی علیه السلام  را از ابو جعفر (امام محمد باقر علیه السلام  ) و محمد بن حنفیه روایت کرده است (ر.ک: ثعلبی، الکشف و البیان، ج5، ص 303) حاکم حسکانی از دانشمندان اهل سنت در همان قرن آن را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  ابن عباس، ابوجعفر (امام محمد باقر علیه السلام  ) ابن حنفیه و ابو صالح روایت کرده است (ر.ک: حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص 400 – 405) ابن جوزی مفسر یگر اهل تسنن آن را از ابن حنفیه؛ قرطبی، ابوحیان و آلوسی از مفسران مفروف اهل تسنن آن را از ابو جعفر بن علی بن الحسین علیه السلام  و ابن حنیفه؛ و قندوزی حنفی از دانشمندان متأ خر اهل تسنن (م 1292 ق) نیز آن را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  ابن عباس، محمد بن حنفیه و قیس بن سعد بن عبادة نقل کرده اند (ر.ک: ابن جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج4، ص 342؛ قرطبی، الجامع لاححکام القرآن، ج9، ص 336؛ ابو حیان، البحر المحیط، ج5، ص 390؛ آلوسی، روح المعانی، ج13، ص 175؛ قندوزی، ینابیع المودّة، ج1، ص 308 و ج2ف ص 250).

[315] . بقره، 37.

[316] . ابن کثیر، همان ،ج 1، ص 85.

[317] . ر.ک: سیوطی، الدر المنثور، ج1، ص 59 – 61، حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص 101، هندی، کنز العمال، ج2، ص 359.

[318] . ر .ک: ابن کثیر، همان .

[319] . انسان؛ 8.

[320] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج 4، ص 485.

[321] . مانند: مفید، الارشاد، ج1؛ ص 178، ج 2، ص 29 – 30؛ همو، المسائل العکبریة ص 48؛ الشریف المرتضی، الفصول المختارة، ص 140؛ اربلی، کشف الغمة فی معرفة الئمة علیه السلام  ج1، ص 307 – 310، ابن البطریق، العمدة ص 345 – 349؛ صدوق؛ عیون الخبار الرضا علیه السلام  ج1، ص 205، مجلسی، بحار النوار ج21، ص 389، ج28، ص 248، ج31، ص 379، ج35، ص 237 – 255 – 421، بحرانی، حلیة الابرار، ص 330؛ طبرسی الاحتجاج، ج1، ص 165؛ کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص 526 – 529؛ طبری، ذخائر العقبی، ص 89، 102.

[322] . برای نمونه ر.ک: تفسیر السمرقندی، ج3، ص 430، ثعلبی، الکشف و البیان، ج10، ص 98 – 101، واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص 470؛ تسیر السمعانی، ج6، ص 116؛ بغوی، معالم التنزیل، ج4، ص 428؛ نسفی، تفسیر النسفی المسمی مدارک التنزیل و حقائق التأویل، ج2، ص ؛ 758، بیضاوی، تفسیر البیضاوی المسمی انوار التنزیل ج4، ص 552 – 553 (ذیل آیه ی 12 سوره ی انسان) فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج30، ص 244؛ سیوطی، الدر المنثور، ج6، ص 485، ابن الجوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج8، ص 432؛ آلوسی، روح المعانی، ج29، ص 157 – 158 و ...؛ حاکم حسکانی شواهد التنزیل ج2، ص 394 – 408، حدیث های 1042 – 1061، علامه ی امینی این روایت را از 34 کتاب از کتاب های اهل تسنن با ذکر نشانی نقل کرده است (ر.ک: امینی، الغدیر، ج 3، ص 107 – 112).

[323] . ر.ک: حاکم حسکانی، همان، ص 409 – 414، حدیث های 1062 – 1070.

[324] . ر.ک: عینی، عمدة القاری، ج19، ص 270.

[325] . گفته است: «واقول امر مکیتها و مدینیتها مختلف فیه جدّاً کما سمعت فلا جزم فیه بشیء» (آلوسی، روح المعانی، ج29، ص 158).

[326] . نساء، 34.

[327] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج 1، ص 503.

[328] . قیامت، 23.

[329] . ابن کثیر، همان ،ج 4، ص 479 – 480، متن یکی از آن روایات چنین است: «نظر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  الی القمر لیلة البدر فقال انکم ترون ربّکم کما ترون هذا القمر» (همان، ص 480).

[330] . انعام، 103.

[331] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج 3، ص 473.

[332] . ر .ک: همان ،ص 476 برای دیدن دیگر اخبار و اقوال حاکی از کم شدن آیاتی از قرآن در این تفسیر آمده است؛ ر .ک: ، همان ،ج 1، ص 154، ج 3، ص 271.

[333] . بقره؛ 102.

[334] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج 1، ص 138 – 147.

[335] . ر .ک: همان ،ص 178 – 189.

[336] . اسراء، 26.

[337] . متن عبارت وی: «وقال الحافظ ابوبکر البزار حدثنا عباد بن یعقوب حدثنا ابو یحیی التیمی حدثنا فضیل بن مرزوق عن عطیة عن ابی سعید قال: لما نزلت « وَءاتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ» دعا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  فاطمة فاعطاها فدک ثم قال: لا نعلم حدث بن عن فضیل بن مرزوق الا ابو یحیی التیمی و حمید بن حماد بن الخوار و هذا الحدیث مشکل لو صح اسناده لان الآیة مکیة و فدک انما فتحت مع خیبر سنة سبع من الهجرة فکیف یلتثم هذا مع هذا؟ فهو اذاً حدیث منکر، الا شبه انه من وضع الرافضة و الله اعلم» (ابن کثیر، همان ،ج 3، ص 39) سیوطی و شوکانی نیز این حدیث را از بزار، ابویعلی، ابن ابی حاتم و. ابن مردویه نقل کرده اند (ر.ک: سیوطی، الدر المنثور، ج4، ص 177؛ شوکانی، فتح القدیر، ج 3، ص 224).

[338] . ر.ک: حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص 438 – 440 روایت های 467 – 471.

[339] . ر.ک: همان ص 441 – 442 روایت های 472 – 473. سید مرتصی نیز به نقل این حدیث از طرق مختلف دیگر غیر از طریق ابو سعید خدری که فضیل راوی آن است، خبر داده است (ر.ک: سید مرتضی، الشافی فی الأمامة؛ ج4، ص 98؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 275.

[340] . روم، 38.

[341] . ر.ک: حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ص 570؛ سیوطی و شوکانی نیز این روایت را از تفسیر ابن مردویه نقل کرده اند (ر.ک: سیوطی، الدرالمنثور، ج4، ص 177؛ همو، لباب النثول، ص 136غ شوکانی، فتح القدیر، ج3، ص 224) در کتاب های شیعه این روایت افزون بر نقل آن از ابو سعید خدری، از عطیه و از ابان بن تغلب از امام صادق علیه السلام  و از امام علی بن الحسین علیه السلام  نیز نقل شده است (ر.ک: تفسیر فرات کوفی، ص 323، حدیث 438 – 440؛ کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب الامام امیر المؤمنین علیه السلام  ج2، ص 202، حدیث 674، مجلسی بحار الانوار ، ج29، ص 205؛ سید بن طاووس خبر داده که در تفسیر ابن الحجام، حدیث فدک از بیست طرق روایت شده است (ر.ک: سید بن طاووس، سعد السعود للنفوس، ص 197 «فصل 100»).

[342] . آلوسی، روح المعانی، ج15، ص 2، البته آلوسی در تفسیر این آیه قول استثنا را از یاد برده، یا به آن اعتماد نکرده ایت و درباره ی روایت اعطای فدک به فاطمه علیه السلام  گفته است: «و فی القلب من صحة الخبر شی ء بناء علی ان السورة مکیة و لیست هذه الآیة من المستثتیات» (همان، ص 62).

[343] . سیوطی در نوع اول اتقان، فصلی را با عنوان «فصل فی ذکر ما استثنی من امکی و المدنی» آورده و در آن به بیان سوره های مکی ای که گفته اند برخی آیاتش مدنی و سوره های مدنی ای که گفته اند برخی آیاتش مکی است پرداخته و از ابن حجر شارح صحیح بهاری نقل کرده که گفته است: «قد اعتنی بعض الائمة ببیان ما نزل من الآیات بالمدینة فی السور المکیة» و سوره های انعام، اعراف، یونس، هود، یوسف، ابراهیم، حجر، نحل، اسراء، کهف، مریم، طه، انبیاء، مؤمنون، فرقان، شعراء، قصص، عنکبوت، لقمان، سجده، سبأ، یس، زمر، غافر، شوری، جاثیه، احقاف، نجم، قمر، واقعه، ملک، قلم، مزّمّل، مرسلات، مطّففین، بلد، لیل، ماعون، را از سوره هی مکیه ای که گفته اند برخی آیاتش در مدینه نازل شده و به شمار آورده است (ر.ک: سیوطی، الاتقان، ج1، ص 43 – 52).

[344] . برای نمونه در آخر سوره ی نحل خبری را از عطاء بن یسار نقل کرده که گفته است: همه سوره ی نحل در مکه نازل شده و این سوره مکی است، جز سه آیه آخر آن، که در مدینه و پس از جنگ احد هنگام کشته و مثله شدن حمزه (رضی الله عنه) نازل شده است. و در این خبر از جهت سند اشکال کرده اما از جهت ناسازگاری آن با مکی بودن سوره اشکال نکرده است (ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج 2، ص 614).

[345] . ممکن است برای منکر بودن آن به اینکه در برخی روایات حضرت فاطمه علیه السلام  فدک را به عنوان میراث مطالبه کرده است استناد شود، ولی آن هم نمی تواند وجه منکر بودن این حدیث باشد، زیرا مطالبه به عنوان میراث پس از مطالبه به عنوان نحله و هبه و آوردن شاهد برای آن و نپذیرفتن ابوبکر بوده است و شاهد آن روایت مطالبه ی آن به عنوان نحله و آوردن شاهد برای آن است (ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج4، ص 827).

[346] . مائده، 55.

[347] . تنها بحرانی 24 روایت از کتاب های اهل تسنن و 19 روایت از کتاب های شیعه در ارتباط با سبب نزول و تفسیر این آیه گرد آورده است (ر.ک: بحرانی، غایة المرام، ج2، ص 5 – 22).

[348] . برای مثال از منظر اهل تسنن سند روایت سلمة بن کهیل و از منظر شیعه سند روایت زراره و فضیل بن یسار و ... صحیح است (برای دیدن سند روایت سلمة بن کهیل رک: ابن ابی حاتم رازی، تفسیر القرآن العظیم، ج4، ص 1162؛ ابن کثیر، همان ،ج 2،ص 74 و برای دیدن سند روایت فضیل و ....ر.ک: کلینی، اصول الکافی، ج1، ص 349، بحرانی، غایة المرام، ج2، ص 16، حدیث 4.

[349] . رحال سند این روایت ابو سعید الاشج (عبدالله بن سعید) فضل بن دکین، موسی بن قیس حضرمی و سلمة بن کهیل است و همه ی آنها از منظر اهل تسنن ثقه اند (ر.ک: ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ج1، ص 378، 497، ج2، ص 11، 227، 406).

[350] . ر .ک: ابن کثیر، همان ،ج 2، ص 73 – 74.

[351] . نور، 55.

[352] . ابن کثیر، همان ،ج 3، ص 312.

[353] . آنچه در متن نقل شد مضمون قسمتی از عبارات او در تفسیر آیات دوازدهم تا چهاردهم سوره ی مائده است و متن عبارت او چنین است: «و معنی هذا الحدیث البشارة بوجود اثنی عشر خلیفة صالحاً یقیم الحق و یعدل فیهم و لا یلزم من هذا توالیهم و تتابع ایامهم بل قد وجد منهم اربعة علی نسق و هم الخلفاء الاربعة ابوبکر و عمر و عثمان و علی رضی الله عنه و منهم عمر بن عبد العزیز بلاشک عن الأئمة و بعض بنی العباس و لا تقشظوم الساعة  حتی تکون ولایتهم لا محالة و الظاران منهم المهدی المبشر به فی الاحادیث الواردة بذکره فذکر انه یواطی اسمه اسم النبی صل الله علیه و آله و سلم  و اسم ابیه اسم ابیه فیملأ الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت جوراً و ظلماً و لیس هدا تالمنتظر الذی تتوهم الرافضة وجوده ثم ظهوره من سرداب سامرّا فان ذلک لیس له حقیقة و لا وجود بالکلیة بل هو من هوس العقول السخیفة و توهم الخیالات الضعیفة و لیس المراد بهؤلاء الخلفاء الاثنی عشر الائمة الاثنی عشر الذین یعتقد فیهم الاثنا عشر من الروافض لجهلهم و قلة عقلهم و فی التوراة البشارة باسماعیل علیه السلام  و ان یقیم من صلبه اثنی عشر عظیماً و هم هؤلاء الخلفاء الاثنا عشر المذکورون فی حدیث ابن مسعود و جابر بن سمرة، و بعض الجهلة ممن اسلم من الیهود اذا اقترن بهم بعض الشیعة یوهمونهم انهم الأئمة الاثنا عشر فیتشیع کثیر منهم جهلاً و سفهاً لقلة علمهم و علم من لقنهم ذلک بالسنن الثابتة عن النبی صل الله علیه و آله و سلم  (ابن کثیر، همان، ج2، ص 34)

[354] . برای نمونه در آیات « إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ» (نحل، 90) « قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ» (اعراف، 29) کلمه ی «امر» و فعل های ساخته شده از آن به معنای فرمان و حکم است، و در آیات « وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ» (آل عمران، 159) « وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ» (شوری، 38) به معنای کار است و لغت دانان نیز این معانی را برای کلمه ی «امر» ذکر کرده اند (ر.ک: ابن فارس ، ترتیب مقاییس اللغة، ص 43، انیس و دیگران المعجم الوسیط، ص 26؛ معین، فرهنگ فارسی، ج1، ص 351).

[355] . ابن فارس گفته است: المیم و الضاء و الحرف المعتّل اصل صحیح یدل علی نَفاذ و مرور» (ترتیب مقاییس اللغة، ص 918) و برخی دیگر از لغت نویسان گفته اند: مضی الشی ء مُضیّاً خلا و ذهب و فی التنزیل العزیز «و مضی مثل الاولین» «و امضوا حیث تؤمرون» و علی الامر و فیه نفذ فهو ماض (انیس و دیگران، همان، ص 785).

[356] . ر.ک: ابن فارس، همان جا، سیاح، فرهنگ بزرگ جامع نوین، ج2، ص 1578.

[357] . ر.ک: این هشام، مغنی اللیبیب، ج1، ص 298 – 318.

[358] . آیه ی «.... فَمَا اسْتَقَامُواْ لَکُمْ فَاسْتَقِيمُواْ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ....» (توبه، 7 ) تا زمانی که  در پایبندی به پیمانشان برای شما پایداری می کنند برای آنان پایدار باشید» را از مثال های قرآنی کاربرد «ما» در معنای شرطی زمانی به شمار آورده اند (ر.ک: ابن هشام، همان، ص 302) در جمله ی «لا یزال الناس بخیر ما تقاضلو فاذا تساووا هلکوا» نیز «ما» شرطی زمانی است (ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث، ج2ف ص 427).

[359] . یکی از معانی «ما» را معنای حرفی مصدری زمانی دانسته اند و آیات «... وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا» (31، مریم)  «... إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ...» (هود، 88) « فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ ...» (تغابن، 16) را برای آن مثال آورده اند (ر.ک: ابن هشام، همان، ص 304) ولی به نظر می رسد در این موارد نیز از معنای شرطیت مجرد نیست و زمانی محض بودن «ما» در این آیات نیز محل تأمل است.

[360] . برای معنای «لایزال» و فعل ناقصه بودن آن ر.ک: این فارس، ترتیب مقاییس اللغة، ص 790؛ استر آبادی، رضی الدین، شرح الرضی علی الکافیه، ج4، ص 186.

[361] . ر.ک: ابن کثیر، تفسیر قرآن العظیم، ج2، ص 34.

[362] . ر.ک همین کتاب، ص 125، نیز ر.ک: ابن کثیر همان، ج1، ص 315؛ ج2، ص 497، ج3، ص 239- 240.

[363] . ابن کثیر، همان، ج1، ص 40.

[364] . بقره، 35.

[365] . ابن کثیر، همان، ص 83.

[366] . « وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْکِ سُلَيْمَانَ وَمَا کَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَکِنَّ الشَّيْاطِينَ کَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَکَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ ...».

[367] . ابن کثیر، همان، ج 1، ص 146.

[368] . ر.ک: همین کتاب، ص 124 و 126.

[369] . نمل، 16.

[370] . ابن کثیر، همان، ج 3، ص 370.

[371] . ر.ک، همین کتاب،ص 121 – 122.

[372] . ر.ک: بابایی و دیگران، روش شناسی تفسیر قرآ«، ص 243 – 250.

[373] . برای نمونه: ابن حبّان در صحیح خود از ابن مسعود و از رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم  روایت کرده است که فرمود: «انزل القرآن علی سبعة  احرف، لکل آیة منها ظهر و بطن» (ابن بلبان، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلیان، ج1، ص 267) این روایت با اندک تفاوت لفظی در کتاب ها ی دیگر اهل تسنن نیز آمده است (ر.ک:طبرانی، المعجم الکبیر، ج10، ص 106)) برخی این حدیث را با عبارت «لکل حرف منه ظهر و بطن» نقل کره اند (ر.ک: مسند ابی یعلی، ج9، ص278؛ سیوطی، الجامع الصغیر، ج1، ص 418؛ طبرانی، المعجم الاوسط، ج1، ص 236) در کتاب های شیعه مفاد این روایت مفروغ عنه و مسلم تلقی شده و مورد تقریر امام باقر علیه السلام  قرار گرفته است (ر.ک: مجلسی، بحار الانوار، ج23، ص 197، ج92، ص 197؛ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج18، ص 142) برای دیدن برخی روایات معتبر دیگری که بر باطن داشتن قرآن دلالت دارند ر.ک. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج2، ص 369؛ برای دیدن دسته های مختلف این روایات در کتاب های شیعه و سنی (ر.ک: بابایی، باطن قرآن کریم، مجله ی معرفت، ش 26، ص 8- 12).

[374] . ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص 27.

[375] . برای آشنایی با اصطلاح دلالت تنبیه و ایما ر.ک: رازی، هدایة المسترشدین، ج2، ص 418 - 416، میرزای قمی، قوانین الاصول، ص 168؛ اصفهانی، الفصول الغرویة فی الاصول الفقهیة، ص 146؛ مظفر، اصول الفقه، ج1، ص 186؛ آمدی، الاحکام، ج3، ص 46 – 65؛ بابایی و دیگران، روش شناسی تفسیر قرآن، ص 246.

[376] . بقره، 113.

[377] . ابن کثیر، همان، ج 1، ص 160.

[378] . حمد، 2.

[379] . برای توضیح دلالت این کلمه بر توحید ربوبی، ر.ک: بابایی و دیگران، روش شناسی تفسیر قرآن، ص 251.

[380]  . ر.ک: ابن کثیر، همان، ص23 - 26.

[381] . بقره، 233.

[382] . احقاف، 15.

[383] . برای توضیح دلالت اشاری این آیه دو ر.ک:  بابایی و دیگران، روش شناسی تفسیر قرآن، ص 247 - 248.

[384]  . ر.ک: ابن کثیر، همان، ص290  – 291.

[385] . بقره، 236.

[386] . برای توضیح دلالت اشاری این آیه ر.ک: عکّ، اصول التفسیر و قواعده، ص  365  بابایی و دیگران، روش شناسی تفسیر قرآن، ص 251.

[387] . ر.ک: ابن کثیر، همان، ص 295.

[388] . بقره، 233.

[389] . برای توضیح این دلالت آیه ر.ک:  بابایی و دیگران، روش شناسی تفسیر قرآن، ص 251.

[390] . ر.ک: ابن کثیر، همان، ص 291.

[391] 229.  . ر.ک: همان، ص

[392] . ر.ک: عکّ، اصول التفسیر و قواعده، ص 366.

[393] . برای اطلاع از اشکال آن ر.ک: بابایی و دیگران، روش شناسی تفسیر قرآن، ص 252 – 253، پاورقی 4.

[394] . ر.ک: ابن کثیر، همان، ج1 ، ص 7.

[395] . برای اطلاع از اشکال آنها ر.ک: بابایی ، مکاتب تفسیری، ج1، ص 34 – 48؛ همو، «نقدی بر سخنان ذهبی در معرفی مفسران نخستین و تفسیر شیعه» مجله ی قرآن شناخت، ش 2، ص 171 – 176. 

 

منبع: مکاتب تفسیری،  علی اکبر بابایی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علون انسانی دانشگاه ها (سمت)، 1381، جلد سوم.

 


انتهای پیام


نظر شما درباره این مطلب
نام :
ایمیل :


کد موجود در تصویررا وارد نمایید:
     
 
به اشتراک گذاشتن/ایمیل/بوک مارک این مطلب





بالا